نمایشگاه شناخت هنر نقاشی
" هنر جهانی مدیون سرزمین ماست." مقام معظم رهبری
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : شیما بختیاری
نویسندگان
نظرسنجی
میزان رضایت شما از وبلاگ در چه سطحی است؟








یكی از نام آورترین هنرمندان عصر رنسانس ایتالیا، رافائل است. او نقاش، پیكره تراش و معماری برجسته بود كه آثار با ارزشی را از خود به یادگار گذاشته است. معروفیت آثار رافائل بیشتر به علت نبوغ خاص او در به كارگیری ماهیت نور و سایه و همچنین عمق و بعد در نقاشی است.

نام كامل او رافائل سانزیو (Raphael sanzio) است و در تاریخ هنر به رافائل سانزی نیز شهرت دارد. وی در ششم آوریل سال ۱۴۸۳ در شهر یوربینو (Urbino) متولد شد و تا دوران نوجوانی در همان جا ساكن بود.


پدرش جیووانی سانزیو در بارگاه فدریگود مونتفلترو بعنوان نقاش كار می كرد. ذوق زیبایی شناسی پدر در كنار طبع شعری كه داشت باعث شد تا تربیت رافائل از همان آغاز با هنر آذین بسته شود.رافائل كودك، اصول مقدماتی نقاشی را از پدر آموخت ولی عمر این آموزش چندان به طول نكشید و او بعد از آنكه مادرش ماجیا در سال ۱۴۹۱ درگذشت، پدرش را نیز ۳ سال بعد از دست داد و بدین شكل سرپرستی اش از سن یازده سالگی به عمویش بارتلولومئو سپرده شد.

بعد از مرگ پدر با حمایت های عمویش به شهر پروجیا در نزدیكی محل سكونتش مسافرت كرد و باپیتروپروجینو آشنا شد.

پروجینو از نقاشان معروف و نامی آن روزگار بود كه در واتیكان خدمت می كرد. به مدت ده سال، رافائل اصول استفاده از ماهیت نور و سایه و همین طور عمق و پرسپكتیو را از پروجینو آموخت. نبوغ هنری او و ممارست در یادگیری فن نقاشی وی را از استادش نیز به پیش انداخت.

اولین سفارش حرفه ای اش را در زمانیكه تنها بیست سال داشت از كلیسای سنت نیكلاس گرفت. تكمیل این اثر با نام ازدواج ویرجین(Marriage of Virgin) یكسال به طول انجامید. متاسفانه این نقاشی در زلزله سال ۱۷۸۹ صدمه دید. در این نقاشی می توان مهارت رافائل را در به كارگیری پرسپكتیو در جهت پویایی كل اثر مشاهده كرد.

در سال ۱۵۰۴ به فلورانس نقل مكان كرد. این شهر در آن زمان محل تجمع بسیاری از مشهورترین هنرمندان دوران نوزایی هنر بود. او ابتدا شاگرد میكل آنژ شد و توانست تحت نظارت وی به پیچیدگی ها و رموز آناتومی بدن انسان پی ببرد.

رافائل، سپس سال هایی را در كنار لئوناردو داوینچی گذراند. این استاد بزرگ به شاگرد جوانش علم و فیزیك سایه روشن را به بهترین شكل آموخت. آشنایی او با فرابارتو لومئو خالق اثر خانواده مقدس (The Holy Family) نیز سبب ارتقای دانش هنری اش گشت. اقامت در فلورانس، رافائل را در بطن پویای جریانات هنری آن زمان قرار داد و دیری نگذشت كه خود توانست به یكی از شاهرگ های این جریان بدل شود.

معروفیت رافائل بیشتر به خاطر خلق مجموعه آثاری با عنوان «مدونا» است. او اولین نقاشی بود كه توانست چهره حضرت مریم (س) را در نقش زنی زمینی، دوست داشتنی و دلسوز انسان ها به تصویر بكشد. تصاویری كه تا پیش از او به موضوع حضرت مریم (س) پرداخته بودند از ایشان تصویری فرا زمینی، فرشته گونه و در كل دور از ماهیت انسانی را به مخاطب عرضه می كردند.

مشهورترین اثر رافائل در مجموعه مدونا تابلوی مدونای گلد فینچ (Madonna of the Goldfinch) است كه در سال ۱۵۰۶ خلق شد و تصویری مهربان و انسانی از حضرت مریم (س) را به نمایش می گذارد.

در ایتالیا این اثر به نام مدونای دل كاردلینو نیز معروف است. این نقاشی حضرت مریم (س) ، سنت جان و حضرت مسیح (ع) را، در حالی كه سنت جان به مسیح نوزاد، پرنده كوچكی را هدیه می كند نشان می دهد. شباهت این اثر با تابلوی بانوی صخره ها (Virgin of the Rocks) اثر لئوناردو داوینچی انكار ناپذیر است. آنچه این دو اثر را از هم متمایز می سازد گرایش رافائل به استفاده از رنگ های روشن و نور برخلاف تیرگی به كار رفته در آثارداوینچی است.

در سال ۱۵۰۸ به دعوت پاپ جولیوس دوم به واتیكان فرا خوانده شد. این دعوت برای رافائل ۲۵ ساله یك فرصت محسوب می شد و در مدت زمانی كه در واتیكان بود توانست به خوبی از آن استفاده كند. رافائل انسانی محجوب، نیك سیرت و احساساتی بود و تمام این خصائل در كنار مهارت شگفت انگیزش در خلق نقاشی وی را به چهره ای محبوب و دوست داشتنی در دستگاه كلیسا تبدیل ساخت. مجموعه آثاری كه از وی در بناهای واتیكان به جامانده شامل دیوار نگاره ای مشتمل بر داستان های انجیل، قانون و عدالت الهی، فلسفه و ادبیات است.با درگذشت پاپ در سال ،۱۵۱۳ پاپ لئو دهم یكی از اعضای خاندان مدیچی به رهبری رسید. علاقه پاپ جدید به هنر نقاشی باعث شد تا حمایت كلیسا از رافائل نقاش بیش از پیش شود. او در این مدت به چهره نگاری برخی از كاردینال ها و همچنین طراحی برخی فضاهای داخلی ساختمان های واتیكان پرداخت.

زندگی هر مخلوقی پایانی دارد و برای رافائل این پایان خیلی زود فرا رسید. او هیچ گاه ازدواج نكرد و تمام لحظات عمرش را در خلق آثار هنری سپری كرد. رافائل در روز جمعه پاك مصادف با جشن تولد ۳۷ سالگی اش دیده از جهان فرو بست. منتقدین و كارشناسان هنری بر زنده بودن طبیعت و فیگورهای نقش شده در آثار وی اتفاق نظر دارند و این همان ویژگی هنر اوست: دمیدن روح در رنگ، نور، سایه و خلق نقاشی های زنده بر بوم.

منبع : www.aftab.ir





نوع مطلب : هنرمندان بزرگ نقاشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
الکس کاتز یکی از نقاشان صاحب سبک قرن بیستم آمریکاست. از سال ۱۹۵۰ او یک تنه آنچه که رئالیسم معاصر آمریکا نامیده می شد را تغییر داد. او برای در آثارش دو تکنیک را با یکدیگر ترکیب می کند: آبستره با لبه های تیز و نقاشی مبتنی بر واقعیت.

او را گاهی به عنوان یک هنرمند «پاپ آرت» می شناسند اما خود کاتز در اینباره می گوید: «پاپ آرت محصول زمانه خویش است اما من از روش هایی در آثارم استفاده می کنم که قرن ها قدمت دارند. پس من نمی توانم یک پاپ آرتیست باشم.»

زندگینامه الکس کاتز نقاش آمریکایی ,نقاش, نیما فلاح

زندگینامه الکس کاتز نقاش آمریکایی ,نقاش, نیما فلاح, بازیگران زن ایرانی, بیوگرافی رویا تیموریان, بیوگرافی نسرین مقانلو, غلامحسین لطفی, دانشمندان ایران, عکس اکرم محمدی, فریما فرجامی زندگی نامه اخوان ثالث,زندگینامه الکس کاتز نقاش آمریکایی - آکاایران



او ۲۴ جولای ۱۹۲۷ در نیویورک به دنیا آمد. سال های ۱۹۴۶ تا ۱۹۴۹ را در مدرسه هنری انجمن کوپر گذراند و پس از آن وارد مدرسه نقاشی و مجسمه سازی Skowhegan در ایالت مین Maine شد. پس از آن او ۱۰ سال از عمرش را در نهایت سادگی و با کمترین درآمد زندگی کرد و با کارکدن در کارگاه های قابسازی و کارهایی اینچنینی روزگار می گذراند. در این مدت او روزی ۶ ساعت را به نقاشی کردن می گذراند تا به سبک اختصاصی خویش دست یابد.

اولین نمایشگاه موفقیت آمیز او در سال ۱۹۵۹ در گالری تاناگر Tanager هنگامی که ۳۲ ساله بود به دست آمد. از آن پس او با کارهای فیگوراتیوی که با سبک منحصر به فرد خود می کشید بر نسل های بعدی هنرمندان تاثیرگذار بوده است.

او از کودکی کارهای هنری انجام می داد و کارهای که بسیار با یکدیگر متفاوت بودند. وقتی به سن نوجوانی رسید این کارها کم کم با هم داخل پیدا کرد. او می دوید و همزمان در یک ارکستر ویولون می زد. کاتز ارکستر را رها کرد چرا که فکر می کرد در دویدن موفق تر خواهد بود.

مادرش در روسیه هنرپیشه بود. او برای انجام یک نمایش درباره یهودیان به آمریکا آمد. پدرش صاحب یک کارخانه کاشی و سفال در روسیه و چند کشور دیگر بود. آنها تمام سرمایه خود را در انقلاب روسیه از دست دادند و به آمریکا آمدند و پس از چند سال صاحب خانه ای متوسط شدند. آنها تنها خارجیانی بودند که درآ« محل اقامت داشتند و این برای آنها یک شک فرهنگی بود.

در ۱۶ سالگی پدرش در یک تصادف درگذشت و مادرش به عنوان مترجم زبان آلمانی شروع به کار کرد و این باعث می شد که او نتواند از نظر مالی کاتز را که اندک اندک استعداد هنری او نمایان می شد به خوبی حمایت کند. پس از جنگ او برای کار به ارتش می رود و هنگام خروج از ارتش جوازی دولتی در دست داشت که به او اجازه ۳ سال تحصیلات رایگان می داد.

او به هنرستان رفت و ۲ سال پایانی را در رشته نقاشی گذراند؛ نقاشی های قدیمی را کپی می کرد. در مدرسه هنر انجمن کوپر در هنرهای مرتبط با تجارت و هنرهای زیبا خواند. البته او تمام واحدهای هنرهای تجاری را افتاد چرا که درس های هنرهای زیبا او را بیشتر به شوق می آوردند و از همانجا تصمیم گرفت که یک نقاش تمام عیار شود.

این مدرسه با شاگردانش مدرک دانشگاهی اعطا نمی کرد و تنها به آنها گواهینامه ای می داد که نشان از به پایان رساندن تحصیل در این مدرسه بود و از آنجا که این محل مدرسه ای درجه یک در هنرهای زیبا بود، این گواهینامه از هر مدرکی معتبرتر بود.

او ناخودآگاه نقاشی می کشید و برای نقاشی هایش هیچ طرح و برنامه خاصی نداشت. علاوه بر این سبک او بسیار قدیمی و تقلیدی از پیشینیان بود و این برای او که قصد داشت نقاشی مدرن خلق کند نقطه ضعف بود. تمام سعی او در طول دوسال آخر تحصیلش این بود که نقاشی هایش را مدرن تر کند و مهم تر از ان سبکی مخصوص به خود داشته باشد.

او کشیدن نقاشی هایی با لبه های تیز (hard-edge) را از اواسط دهه ۵۰ میلادی آغاز کرد و این بسیار پیش از ان بود که دیگران به این روش نقاشی کنند.


منبع : آکاایران





نوع مطلب : هنرمندان بزرگ نقاشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

مختصری از زندگینامه پل سزان

پل سزان را به سبب تجربه های نو و دستاورد های هنری اش  بعنوان پدر نقاشی مدرن یاد می کنند.این نقاش فرانسوی در 19 ژانویه 1839 به دنیا آمد . پل در تمام زندگی هنری اش کم حرف و بس غمگین بود و برای همین همیشه در جمع هنرمندان بیگانه بشمار می آمد.البته شهرت هنری او دیرگاه فرا رسید و در دوره کهن سالی اش بود که نقاشان جوان به اهمیت او پی بردند.

در هر تاش قلم موی او ساختاری استوار را می توان دید .نو آوری های وی چه در شیوه اجرا ی نقاشی ها و چه در سبک بعد نمائی و ترکیب بندی و حتی رنگ آمیزی اش تاثیر مهمی بر هنر سده بیستم گذاشت.و یکی از تاثیر گذارترین نقاشان مدرن و همچنین یکی از بر جسته ترین نقاشان محسوب میشود و آثارش را در کنار نقاشان دریافتگر به نمایش می گذاشت.پیکاسو ترکیب بندی های سطوح او را به شیوه کوبیسم و ماتیس

به رنگ آمیزی هایش دلبسته بود و از هردوی این نقاشان آمده است که پل سزان پدر همه ماست.او با کار پیگیرانه و کنکاش های سر سختانه اش نقاشی اروپائی را از قید تابعیت قوانین روئیت رهانید و در پژوهش های خود به تعالی دقیق میان واقعیت و انتزاع رسید.او به قصد احیای سنت بزرگ اروپتئی حرکت کرد ولی به روشی نو دست یافت که راه رابر تحول بعدی نقاشی گشود.در میان هنرمندان نسل بعد کوبیست ها بیش از سایرین از نتیجه آموزه های سزان استفاده کردند.

portrait painting by paul cezanne


پل سزان که در نوجوانی درشت اندام و نیرومند بود از دوست کوچک و تکیدهٔ خویش امیل زولای یتیم و بینوا در کشمکش‌هایش با بچه محل‌هایش که او را به ریشخند «پاریسی» میخواندند پشتیبانی می‌کرد. زولا سالها پس از آن چنین از سزان یاد می‌کرد «ماکه از دید روانی در دو سوی رویاروی هم بودیم برای همیشه باهم یکی شدیم وبرای هم پیوندی‌هایی رازگون، که همان آشفته سری نا آشکار هردوی ما بود برای رسیدن به فرازمندی، به هم گراییدیم. هشیاری برتر ما در تراز با آن ناکسان کودن بی سروپا که با دیو خویی کتکمان می‌زدند بیدار می‌شد.

در سالهای ۱۸۶۱-۱۸۵۹ سزان با به سرنهادن به خواست پدر در دانشکده حقوق دانشگاه آیکس به آموختن پرداخت و در همان هنگام آموختن نقاشی را دنبال گرفت. در ۱۸۶۱ پس از گفتگویی ناخوشایند با پدرش که بر آن بود تااو را از رفتن به پاریس برای آموختن نقاشی بازدارد سزان جوان رهسپار پاریس شد اما آشنایی با کارهای نوآورانی چون اوژن دلاکروا و گوستاو کوربه ، او را بخود بس ناباور و دلسرد ساخت.


سزان سی ساله بود که شیوهٔ نقاشی خویش را دگرگون نمود. رنگ آمیزی سیاه و هوای مردهٔ پرده‌هایش گام به گام به رنگ‌های زندهٔ چشم‌اندازهایش دگرگون می‌شود. ودر این میانه چرخه کارهای ساختارگی او آغاز می‌گردد. ویژگی کارهای این چرخه در گروه بندی پهلو به پهلو و زدش‌های قلم مویی شانه‌ای پدیدارست که می‌توانند نودشی از تنومندی وتنداری بیافرینند. هنایش پیسارو در کارهای سزان به روشنی بخشیدن رنگهای گذاشته روی تخته رنگش کمک نمود. سزان در درازای زندگی هنری خویش وفادارانه در برابر چشم‌اندازهای طبیعی ایستاد و نقاشی نمود.

در ۱۸۶۹ سزان با ارتنس فیکه دختری نگاره‌شو و دوزنده آشنا شد که معشوقه او گردید و تنها پسر او پل را در ۱۸۷۲ به جهان آورد. سزان در نخست به بیمناکی از پدر سختگیرش این راز را از خانواده اش پنهان داشت. هرچند این راز در ۱۸۷۸ بر ملا شد و او سرانجام با ارتنس ازدواج کرد و این اندکی پیش از مرگ پدرش در ۱۸۷۸ بود که در آن هنگام دیگر از رویارویی با پسرش دست کشیده بود.

ماری کاسات نگارگر آمریکایی در بارهٔ سزان در میهمانی شامی با او و گروهی دیکر از هنرمندان در روستایی نزدیک پاریس در پاییز۱۸۹۴ نوشته‌است: «رفتارش در آغاز مرا به شگفتی آورد. او ته تابه سوپ خویش را پاک کرد، سپس آن را برگرداند تا همهٔ چکه‌های مانده را توی کفگیرش بچکاند. او حتی استخوان‌های قلمه را به انگشت گرفت تا گوشتشان را از آنها جدا کند... اما با همهٔ بی سپاسی اش به دستور نامهٔ رفتاری، او به گونه‌ای با ما به ارجمندی رفتار کرد که هیچ مرد دیگر را توان نشان دادن آن نبود.»

کلود مونه به یاد می‌آورد که یک روز سزان به کافهٔ گربوآ پاریس که جای گردهم آیی گروه بتینوی بود آمد و با همهٔ نگارگران در گرداگرد کافه دست افشرد اما همین که به ادوارد مانه رسید گفت «آقای مانه من با شما دست نمی‌دهم چون هشت روزیست که خودرا نشسته‌ام»

در دههٔ ۱۸۹۰ سزان کارهایی چون لاله‌ها و سیبها، ورق بازان، زیست خاموش با سبد سیب، پسری با جلیقه سرخ، چهرنگار گوستاو جفروی، زیست خاموش با فلفلدان، زیست خاموش با کیوپید گچی، زیست خاموش با سیب و پرتقال، دختر جوان ایتالیایی، خانه با دیوار ترک خورده، کاج بزرگ، خم جاده در مونت گرو و بسی دیگر از شاهکارهای خویش را آفرید. با این همه او در گمنامی بسر می‌برد.اما به ناوابستگی خویش خو کرده بود و تنها آنچه را که دوست داشت و به شیوه‌ای که دوست داشت نگاره می‌کرد و اگر کسی را ناخوشایند می‌یافت از دیدن او سرباز می‌زد چنانکه از پایان دادن به چهره گوستاو جفروی خودداری نمود و آنرا نیمه کاره رها کرد زیرا که هنگامی که جفروی در برابر او می‌نشست از کلمانسو سخن می‌زد و سزان از او بیزار بود.

در ۱۸۹۱ به بیماری قند مبتلا شد. و بناچار برای درمان به سویس، ویشی و سپس به تالوار رفت که درآنجا دریاچه آنسی در او ساوی را نقاشی کرد. به فرجام امبروز ولارد یک نمایشگاه تک-تنه از کارهای او را در سال ۱۸۹۵ در نمایشگاه خود سامان داد. سزان پرده‌هایش را از چار چوبشان جداکرده و آنها را لوله شده به نمایشکاه ولارد فرستاد. اگرچه این نمایشگاه صدایی نکرد اما بسی از نقاشان جوان را بسوی سزان  کشید. و چون سزان به هر از گاه دیده می‌شد باششی افسانه‌ای از خود برانگیخت. در پایان این دهه بسیار از نقاشان پیشرو او را به آوند «فرزانه» ارجمند می‌داشتند. در ۱۸۹۷ مادرش درگذشت و لو جاس دو بو فان را به او گذاشت. ولی او را تاب بردن بار یادهای آن خانه نبود.

در سالهای پایانی زندگی زناشویی سزان با همسرش ارتنس بی آرام و پر تنش بود. بسا هنگام که از هم جدا می‌زیستند. پس از مرگ مادر شوهر ارتنس چندگاهی با پسرش پل به پیش سزان بازگشت اما پرخاش‌ها و ناخرسندی‌ها از سرگرفته شد.ارتنس یادداشت‌های مادر شوهر خودرا پس از مرگش سوزاند و سزان در وصیتنامه خویش همه دارایی خود را به پسر بخشید و ارتنس راهیچ نگذاشت. سزان در تابلو های نقاشی  خویش آرامش می‌یافت و از این روی بود که در ۱۹۰۲ خانه‌ای به همراه یک کارگاه نقاشی برای خود بر فراز تپه‌های آیکس ساخت. هنگامی که برای نگارگری به هوای آزاد می‌رفت همچون کشتگران جامه بر تن می‌نمودو با گاری اسبی که با مخمل سرخ آراسته شده بود به محل نقاشی می‌رفت.

در سالهای ۱۸۹۹ و ۱۹۰۱ از او درخواست شد که در نمایشگاه ناوابستگان پرده‌هایش را به نمایش بگذارد و این نشان از نام آوری او بود و موریس دنیس که از دوستداران کارهای او بود پردهٔ در ستایش سزان را کشید نه در نمایشگاه بروکسل در ۱۹۰۱ به تماشا گذاشته شد. و دنیس بود که او را به نمایش در سالون پاییز  پاریس زیر آوند درخواند و این نمایشگاهی بس کامیاب بود و بسیار از تماشاگران که می‌پنداشتند سزان درگذشته‌است از این که او را هنوز در میان خویش میدیدند به شادی می‌آمدند و برای سزان این مایهٔ خرسندیی دیر رسیده بود واین شناسایی با نمایشگاهی که ولارد برای او زیر آوند نمایشگاه یادمان سزان در ۱۹۰۷ برآورده شد به اوج رسید.

و او همچنان آزمون‌های نقاشی خویش را پا فشارانه دنبال می‌کرد ومی گفت که آرزو دارد تا «منحنی‌های اندام رنان را با شانه‌های تپه‌ها به پیوند آرد» و می‌نوشت که «هنگامی که رنگ در توانگرترین خویش است ریخت به برترین برازایی می‌رسد». تا آنکه در یک روز بارانی هنگامی که با افزار نقاشی بر پشت خودرا در جاده‌ای گل آلود به پیش می‌کشید بسکته کرد ودر کنار جاده بر زمین غلتید. یک گاری لباس شویی کالبد نیمه جانش را از زمین برگرفت اما او یک هفته از آن پس به سینه پهلو در شصت و هفت سالگی در 22 اکتبر 1906 درگذشت.

منبع : http://www.naghashemaher.blogfa.com/





نوع مطلب : هنرمندان بزرگ نقاشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 زئون‌ فان‌ رین‌)، ملقب‌ به‌ رامبراند

زندگینامه رامبراند یكی از بزرگترین نقاشان جهان

هارمنس‌ زئون‌ فان‌ رین‌)، ملقب‌ به‌ رامبراند در15 جولای‌ سال‌ 1606 در(لیدن‌) هلند و دریك‌ خانواده‌ تقریبا فقیر متولد شد، پدرش‌ یك‌آسیابان‌ ومادرش‌ دختر یك‌ نانوا بود.علی‌رغم‌ اینكه‌ خانواده‌ او در تنگدستی‌ به‌ سرمی‌بردند، اما آرزوی‌ پدر ومادر، تحصیل‌فرزندان‌ بود. لذا رامبراند را به‌ مدرسه‌ (لانین‌)در لیدن‌فرستادند، تا در آنجا به‌ كسب‌ علم‌بپردازد.

رامبراند هوش‌ زیادی‌ درآموختن‌داشت‌ و در 14 سالگی‌ توانست‌دوران‌ مدرسه‌ رابه‌ پایان‌ برساند. مادر و پدر از او خواستند كه‌به‌دانشگاه‌ برود، اما رامبراند علاقه‌ای‌ به‌ درس‌خواندن‌ نداشت‌ و احساس‌می‌كرد از یك‌ قلم‌مو وجعبه‌ای‌ از رنگ‌ و تكه‌ای‌ كاغذ، لذت‌ بیشتری‌می‌برد;اما به‌ اصرار والدین‌، مجبور به‌ ثبت‌نام‌ دردانشگاه‌ لیدن‌ شد. همان‌طوركه‌ انتظار می‌رفت‌در دانشگاه‌ پیشرفتی‌ نداشت‌ و درس‌ را نیمه‌ كاره‌رها كردو رو به‌ هنر نقاشی‌ آورد.در ابتدا شاگرد(جكوب‌ ون‌ اسوانبراش‌) شد.سپس‌ به‌ آمستردام‌ رفت‌ و زیر نظراساتیدی‌ چون‌(پیتر لاستمان‌) به‌ آموزش‌ تكنیك‌ رنگ‌ و بازی‌ بانور و سایه‌شد. البته‌(پیتر لاستمان‌) علاوه‌ برآموزش‌ نقاشی‌ به‌ او درباره‌ زندگی‌اسطوره‌ها،تاریخ‌ ادیان‌ و علوم‌ تاریخ‌ مطالب‌ زیادی‌ آموخت‌و به‌ او یادداد از این‌ نمادها در نقاشی‌ استفاده‌كند.همچنین‌ رامبراند تحت‌ تاثیر (كار واژیو) نقاش‌بزرگ‌ ایتالیایی‌ قرار گرفت‌.

این‌ نقاش‌ ایتالیایی‌ درآثارش‌ از نور و سایه‌ استفاده‌ می‌كرد وهمین‌تكنیك‌ به‌ اصلی‌ترین‌ نقطه‌ كار رامبراند تبدیل‌ شد.رامبراند بعد ازتعلیم‌ در آمستردام‌ به‌ لیدن‌بازگشت‌ و در زادگاهش‌ به‌ یادگیری‌ وتمرین‌نقاشی‌ پرداخت‌. او می‌خواست‌ كار خود را به‌بهترین‌ نحو ارائه‌ دهد ودر این‌ راه‌ هم‌ موفق‌ بود.ورود به‌ عرصه‌ هنر نقاشی‌رامبراند در 22 سالگی‌ به‌ یك‌ استاد در زمینه‌نقاشی‌ تبدیل‌ شد و پذیرای‌شاگردان‌ نقاشی‌ بود،در این‌ زمان‌ حدود 100 پرتره‌ از چهره‌ خود ودیگران‌نقاشی‌ كرد و در كارنامه‌ هنری‌اش‌ ثبت‌شد. رامبراند در سال‌ 1631 برای‌آموزش‌ بیشترنقاشی‌ به‌ آمستردام‌ رفت‌ و سعی‌ كرد به‌ عنوان‌ یك‌پرتره‌ نگاربه‌ شهرت‌ و ثروت‌ برسد و در همان‌ زمان‌بود كه‌ آثاری‌ چون‌ (قربانی‌ كردن‌ایزاك‌) و اثراسطوره‌ (دانی‌) را كشید. وی‌ در همان‌ سال‌ با(ساسكیا ون‌یولنبراگ‌) دختری‌ زیبا و برادرزاده‌یك‌ دلال‌ ثروتمند تابلوهای‌هنری‌ آشناشد وچندین‌ پرتره‌ از صورت‌ وی‌ كشید و به‌ او هدیه‌داد، در این‌ میان‌عاشقی‌ و دلدادگی‌ میان‌ این‌ دومنجر به‌ ازدواج‌ شد.رامبراند در این‌ دوران‌ می‌كوشید تا از برخی‌نمادهای‌ دینی‌ در كار خوداستفاده‌ كند. بسیاری‌از آثار او در زمینه‌ نمادهای‌ مذهبی‌ ماندگاری‌بیشتری‌نسبت‌ به‌ دیگر كارهای‌ وی‌ پیدا كرد.تابلوی‌ (ساختمان‌ سامسون‌) در سال‌1636یكی‌ از آثار مذهبی‌ اوست‌.

در طول‌ این‌ دهه‌ آتلیه‌ نقاشی‌ رامبراند مملو ازدانشجویان‌ و هنرجویان‌رشته‌ نقاشی‌ بود و او ازاین‌ راه‌ كسب‌ درآمد می‌كرد. رامبراند از سال‌1637به‌ دنبال‌ تكنیك‌ خاصی‌ بود كه‌ درطراحی‌ پرتره‌هایش‌ به‌ خوبی‌ مشاهده‌می‌شد.رامبراند مردی‌ ولخرج‌ بود و یك‌ كلكسیونر بزرگ‌به‌ حساب‌ می‌آمد و همین‌شیوه‌ زندگی‌ او را سال‌1641 به‌ ورشكستگی‌ كشاند. آن‌ سال‌ها برای‌رامبرانددورانی‌ نكبت‌ بار بود. مرگ‌ سه‌ فرزندش‌غمی‌ بزرگ‌ بر دلش‌ گذاشت‌. در سال‌1643همسر دوست‌ داشتنی‌اش‌ بعد از زایمان‌ چهارمش‌كه‌ پسری‌ به‌ دنیا آورد،چشم‌ از جهان‌ فروبست‌.رامبراند نام‌ پسرش‌ را (تیتسو) نهاد.او برای‌ پرستاری‌ فرزندش‌، زنی‌ بیوه‌ به‌ نام‌(هندریكی‌ استوفل‌) رااستخدام‌ كرد كه‌مدل‌های‌ نقاشی‌ وی‌ نیز می‌شد. چندی‌ بعد این‌دو با هم‌ازدواج‌ كردند، اما او هرگز جای‌ همسراول‌ رامبراند را پر نمی‌كرد.

 رامبرانددر فقر به‌ سرمی‌برد، حتی‌ پولی‌ نداشت‌ تا به‌ كسی‌ بدهد تامدلش‌ شود. لذامجبور بود پرتره‌ خودش‌ راترسیم‌ كند.مرگ‌ همسر دومش‌ در سال‌ 1663 و مرگ‌ تنهاپسرش‌ كه‌ 27 سال‌ بیشتر نداشت‌، درسال‌1668، حوادثی‌ بودند كه‌ دست‌ به‌ دست‌ هم‌دادند تا كارهای‌ رامبراند درسال‌های‌ بعد مملو ازغم‌ و اندوه‌ باشد. وضعیت‌ مالی‌ و ورشكستگی‌ اوتاسال‌ها به‌ درازا كشید، اما او با اعتماد به‌ نفس‌ وقدرت‌ كار می‌كرد.بسیاری‌ از آثار رامبراند در آن‌دوران‌ مورد تحسین‌ قرار گرفت‌.بالاخره‌ 11 ماه‌ بعد از مرگ‌ فرزندش‌، رامبراند در14 اكتبر سال‌ 1669 درآمستردام‌ چشم‌ ازجهان‌ فرو بست‌.


منبع : www.tebyan-zn.ir




نوع مطلب : هنرمندان بزرگ نقاشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جلیل ضیاء پور

جلیل ضیاء‌پور در پنجم اردیبهشت سال 1299 در بندرانزلی متولد شد. او فعالیت هنری خود را در تهران از سال 1317 و با آموزش موسیقی در هنرستان آغاز کرد، اما پس از مدتی کوتاه وارد دانشکده هنرهای زیبا شد و یکی از سه دانش‌آموخته‌ای بود که با دریافت بورس به فرانسه رفت. او پس از تحصیل در دانشسرای عالی ملی هنرهای زیبای پاریس در رشته‌های نقاشی و مجسمه‌سازی به کشور بازگشت.

ضیاء‌پور پس از بازگشت به ایران با همکاری چند نفر از نقاشان دیگر، در سال 1328 انجمن هنری‌ای را با عنوان «خروس جنگی» پایه‌گذاری کرد. به گفته ضیاء‌پور هدف اصلی این انجمن، زمینه‌سازی برای ظهور عرصه‌های هنر نو و مدرن در هنرهای تجسمی ایران بود. همچنین مجله‌ای نیز با همین عنوان به سردبیری ضیاء‌پور به چاپ رسید که او نقدهای خود را در زمینه هنر در آن منتشر می‌کرد.


او جدا از آن که نقاشی پیشرو بوده‌است، فعالیت‌های پژوهشی گسترده‌ای را نیز در زمینه مردم‌شناسی، بررسی و شناخت زبان، فرهنگ عامه، پوشاک و نقش‌های زینتی مناطق گوناگون ایران داشته‌است که نتایج آنها به عنوان کتاب مرجع این رشته از علوم هم اینک در دانشگاه‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرد. ضیاءپور در طول فعالیت هنری و فرهنگی خود، به ایراد بیش از 85 سخنرانی، ارائه بیش از 70 مقاله فرهنگی و هنری، تالیف 28 جلد کتاب در زمینه‌های پوشاک‏ ایرانیان، هنر، تاریخ و همچنین خلق نزدیک به 40 اثر نقاشی و دو مجسمه پرداخته‌است.

ضیاءپور که گویی با انرژی و کوششی غیر قابل وصف، کسب علم و دانش را پیگیری می کرد، علاوه بر رشته های اصلی (نقاشی و مجسمه سازی) بطور جامع رشته های دیگری چون تاریخ هنر، سبک شناسی، تاریخ تمدن، جامعه شناسی، نقش شناسی و پوشاک را نیز به صورت همزمان پیگیری و به انجام رساند.

در اولین گامهای کسب علم و دانش، فراگیری هنر موسیقی را آغاز کرد. در مدت نه چندان طولانی از زمان شروع کار در هنرستان موسیقی و فراگیری رشته آهنگسازی، بنا به تصمیمات دولت وقت، اساتید بلژیکی مدیریت هنرستان را رها کردند و عازم کشور خود شدند، پس مسئولیت به عهده «کلنل وزیری» واگذار شد و چون دیگر رشته آهنگسازی در هنرستان وجود نداشت، علیرغم میل درونی، موسیقی را رها کرد و به سراغ هنرهای تزئینی و سنتی رفت.

از مهم‌ترین آثار او در حوزه نقاشی می‌توان به تابلوهای " قیام کاوه آهنگر"، " دختر ترکمن"، "چادرنشینان"، " زندگی من" و " پرواز در ناشناخته‌ها " اشاره کرد.

ضیاءپور پس از ورود به مدرسه صنایع مستظرفه قدیمه و فراگیری تذهیب، نقش قالی، مینیاتور، کاشیکاری و نگارگری در سال 1320 به دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران راه یافت و با شوقی فراوان، رشته های تزئینات داخلی، دکوراسیون، نقاشی و مجسمه سازی را آموخت. او در سال 1324 با احراز رتبه مقام اول و دریافت مدال فرهنگی درجه یکم، تحصیلات آکادمیک خود را در مقطع لیسانس به انجام رساند.

جلیل ضیاءپور، نقاشی پیشرو و منتقدی آگاه بود که در دشوارترین شرایط فرهنگی، از تنگنای زمانه سرافراز بیرون آمد و بیش از نیم قرن کوشایی در هنر ایران، ایراد بیش از 100 سخنرانی فرهنگی، هنری و اجتماعی در مجامع عمومی و خصوصی، خلق آثار هنری، نگارش بسیاری کتابهای تحقیقی، تألیفات، مقالات، بیان مصاحبه ها و تصدی پستهای ارشد و داشتن مقامات دولتی از جمله نامورانی است که به نقل از کتب و مجلات هنری وی را همنشین نیما در راه نوآوری دانسته اند.

او به دلیل استفاده از اشکال هندسی و هنر تزئینی که برگرفته از دستمایه های ایرانی است و برای نخستین بار طرح نوینی را در هنر مدرن ایران رقم زده است، به عنوان «پدر هنر نقاشی ایران» مشهور است. نقاشی های جلیل ضیاءپور دارای شیوهای شخصی است و به دور از تقلید، که به اذعان بزرگان این رشته از هنر هر کدام نه تنها پشتوانه ملی فرهنگی، بلکه ثروت ملی محسوب می شود.

استاد ضیاءپور به دلیل علاقه ای که به جوانان و دانشجویان داشت، درسال 1322 به درخواست اداره کل هنرهای زیبای کشور، اقدام به تأسیس هنرستان های هنرهای تجسمی دختران و پسران تهران کرد وهمچنین مقدمات تأسیس دانشکده هنرهای تزئینی را تهیه نمود.

پدر نقاشی مدرن ایران سرانجام در شب یلدای سال 78 و پس از گذراندن یک دوره بیماری سخت در اثر نارسایی قلب در بیمارستان توس تهران از دنیا رفت.

منبع :بخش کودک و نوجوان تبیان





نوع مطلب : هنرمندان بزرگ نقاشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


[تصویر:  delacroix.jpg]

فردیناند ویکتور اوژن دلاکروا بزرگترین معرف آشکار مکتب رمانتیک فرانسوی در 26 آوریل 1798به دنیا آمد او چهارمین فرزند کارلوس دلاکروا وزیر امور خارجه حکومت مارسی بود.به دلایلی بعضی معتقدند پدر واقعی او تالیارد(1745-1838)میباشد.دیپلمات مشهوری که دلاکروا از نظر شخصیتی و ظاهر شبیه او بود.

کارلوس دلاکروا در 1805 در گذشت.در 1814 مادر به دنبال پدر رفت و اوژن را در سن 16 سالگی یتیم به جای گذاشت.او در 1816وارد مدرسه هنرهای زیبا شد,جایی که با پیرت و بوننتون دوست گردید.در 1822 تابلوی the barque of dante اوب رای سالن پاریس پذیرفته شد و متعاقبا توسط دولت خریداری شد.


اوژن دلاکروا در زمره بزرگترین و با نفوذترین نقاشان فرانسه به شمار می رود.او اغلب در گروه نقاشان مکتب رومانتیک طبقه بندی می شود.استفاده قابل توجه او از رنگ بعدها بر نقاشان اکسپرسیونیست اثر گذاشت او حتی بر نقاشان مدرنی نظیر پابلو پیکاسو اثر گذاشت.

[تصویر:  35je7hl.jpg] [تصویر:  773e7e3c0902c1c1fc0527a62c5ce7f3.jpg]

سبك آموزشی نئو كلاسیك با توجه و نكته سنجی وی به كارهای ازقبیل اوبن، میكل آنژ، موسس و مدرس و نیز و بعدها كانستیل،بونیگتون و نقاشان آبرنگ انگلیسی غنی شده است.زمانیكه اولین و بزرگترین كارهای او the barque of dante (لوور) درسالنی به نمایش گذاشته شد و درسال 1822 و بوسیله دولت فرانسه خریداری شد.او در تعجب ازاین موضوع بود كه متوجه شد به عنوان سرگروه و در جبهه مخالف آنچه كه در فرانسه باب بود،درمدرسه نئو كلاسیك دیدید قبول شده است.وی در انتخاب موضوع و طبیعت یك خیال پرداز به شمار می آمد.وی بطور واضح و روشن در نمایش از صحنه های افسانه پردازی ،ادبیات، سیاست ،مذهب،ادبیات تاریخی همه چیز را آشكار مینمود.

در ۱۸۲۴دلاكروا بیشترین نقاشی هایش را انجام داد. كشتار در chios (لوور)خشونت موضوع مهم این تابلوست و دلربایی رنگها دراین كار و در نقاشی دیگر بنام ساردانا پالوس (1827- لوور)بطور سنگینی بوسیله برخی ازمنتقدین محكوم گشت.در 1825 او چند گاهی را در انگلیس سپری كرد در حالیكه نقاشی انگلیسیها برای او جذاب و دلربا بود.و مطالعات زیادی نیز بر روی اسبها در آنجا انجام داد. درستایش از جنگ بایرون Missolonghi را نقاشی كرد.(1827_بوردكس)


وی درسال 1832 نیز 4 ماه را در مراكش گذراند و خود را برای دیدن موضوعاتی كه تا آخر حیات خویش روی آنها كاركرده،جائی كه او 7 دفترچه یادداشت پر برگ را با زمینه آبرنگ درخشان و نكاتی كه یادداشت برمی داشت پر كرد.او به جذبه خوش رنگی بطور واضح ادامه می داد كه می توان به عنوان نمونه از زن الجزایری (1834_لوور) و عروسی یهودیان (1839_لوور)نام برد قدرتمندی وی درنقاشی ورود جنگجویان جنگ صلیبی در قسطنطیه (1844-لوور) كارحماسی-تاریخی كه كاری اجباری نیز به حساب می آمد نیز نام بردنی است. از دیگر منابع عمده دلاكروا به تصویر كشیدن زندگی و كار اشخاص ادبی بود.در1820 او 17 اثرخارق العاده و مهیج برای فاوست گوته؛ حكاكی كرد.او غالباً به طرق مختلف از آثار شكسپیر بهره می برد.

میتوان اشاره كرد وی همچنین از صحنه های بازی و شعرهای یاغیان بایرون الهام گرفت مثلاً جنگ گیوروپاشا 1827(انستیتو هنرشیكاگو) از زمان اسكات و تعدادی دیگر از آثار ادبی دیگر.او همچنین چندین آثار نقاشی برجسته با موضوعات مذهبی نیز خلق كرد.نقاشی كه دلاكروا ازخودش كشیده است(1835-37لوور) قیافه وی را فردی لاغر،پرانرژی،خوددار نشان می دهد.


او همچنین چندین پرتره از اشخاص برجسته معاصر خویش را به تصویر كشیده است.شامل پگانینی (1832 فیلیپس كول،واشنگتن دی.سی) و در1838 chopin دوست نزدیكش (لوور) وجرج سند (كپنهاگ) همچنین ازحیوانات درحال حركت (آبرنگ) ببر در حال حمله به اسب (1825-28 لوور)شكارشیر (1861 انستیتوهنرشیكاگو) از ویژگی های متمایز وی به حساب می آید.درطی 3 دهه آخرین عمر وی درمجامع عمومی به وسیله مامورین خاص محافظت می شد.مدالهای وی در كاخ بوربون (1837-1833پاریس) كاخ لوگزامبورگ 1846-1841 و در كلیسای saint sulice موجود است.و نمونه هائی از كارهای وی به عنوان یكی از نقاشان دیواری كسی كه روی دیوار هم نقاشی می كند موجود می باشد.كارهای وی در لوور به بهترین وجهی نمایش داده می شود.

منبع :  www.coome.ir




نوع مطلب : هنرمندان بزرگ نقاشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
1393/09/18 :: نویسنده : شیما بختیاری
(۳۱ دسامبر ۱۸۶۹ - ۳ نوامبر ۱۹۵۴) نقاشی فرانسوی بود که بر نقاشی اوایل قرن بیستم تاثیر بسیاری گذاشت. به سبب نواوری هایش و اثر گذاری اش بر معاصران، یکی از مهمترین هنرمندان سده بیستم به شمار می اید.اهمیت تاریخی کشف‌های او در عرصه رنگ ناب را میتوان در حد دستاورد کوبیسم در ازادسازی فرم از قید بازنمایی عینی دانست.ماتیس در رشته حقوق تحصیل کرد و ابتدا در همین رشته مشغول به کار شد، ولی در بیست و دو سالگی به دنیای هنر گام نهاد.او در مسیر نقاشی دست به تجربه مجسمه سازی زد و از هنرمندان برجسته گروه دَدگر (فوویست) به شمار می رفت.

وی در لوکاتو-کامبرزی، در شمال فرانسه متولد شد. در رشتهٔ حقوق تحصیل کرد؛ در ۱۹۸۰ در پاریس در آکادمی ژولین زیر نظر گوستاو مورو به فراگیری هنر پرداخت. در ۱۸۹۷ با پیسارو در دورن آشنا شد. کارهای خود را در نمایشگاه‌های مختلفی از جمله از ۱۹۰۱ در سالن مستقل‌ها و از ۱۹۰۳ در سالن پاییز به نمایش در آورد؛ در ۱۹۰۴ نخستین نمایشگاه خود را در ولار برگزار کرد. تابستان هارا با نقاشی کردن در جنوب فرانسه می‌گذراند. در سال‌های ۱۹۰۵ و ۱۹۰۶ همراه نقاشان دیگری با عنوان فووها آثار خود را در سالن پاییز به نمایش گذاشت. به ایتالیا، آلمان، اسپانیا، مراکش و مسکو سفر کرد. نخستین جایزه خود را در نمایشگاه بین‌المللی کارنگی در پیتزبورگ در ۱۹۲۷، و سپس در بی ینال ونیز در۱۹۵۰ دریافت کرد . وی در ونس، در جنوب فرانسه با زندگی وداع کرد.

منبع : http://www.art-directory.blogfa.com



Henri Matisse. Dinner Table. Dinner Table. 1897. Oil on canvas. Private collection. [Order a Print][Order a Hand-Painted Reproduction]
Henri Matisse. Blue Pot and Lemon. Blue Pot and Lemon. c. 1897. Oil on canvas. The Hermitage, St. Petersburg, Russia. [Order a Print][Order a Hand-Painted Reproduction]
Henri Matisse. Vase of Sunflowers. Vase of Sunflowers. 1898. Oil on canvas. The Hermitage, St. Petersburg, Russia. [Order a Print][Order a Hand-Painted Reproduction]
Henri Matisse. Fruit and Coffee-Pot. Fruit and Coffee-Pot. 1899. Oil on canvas. The Hermitage, St. Petersburg, Russia. [Order a Print][Order a Hand-Painted Reproduction]




نوع مطلب : هنرمندان بزرگ نقاشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
امروزه بسیاری از هنر دوستان طرفدار سبک نقاشی واترهاوس که موضوعاتی اساطیری دارند هستند. این سبک در بسیاری از تابلوهای واترهاوس به چشم می خورد.
جان ویلیام واترهاوس نقاش انگلیسی معروف  "پیش رافائلی"  قرن 19 و 20 است. امروزه طرفدارانی که علاقمند به موضوعات اساطیری هستند از نقاشی های واترهاوس  لذت می برند و بسیاری سبک پیش رافائلی را در نقاشی های خود برگزیده اند و ادامه می دهند.

جان ویلیام واترهاوس (1849-1917) ، در 6 آوریل 1849 در رم متولد شد. والدینش نقاش بودند و برای ادامه راه هنر به ایتالیا نقل مکان کردند. واترهاوس به همراه پدر و مادرش اواخر دهه 1850 به انگلستان بازگشتند.
او در استودیوی هنری  پدرش کمک حال بود و در دوران جوانی استعدادهای خود را در مجسمه سازی و نقاشی تقویت کرد.
در انگلستان، پس از چند بار تلاش برای ورود به آکادمی سلطنتی، در نهایت در سال 1870 مورد پذیرش قرار گرفت و در سال 1885 ،دانشیار آکادمی سلطنتی شد و در سال 1895به عنوان عضو ثابت پذیرفته شد.
واترهاوس به عنوان یک عضو مدرن به جنبش پیش رافائلی پیوست  و این عضویت همچون دیگر سبک های هنری مانند امپرسیونیسم فرانسوی بر کارهایش تأثیر داشت.
این انجمن به او در رسیدن به سبک کاری اش کمک کرد. در پی آن، او در رابطه با تکنیک ها و ایده هایش از ویژگی های آثار الهام بخشی هنرمندانی مانند روزتی و میلایس  و همچنین کسانی که  جنبش امپرسیونیسم را بوجود آوردند استفاده می کرد.
واترهاوس یکی از هنرمندان نادری بود که محبوب شد و نسبتاً در شرایط مالی خوبی زندگی می کرد. او نقاشی کردن را تا زمان مرگش در تاریخ 10 فوریه سال 1917 ادامه داد. واترهاوس به دلیل یک بیماری طولانی مدت از دنیا رفت.


باد شمال (۱۹۰۳)

 http://www.esfahanemrooz.ir




نوع مطلب : هنرمندان بزرگ نقاشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جان سینگلتون کاپِلی (به انگلیسی: John Singleton Copley) نقاش نامدار ایرلندی‌تبار اهل آمریکا و صاحب‌سبک در چهره‌نگاری است.

او در دوران انقلاب آمریکا از وفاداران به امپراتوری بریتانیا بود. از وی به عنوان یکی از بزرگ‌ترین نقاشان در دوران استعمار بریتانیا در آمریکا یاد می‌شود. از او در حدود ۳۵۰ اثر هنری باقی‌مانده‌است.

محاصره و امداد رسانی به جبل الطارق

آثار نقاشان بزرگ، نقاشی های جان سینگلتون کاپِلی

پرتره خانواده کاپلی

آثار نقاشان بزرگ، نقاشی های جان سینگلتون کاپِلی

چهره یک نیگرو

آثار نقاشان بزرگ، نقاشی های جان سینگلتون کاپِلی

پرتره مرسی اوتیس وارن

آثار نقاشان بزرگ، نقاشی های جان سینگلتون کاپِلی
منبع: www.artsoft.ir




نوع مطلب : هنرمندان بزرگ نقاشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
رنسانس آغازگر کوشش هنرمندان بود برای پیشی گرفتن از طبیعت، پیکره های قوی بنیه و جاندار روی یک زمینه طلایی. در میان هنرمندان فلورانسی نقاش برجسته ای به نام ساندرو بوتیچلی بود.

بوتیچلی و هنر فلورانسی

او 1446 پس از میلاد به دنیا آمد و در 1510 از دنیا رفت. یکی از مشهورترین تابلوهای او، نه یک افسانه مسیحی بلکه اسطوره کلاسیک یا یونانی- رومی را به نام «تولد ونوس» بازنمایی می کند.

اساطیر تحسین برانگیز یونانی- رومی در نگرش آنها، چیزی فراتر از افسانه های قشنگ و شادی آورشان پریان بود. آنان چنان خرد برتر باستانیان را باور کرده بودند که اعتقاد داشتند این افسانه های کلاسیک باید حقیقت عمیق و رازآمیزی را دربرداشته باشد. داستان تولد ونوس، به باور این فضلا، نماد رازی بود که به وسیله آن، خداوند پیام زیبایی خود را بر جهانیان نازل کرده بود.

می توان حدس زد که نقاش با چه احساس احترامی به بازنمایی این اسطوره به شیوه ای شایسته، همت گماشته است. آزادی هایی که بوتیچلی در رویکرد به طبیعت برای رسیدن به طرحی زیبا برای خود قائل شده است، بر زیبایی و هماهنگی تصویر می افزاید، زیرا گیرایی وجود لطیف و رعنایی را که سبکبال، هم چون عطیه ای آسمانی به ساحل زمینی ما گام می نهند، اعتلا می بخشد. تابلوهای او درواقع یک الگوی کاملا هماهنگ ارائه می کند.

شاعران دوره کلاسیک، در سراسر قرون وسطی، اسم و رسم خود را حفظ کرده بودند، ولی فقط در زمان رنسانس که ایتالیایی ها با چنان شور و شوقی برای بازیابی عظمت پیشین روم به پاخاستند. در آثار او آرایش صحنه چنان واضح و متقارن است که موجب می شود ناظر آن را تاحدی خشک و بی روح احساس کند.

نقاش خود گویی به این نقیصه آگاه بوده است و کوشیده تنوعاتی را در کار خود ایجاد کند. نقاش با به کارگیری شیوه های ساده سعی کرده است که نرمشی در تقارن خشک آرایش صحنه به وجود آورد، و نوعی احساس تحرک و حرکت متقابل را، بسیار شبیه آنچه در یک قطعه موسیقی شنیده می شود، در ناظر ایجاد کند. وی برای بازنمایی چشم اندازی از مناظر زیبای توسکان در پس زمینه، از فن نوین ژرف نمایی استفاده کرده است، ولی نقش مایه اصلی و پس زمینه، هیچ گونه درهم آمیختگی با یکدیگر ندارند.


شبیه سازی اشیا به وسیله بوتیچلی با عناصری هم چون پارچه و تداعی کننده نرمی آن نکته ای بود که در نقاشان قبلی کمتر به چشم می خورد. پس از وی بود که مورخان پسین آن را به عنوان نقطه رسمی پایان قرون وسطی انتخاب کرده اند. در هنر ایتالیا نقاط عطف مختلفی وجود دارد که می توان آنها را هم چون آغاز عصری نوین توصیف کرد، دستاوردهای جوتو حدود سال 1300 و دستاوردهای برونلسکی حدود سال .1400 ولی حتی شاید مهمتر از انقلاب هایی که در روش ها صورت گرفت، تغییر تدریجی بود که در طول این دو قرن در دنیای هنر به وقوع پیوست. حس این تغییر ساده تر از توصیف آن است.

سیر روند تکاملی هنر فلورانس در بخشی باتلاقی به بوتیچلی همراه است و وی به چه قدرت و صلابت این مسیر را بر آیندگان هموار می کند. مسیری صعب که امثال او با به وجود آوردن فنونی هم چون ژرفانمایی آن را سهل کردند و به سوی حقیقت های متفاوت نقاشی سوق دادند.


منبع : www.tebyan.net






نوع مطلب : هنرمندان بزرگ نقاشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
«جیغ» اثر ادوارد مونک (۱۸۹۳)

جیغ، اثر ادوارد مونک ، هنرمند نروژی را معمولاً پلی میان آثار هنرمندان جنبش پست امپرسیونیسم مانند وان گوگ و  گوگن، و جنبش اکسپرسیونیسم آلمان در اوایل قرن بیستم می‌دانند. آثار مونک تأثیری چشمگیر بر توسعهٔ جنبش اکسپرسیونیسم داشته‌است.

نقاشی‌های مونک، هرچند آشکارا به نمایش واقعیت می‌پردازد، از تخدیش و رنگ‌های اغراق‌آمیز برای تجلی دادن جهانی درونی‌تر استفاده می‌کند. مونک سبک چرخشی و رنگ‌های تند را از وان‌گوک وام گرفت تا به آثارش قدرت و شور ببخشد. حرکت‌های گردابی قلم‌موی او، پژواک‌های بصری در اطراف شخصیت‌های تابلوهایش ایجاد می‌کند.

این شیوه به او کمک می‌کند تا آثاری مانند جیغ را آکنده از احساس وحشت کند و انرژی ویرانگری را به نمایش بگذارد که نمی‌توان مهارش کرد. جیغ بخشی از سه گروه آثار مونک با مضامین عشق ، رنج و مرگ است که خود مونک آن‌ها را مجموعاً «کتیبهٔ زندگی» می‌نامید.

ادوارد مونک درباره تابلو جیغ می‌گوید:

یک روز عصر قدم‌زنان در راهی می‌رفتم؛ در یک سوی مسیرم شهر قرار داشت و در زیر پایم آبدره. خسته بودم و بیمار. ایستادم و به آن سوی آبدره نگاه کردم؛ خورشید غروب می‌کرد. ابرها به رنگ سرخ، همچون خون، درآمده بودند. احساس کردم جیغی از دل این طبیعت گذشت؛ به نظرم آمد از این جیغ آبستن شده‌ام. این تصویر را کشیدم. ابرها را به رنگ خون واقعی کشیدم. رنگ‌ها جیغ می‌کشیدند. این بود که جیغ از سه‌گانهٔ کتیبه پدید آمد.

منبع : http://heydarnia.persianblog.ir





نوع مطلب : مطالب خواندنی، هنرمندان بزرگ نقاشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 متن زیر به شرح زندگی و فعالیتهای هنرمند و نقاشان امپرسیونیست، کامیل پیسارو می پردازد.
کامیل پیسارو

کامیل پیسارو ( camille pissarro ) متولد 10 ژوئیه 1830 در جزیره سن توماس و در سال 1903 در فرانسه درگذشت .

پیسارو پسر سوم بازرگان یهودی فرانسوی ، پرتغالی تبار به نام گابریل آبراهام پیسارو و مادرش راشل نام داشت . خانواده او در بالای مغازه شارلوت آمالی ، از خیابانهای اصلی سنت توماس زندگی می کردند .

پیسارو که از 12 سالگی علاقه ویژه ای به طراحی از بنادر داشت در 26 سالگی یعنی در 1856 شروع به شرکت در کلاسهای خصوصی در مدرسه عالی هنرهای زیبای پاریس نمود و در سال 1861 اسم او به عنوان یکی از کپی برداران آثار هنری به ثبت رسیده است .

پیسارو آدمی بی دشمن و صمیمی بود او یار و راهنمای همه بود ، در حرفه خود استاد بود و سزان با خضوع تمام از روی دست استاد مشق می کرد و بعدها گوگن و ماتیس و دیگران نیز از پیسارو پیروی کردند .

پیسارو علاقه بسیاری به مناظر کورو داشته راه و رسم زندگی و آینده اش را در نقاشی های کورو می بیند . کورو در آن زمان نقاشی 60 ساله بوده و به پیسارو توصیه می کند دقیق طراحی کن و به حجم سایه روشنها و نور و برجستگی های اجسام کاملا" دقت کن ، پیسارو احترامش به کورو به حدی بود که تا سال 1860پای تمام تابلو های خود را پیسارو شاگرد کورو امضا می کرده است . کورو از ترکیب بندی بهره می جسته و موضوع را در پرسپکتیو نشان می داده است . زاویه ای را انتخاب می کرده که جاده یا راه آهن یا رودخانه یا معبری را شامل شود و از طریق اصول دور نمایی و خطوط گریز و خط افق سعی در ژرف نمایی هر بهتر داشته است . پیسارو با پیروی از استادش در اغلب آثارش جاده یا معبر را به نحوی نقاشی کرده که عمق بیشتری را به صحنه بدهد و از این طریق پرسپکتیو را به مدد همجواری سطوح شکل می داده است .

مثل اثر برف در لاوروود پیسارو که در موزه ملی لندن نگهداری می شود و یا جاده امتیاژ در پونتوآز اثر پیسارو که در مجموعه فرانکین روزولت در نیو یورک نگهداری میشود .

بعد از آن پیسارو به پو نتوآز می رود و شروع به نقاشی می کند .

پیسارو علاقه بسیاری به مناظر کورو داشته راه و رسم زندگی و آینده اش را در نقاشی های کورو می بیند . کورو در آن زمان نقاشی 60 ساله بوده و به پیسارو توصیه می کند دقیق طراحی کن و به حجم سایه روشنها و نور و برجستگی های اجسام کاملا" دقت کن ، پیسارو احترامش به کورو به حدی بود که تا سال 1860پای تمام تابلو های خود را پیسارو شاگرد کورو امضا می کرده است .

در آن دوره سزان در مزارع پرووانس نقاشی می کرده ، مونه در سنت آدرس ، رنوآر و سیسله ی در جنگل فونتن بلو ، این دوره به دوره ی فضای آزاد مشهور است ، اولین سالهای شکل گیری مکتب امپرسیونیسم ها شرکت کرد و در سال 1883 اولین نمایشگاه انفرادی برای آثار پیسارو برگزار می گردد .

او تمامی جنبه های نقاشی را صادقانه نقاشی می کرد و نور به عنوان جزء لاینفک نقاشی او بود . پیسارو از خبره ترین نقاشان عصر خود بود ولی اهمیت کار او همچون بقیه امپرسیونیسم ها درک نمی شد و کارهای آنان کودکانه فرض می شد .

کامیل پیسارو

پیسارو در سال 1885 با دو تن از نقاشان جوان آن دوره آشنا شد سورا و سیناک و تجارب تازه ای را می آزماید . آنها رنگها را نه با لخته های رنگ بلکه با نقطه های متراکم از رنگ شکل می دادند که بعد ها به عنوان سبک پوآنتیسم در نقاشی نامگذاری شد که البته بی مسمی هم نبود .

پیسارو با پیروی از این مکتب چند تابلو را نقاشی کرد و در نمایشگاه سال 1886 در کنار تابلو های سورا و سیناک به نمایش گذاشته است . در سال 1890 پیسارو و سبک تازه را رها می کند و به شیوه مالوف خود برمی گردد و تا سن 75 سالگی و تا آخرین روز حیاتش یعنی 13 نوامبر 1903 همچنان نقاشی می کرده است و می گوید اگر قراربود از نو زندگی کنم بی شک همان راهی را می رفتم که تا به حال رفته ام . پیسارو الهام بخش بسیاری از نقاشان است و برای وی احترام بسیاری قائل بودند و شور و شوق و عشق به طبیعت و مناظر روی بوم او با سبکی فراموش نشدنی مجموعه ای شیرین را به یادگار گذاشته است .


از بین فرزندان پیسارو تنها لوسین حرفه نقاشی را دنبال کرد . پیسارو همچنین به عنوان پدر امپرسیو نیسم شناخته شده است .

نوه ی او به نام joachim pissarro در حال حاضر موزه دار و مسئول طراحی و نقاشی در موزه هنر مدرن در شهر نیو یورک است و نوه دیگر او lelia نقاش موفقی است و ساکن لندن می باشد .

منبع : بخش هنری تبیان






نوع مطلب : هنرمندان بزرگ نقاشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
الکس کاتز یکی از نقاشان مشهور امریکایی است که باعث تغییر رئالیسم معاصر آمریکا شد.


الکس کاتز نقاش آمریکایی

الکس کاتز یکی از نقاشان صاحب سبک قرن بیستم آمریکاست. از سال 1950 او یک تنه آنچه که رئالیسم معاصر آمریکا نامیده می شد را تغییر داد. او برای در آثارش دو تکنیک را با یکدیگر ترکیب می کند: آبستره با لبه های تیز و نقاشی مبتنی بر واقعیت.

او را گاهی به عنوان یک هنرمند «پاپ آرت» می شناسند اما خود کاتز در اینباره می گوید: «پاپ آرت محصول زمانه خویش است اما من از روش هایی در آثارم استفاده می کنم که قرن ها قدمت دارند. پس من نمی توانم یک پاپ آرتیست باشم.»

او 24 جولای 1927 در نیویورک به دنیا آمد. سال های 1946 تا 1949 را در مدرسه هنری انجمن کوپر گذراند و پس از آن وارد مدرسه نقاشی و مجسمه سازی Skowhegan در ایالت مین Maine شد. پس از آن او 10 سال از عمرش را در نهایت سادگی و با کمترین درآمد زندگی کرد و با کارکدن در کارگاه های قابسازی و کارهایی اینچنینی روزگار می گذراند. در این مدت او روزی 6 ساعت را به نقاشی کردن می گذراند تا به سبک اختصاصی خویش دست یابد.

اولین نمایشگاه موفقیت آمیز او در سال 1959 در گالری تاناگر Tanager هنگامی که 32 ساله بود به دست آمد. از آن پس او با کارهای فیگوراتیوی که با سبک منحصر به فرد خود می کشید بر نسل های بعدی هنرمندان تاثیرگذار بوده است.

کارهای الکس کاتز را می توان در معتبرترین موزه های جهان یافت. به طور مثال در نیویورک موزه های متروپولیتن، موزه هنرهای معاصر و موزه هنر آمریکایی ویتنی آثار او را در خود جای داده اند که این آخری پس از موزه دانشگاه کالبی در ایالت مین بزرگترین مجموعه از کارهای او را در اختیار دارد. در سراسر آمریکا موزه هایی چون موزه دانشگاه هنر شیکاگو، موزه کارنگی در پیتسبورگ و موزه هنرهای زیبای شیکاگو آثاری از الکس کاتز را دراختیار دارند و در سراسر جهان موزه هایی مثل تیت Tate در لندن، مرکز ملی فرهنگ و هنر جرج پمپیدو در پاریس، موزه ملی هنر رینا سوفیا در مادرید، موزه اسرائیل در اورشلیم، موزه هیروشیما در هیروشیما و موزه متروپلیتن توکیو آثاری از او را در کلکسیون خود نگهداری می کنند. او در سال 1985 از دانشگاه کلبی مدرک دکترای افتخاری دریافت کرد. او اکنون در نیویورک زندگی می کند.

کارهای الکس کاتز را می توان در معتبرترین موزه های جهان یافت. به طور مثال در نیویورک موزه های متروپولیتن، موزه هنرهای معاصر و موزه هنر آمریکایی ویتنی آثار او را در خود جای داده اند که این آخری پس از موزه دانشگاه کالبی در ایالت مین بزرگترین مجموعه از کارهای او را در اختیار دارد.

او از کودکی کارهای هنری انجام می داد و کارهای که بسیار با یکدیگر متفاوت بودند. وقتی به سن نوجوانی رسید این کارها کم کم با هم داخل پیدا کرد. او می دوید و همزمان در یک ارکستر ویولون می زد. کاتز ارکستر را رها کرد چرا که فکر می کرد در دویدن موفق تر خواهد بود.

مادرش در روسیه هنرپیشه بود. او برای انجام یک نمایش درباره یهودیان به آمریکا آمد. پدرش صاحب یک کارخانه کاشی و سفال در روسیه و چند کشور دیگر بود. آنها تمام سرمایه خود را در انقلاب روسیه از دست دادند و به آمریکا آمدند و پس از چند سال صاحب خانه ای متوسط شدند. آنها تنها خارجیانی بودند که درآن محل اقامت داشتند و این برای آنها یک شک فرهنگی بود.

الکس کاتز نقاش آمریکایی

مادر کاتز به هنرهای زیبا علاقه ای خاص داشت و در خانه آنها همیشه می شد تابلوهای نقاشی یافت. او درباره هنر اطلاعات زیادی داشت، اخبار را دنبال و در بحث های هنری شرکت می کرد.

در 16 سالگی پدرش در یک تصادف درگذشت و مادرش به عنوان مترجم زبان آلمانی شروع به کار کرد و این باعث می شد که او نتواند از نظر مالی کاتز را که اندک اندک استعداد هنری او نمایان می شد به خوبی حمایت کند. پس از جنگ او برای کار به ارتش می رود و هنگام خروج از ارتش جوازی دولتی در دست داشت که به او اجازه 3 سال تحصیلات رایگان می داد.

او به هنرستان رفت و 2 سال پایانی را در رشته نقاشی گذراند؛ نقاشی های قدیمی را کپی می کرد. در مدرسه هنر انجمن کوپر در هنرهای مرتبط با تجارت و هنرهای زیبا خواند. البته او تمام واحدهای هنرهای تجاری را افتاد چرا که درس های هنرهای زیبا او را بیشتر به شوق می آوردند و از همانجا تصمیم گرفت که یک نقاش تمام عیار شود.

این مدرسه با شاگردانش مدرک دانشگاهی اعطا نمی کرد و تنها به آنها گواهینامه ای می داد که نشان از به پایان رساندن تحصیل در این مدرسه بود و از آنجا که این محل مدرسه ای درجه یک در هنرهای زیبا بود، این گواهینامه از هر مدرکی معتبرتر بود.

او کشیدن نقاشی هایی با لبه های تیز (hard-edge) را از اواسط دهه 50 میلادی آغاز کرد و این بسیار پیش از ان بود که دیگران به این روش نقاشی کنند.

او ناخودآگاه نقاشی میکشید و برای نقاشی هایش هیچ طرح و برنامه خاصی نداشت. علاوه بر این سبک او بسیار قدیمی و تقلیدی از پیشینیان بود و این برای او که قصد داشت نقاشی مدرن خلق کند نقطه ضعف بود. تمام سعی او در طول دوسال آخر تحصیلش این بود که نقاشی هایش را مدرن تر کند و مهم تر از ان سبکی مخصوص به خود داشته باشد.

او کشیدن نقاشی هایی با لبه های تیز (hard-edge) را از اواسط دهه 50 میلادی آغاز کرد و این بسیار پیش از ان بود که دیگران به این روش نقاشی کنند.

منبع : بخش هنری تبیان





نوع مطلب : هنرمندان بزرگ نقاشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

ون گوک هنرمند هلندی پست امپرسیونیست است که بعضی از نقاشی هایش در میان بهترین آثار جهان جای دارد.
سبک نقاشی ون گوک بسیار گویا است و بعدها نقاشان اکسپرسیونیست از نقاشی‌های او تاثیر گرفتند. زندگی ون گوک نیز به اندازه زندگی هنری‌اش مشهور شد. موضوعات نقاشی او بیشتر مناظر، پرتره‌ها، ‌فضای داخلی خانه، طبیعت بیجان است. او در نقاشی‌های طبیعت بی جانش از هر شی معمولی مثل کفش، سیب زمینی، صندلی، کتاب و غیره استفاده می‌کند.

زیباترین نقاشی‌های ون گوک

زیباترین نقاشی‌های ون گوک

زیباترین نقاشی‌های ون گوک

زیباترین نقاشی‌های ون گوک

منبع : http://www.web.iran-forum.ir




نوع مطلب : هنرمندان بزرگ نقاشی، تابلو های نقاشی با ارزش، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

1- 17 نوامبر 170 سالگرد تولد کلود مونه هنرمند فرانسوی بود.

 گزارش تصویری: شاهکارهای کلود مونه

2- هیچ کس نمی تواند نقاشی های او را تحسین نکند؛ کلیساهایش، گل های زنبقش و زمین‌های خشخاشش. عکس: مزرعه خشخاش، 1880


گزارش تصویری: شاهکارهای کلود مونه


3- تابناکی نقاشی های او، اثرات نور و پرده های رنگی و اثرات قلم موی عالی نقاشی های مونه را سرشار از زندگی، هوا و حرکت می‌کند. عکس: باغ، 1876.

گزارش تصویری: شاهکارهای کلود مونه

4- مونه در جوانی کاریکاتور می‌کشید و در مغازه ای به نام Eugene Boudin کار می‌کرد او آنها را در مغازه به نمایش می‌گذاشت. او کسی بود که تکنیک های هنرمند را به دیگران نشان داد و پله ای برای موفقیت آینده اش بود. عکس: باغ در Bordighera، اثر (خیال) صبح. رنگ روغن روی بوم (1884).

گزارش تصویری: شاهکارهای کلود مونه

5- یکی از پایه گذاران امپرسیونیسم، مونه بهترین عناصر و اصول جدیدش را به نمایش گذاشت. اسم این گروه هنرمندان و جنبش از «طلوع آفتاب، خیال» مونه که در سال 1872 نقاشی کرد گرفته شد. این تابلو سال 1874 در کارگاه عکاسی به نام نادار به نمایش گذاشته شد.

گزارش تصویری: شاهکارهای کلود مونه

6- آثار مونه مثل دیگر امپرسیونیست ها، زیاد مورد استقبال واقع نشد. او با تنگدستی زندگی کرد اما فقر مانع نقاشی کشیدن نشد. عکس: Lilacs یاس بنفش در آفتاب. 1873.

گزارش تصویری: شاهکارهای کلود مونه

7- یکی از اصول اصلی امپرسیونیست ها کار کردن زیر آسمان بود. نقاشان امپرسیونیست به حومه شهر می‌رفتند و فواید چنین سفرهایی را به مردم پاریس نشان می‌دادند. عکس: زنی در باغ (Saint-Adresse). 1867

گزارش تصویری: شاهکارهای کلود مونه

8- عکس: Haystack at Giverny- 1886


گزارش تصویری: شاهکارهای کلود مونه


9- ترکیب بندی تصاویر مونه ظاهرا بازتابی از قطعات خرد شده زندگی واقعی است. بولوار des Capucines. 1873

گزارش تصویری: شاهکارهای کلود مونه

10- این هنرمند در دهه 80 مشهور شد و آثارش خریداران بیشتری را به خود جذب کرد. مونه کارگاهی و خانه ای با باغ و دریاچه مصنوعی ساخت. در این زمان او در نقاشی اش غوطه ور شد و شروع به توسعه اثرات حساس نور در آثارش شد. عکس: Haystack at Giverny. رنگ روغن روی بوم. 1889.

گزارش تصویری: شاهکارهای کلود مونه

11- مونه یک مجموعه آثار نقاشی خلق می‌کرد؛ مثلا نقاشی Rouen Cathedral را در زمان های متفاوت و در شرایط آب و هوایی مختلف کشید- در میانه روز، نیمه شب، صبح زود و در شرایط آب و هوایی نامناسب. عکس Rouen Cathedral، غروب 1894


گزارش تصویری: شاهکارهای کلود مونه


12- مونه 5 تابلوی نقاشی دارد که ساختمان های باشکوه گوتیک در آن ارتعاش لرزانی از نور دارند. عکس: Rouen Cathedral، نیمروز، 1894

گزارش تصویری: شاهکارهای کلود مونه

13- در مجموعه کارهای او گل های زنبق را زیاد می بینیم که در نورها و شرایط آب و هوایی متفاوت نقاشی کرده است. شهرت این گل ها زیاد کم نیست. گل های زنبق سفید. 1899

گردآوری شده توسط: گروه فرهنگ و هنر ایران فروم




نوع مطلب : تابلو های نقاشی با ارزش، هنرمندان بزرگ نقاشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
6 The Hay Cart John Frederick Herring Jr horse

7 A Farmstead John Frederick Herring Jr horse

7 A Flourishing Farmyard John Frederick Herring Jr horse

6 Horses Cows Ducks and a Goat By A Farmhouse John Frederick Herring Jr horse

7 A Farmyard Scene In Winter John Frederick Herring Jr horse

8 The Farmyard3 John Frederick Herring Jr horse

8 Country Life John Frederick Herring Jr horse

منبع :  http://shan2012.blogfa.com/





نوع مطلب : هنرمندان بزرگ نقاشی، نقاشی های روز ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

Guram Dolenjashvili متولد 9 مارچ 1943 نقاش گرجستانی اغلب به سبک سیاه و سفید کار می کند. او هنرمند بااستعدادی است که عضویت افتخاری آکادمی روسی هنرهای تجسمی را دارد. او در Kutaisi به دنیا آمد، سال 1968 از آکادمی هنری Tbilisi فارغ التحصیل شد. او بیشتر عمرش را در Kutaisi زندگی کرده اما به شمال روسیه، دریای سفید، کامچاتکا و چوکوتکا سفر کرده است. آثارش در موزه هنری گرجستان، گالری Tretyakov، موزه پوشکین، موزه روسیه و جاهای زیاد دیگری به نمایش گذاشته شده است. تعداد زیادی از کارهایش نقاشی منظره به شیوه سیاه و سفید است. با استفاده از یک مداد سیاه یا قلم زنی با اندکی تغییرات سورئالیستی از واقعیت او را اغلب دنباله رو نقاشان منظره رئالیست روسی سنتی مثل ایوان شیشکین و یولی کلور می دانند.



نقاشی‌های بسیار زیبا از فصل زمستان با مداد!

 

نقاشی‌های بسیار زیبا از فصل زمستان با مداد!

 

نقاشی‌های بسیار زیبا از فصل زمستان با مداد!

 

نقاشی‌های بسیار زیبا از فصل زمستان با مداد!

 

نقاشی‌های بسیار زیبا از فصل زمستان با مداد!

 

نقاشی‌های بسیار زیبا از فصل زمستان با مداد!

 

نقاشی‌های بسیار زیبا از فصل زمستان با مداد!

 

نقاشی‌های بسیار زیبا از فصل زمستان با مداد!

 

 منبع : http://reyhanehborghian.blogfa.com





نوع مطلب : هنرمندان بزرگ نقاشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

آنتوان بلانچارد، نقاشی فرانسوی است که در آثارش می توان وضوح عشق به زادگاهش پاریس و خیابان هایش را لمس کرد. آنتوان بلانچارد گرچه سبک ویژه ای در کارهایش مشهود است که کمتر هنرمندی از آن پیروی می کند اما هر چه هست او توانسته شکوه قدم زدن در خیابانهای قدیمی پاریس را به هر بیننده منتقل نماید.



نقاشی های زیبا اثر آنتوان بلانچارد


نقاشی های زیبا اثر آنتوان بلانچارد


نقاشی های زیبا اثر آنتوان بلانچارد


نقاشی های زیبا اثر آنتوان بلانچارد

منبع : http://www.siteaks.com





نوع مطلب : هنرمندان بزرگ نقاشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
MARSH

(Reginald Marsh, 1898-1954)


 MARSH_METROPOLITAN

Marsh, Reginald Monday Night at the Metropolitan c. 1936 Tempera and oil on board 39 1/2 x 29 1/2 in. (100.5 x 70.5 cm) University of Arizona Museum of Art, Tucson

 MARSH_marsh_why_not

Marsh, Reginald Why Not Use the "L"? 1930 Egg tempera on canvas 36 x 48 in (91.4 x 121.9 cm) Whitney Museum of American Art, New York

 MARSH_marsh_hauptmann

Marsh, Reginald Hauptmann Must Die 1935 Egg tempera on masonite 27 3/4 x 35 3/4 in. Indianapolis Museum of Art



 MARSH_marsh_20cent_movie

Marsh, Reginald Twenty Cent Movie 1936 Egg tempera on board 30 x 40 in (76.2 x 101.6 cm) Whitney Museum of American Art, New York


منبع : http://www.artgalleryabc.com






نوع مطلب : هنرمندان بزرگ نقاشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

زندگینامه اونوره دومیه

اونوره دومیه ۲۶ فوریه ۱۸۰۸ در مارسی فرانسه به دنیا آمد. پدرش یک شیشه گر بود که در شاعری نیز طبع خود را می آموزد. ۱۸۱۴ بود که دومیه به همراه خانواده به پاریس نقل مکان کردند. در سال های نوجوانی علاقه وافری به حرفه های هنری از خود نشان می داد اما پدرش با نادیده گرفتن آن وی را به کارهایی نظیر کتاب فروشی می گماشت. در هر حال تحصیل هنر را از سال ۱۸۲۲ تحت نظارت هنرمند و باستان شناس شهیر الکساندر لنوی، آغاز کرد. وضعیت نامناسب اقتصادی وی را مجبور ساخت تا در این دوران به کارهای متفاوتی جهت امرار معاش دست یازد و در سال ۱۸۲۸ بود که فن لیتوگرافی یا همان چاپ سنگی را آموخت و در کارگاه های کوچک چاپ مشغول به کار گردید.

زندگینامه اونوره دومیه ,نقاش, شرح حال یک دانشمند ایرانی

زندگینامه اونوره دومیه


دومیه حضور در عرصه هنری را با تولید صفحه برای ناشرین موسیقی و تصویرسازی های تبلیغاتی آغاز کرد.او در طول حیاتش شاهد سه انقلاب در فرانسه بود (۱۸۳۰ ، ۱۸۴۸ و ۱۸۷۱) که در شکل گیری فضای آثارش و نیز طنزپردازی های بصری او تاثیر یگانه داشتند. در سال ۱۸۳۰ که دومیه ۲۲ سال داشت، لویی فیلیپ در لوای انقلابی که ته مایه هایی از جمهوریخواهی داشت با سرنگونی حکومت چارلز دهم پادشاه بوربون ها، به پادشاهی قانونی فرانسه رسید.

در ۱۸۳۲ دومیه به خاطر کاریکاتوری از پادشاه به نام غول به شش ماه زندان محکوم گردید و هفته نامه کاریکاتور نیز توقیف شد. او در این کاریکاتور لویی فیلیپ را همچون هیولایی تصویر کرده بود که دارایی مردم طبقات پایین جامعه را می بلعید.

در دسامبر ۱۸۳۲ آلبرت و پسرش با تاسیس نشریه کاریواری زمینه ای تازه برای فعالیت های دومیه ایجاد کردند. این نشریه عنوان اولین نشریه منتشر شده با تکنیک لیتوگرافی را یدک می کشید و دومیه با خلق آثار انتقادی و طنز های سیاسی همکاری خود را با آن ادامه می داد. در سال ۱۸۳۴ پس از ترور نافرجام پادشاه موج جدیدی از سانسور شکل گرفت و فشار بر نشریات منتقد به ویژه کاریواری و آثار دومیه شدت یافت. تا پیش از این واقعه دومیه وزیران و نمایندگان مجلس را مستقیماً سوژه آثارش قرار می داد و گه گاه نیز مجسمه هایی هجو آمیز از آنها می ساخت اما پس از ۱۸۳۴ وی مجبور شد برای ادامه فعالیت هایش هجو و طنز مستقیم را کنار گذاشته و با خلق کاراکترهای مجازی و نیز دستاویز قرار دادن قهرمان داستان ها بی آنکه شخص حقیقی خاصی را سوژه قرار دهد رفتارها و مرام های سیاسی و اجتماعی شان را در قالب کاریکاتور به سخره گیرد. یکی از معروف ترین کاراکترها در آثار این دوره روبر مکر قهرمان یک ملودرام مشهور است.

 لویی فیلیپ پس از ۱۸ سال سرنگون و لویی ناپلئون رئیس جمهور آن شد. این ریاست جمهوری سه سال دوام یافت و در لوای آن کم کم فضای مساعدی برای رسانه های جمعی ایجاد می شد تا اینکه در سال ۱۸۵۱ ناپلئون کودتا کرده و جمهوری، آزادی بیان، مجلس مستقل و انتخابات آزاد را ملغی و خود را پادشاه اعلام کرد. پس از این تحولات دومیه مجدداً به صحنه طنز سیاسی بازگشت و آثارش در چندین نشریه از جمله کاریواری به چاپ می رسید.ابرهای سانسور و توقیف دوباره آسمان فرانسه را پوشانیده بودند و دومیه به ناچار باز هم به سراغ کاراکترها رفت و در سایه این کاراکتر ها به نقد و هجو حکومت پرداخت. از معروف ترین کاراکترهای این دوره یک پلیس مخفی به نام راتا پوال است.

در سال ۱۸۶۰ کاریواری با این ادعا که مخاطبان از آثار دومیه خسته شده اند همکاری خود را با وی قطع کرد. اما دومیه فعالیت هایش را در زمینه کاریکاتور و طنز به چاپ آثاری در نشریه بولوار که در سال ۱۸۶۲ تاسیس شد ادامه داد. چهار سال بعد دومیه مجدداً در کاریواری به خدمت گرفته شد که تا سال ۱۸۷۲ به طول انجامید. ۱۸۷۱ سومین انقلاب به سرنگونی ناپلئون انجامید و موقعیت های تازه ای را برای جمهوریخواهان و سوسیالیست ها جهت پیشبرد اهداف سیاسی خود فراهم ساخت. دومیه در کنار تعلق خاطری که به کاریکاتور داشت به نقاشی نیز می پرداخت.

در سال های پایانی دهه ۱۸۴۰ رویکردش به نقاشی قوی تر شد. نقاشی های وی در مقایسه با کارهای گرافیک اش نه تنها در تکنیک و ابزار هنری بلکه در موضوع نیز تمایز نشان می دهند. در این آثار هیچ اثری از طنز و سخره وجود ندارد و معرف هنرمندی رمانتیک است که رابطه ای نزدیک به همدلانه با شخصیت های آثارش دارد. دومیه را در کنار گوستاو کوربه یکی از پیشروان سبک رئالیسم می دانند. نه رئالیسمی که رویکردی موضوعی به طبیعت دارد بلکه رئالیسمی که در پی بازنمایی برش هایی واقعی- هر چند تلخ- از جامعه به دور از هرگونه خیال پردازی شاعرانه و نادیده انگاری ایده آلیستی است. در حدود یک سال پیش از مرگش در سال ۱۸۷۷ آثار نقاشی وی مورد توجه قرار گرفتند. اما زمانی که دوران روئل نقاشی های دومیه را برای نمایش در گالری ها جمع آوری می کرد و در پی نشان دادن ابعاد وجودی و توانمندی های مردی بود که میکل آنژ کاریکاتور لقب داشت، وی نابینا شده بود و در یک کلبه روستایی زندگی می کرد و سرانجام در سال ۱۸۷۹ دار فانی را وداع گفت.

دومیه طی حیات هنری اش بالغ بر ۳۹۵۰ اثر لیتوگرافی، ۳۰۰ نقاشی، ۸۰۰ طراحی و هزار پیکره و مجسمه خلق کرد. به جرات می توان او را هنرمند و کارتونیستی بی نظیر در تاریخ فرانسه دانست، کسی که توانست قدرت و کارایی طنز و کاریکاتور را در انتقادات و حتی مبارزات سیاسی- اجتماعی نشان دهد و جایگاهی درخور برای طنز سیاسی ایجاد نماید.
روزنامه شرق


منبع :‌www.biografiaka.akairan.com



نوع مطلب : هنرمندان بزرگ نقاشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic