نمایشگاه شناخت هنر نقاشی
" هنر جهانی مدیون سرزمین ماست." مقام معظم رهبری
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : شیما بختیاری
نویسندگان
نظرسنجی
میزان رضایت شما از وبلاگ در چه سطحی است؟








1395/01/21 :: نویسنده : شیما بختیاری

موسیقی و نقاشی بعنوان هنرهای پایه ارتباطی ناگسستنی دارند ،ریشه های این ارتباط را می توان در اعماق تاریخ جستجو کرد. در تزیینات سرامیکهای یونانی بوفور شاهد آلات موسیقی مورد استفاده در آنزمان هستیم و همچنانکه بسوی قرون معاصرتر پیش می رویم تاثیرات متقابل این دو هنرچه در شرق و چه در غرب غنی تر میشود

دریکی از نقاشی های کاخ هشت بهشت اصفهان با عنوان" سنتور" که در سال 1669کار شده است زنان در حال نواختن آلات موسیقی مجسم شده اند در حالیکه حال و هوای رنگهای بکار گرفته شده متناسب با صدای موسیقی است...

رنگ در موسیقی ایرانی,رنگ در موسیقی چیست,رنگ در موسیقی,روانشناسی رنگها

رنگ در موسیقی ایرانی,رنگ در موسیقی چیست,رنگ در موسیقی,رنگ در موسیقی سنتی,تعریف رنگ در موسیقی,تعریف رنگ در موسیقی ایرانی,رنگ صدا در موسیقی,کاربرد رنگ در موسیقی,رنگ موسیقی,رنگ صوتی در موسیقی,روانشناسی رنگها

همچنین موسیقی و نقاشی بعنوان هنر تشابهات زیادی  در اصطلاحات  لفظی بکار برده شده دارند. در مباحث رنگ و موسیقی اصطلاح سایه روشن-زیر-بم  و   هارمونی را بکار می بریم ودر عین حال در  هر دو هنرها  قوانین  کمپوزیسیون مطرح است .مرز میان موسیقی و نقاشی چنان نزدیک است  که نقاشان بوفور   عناوینی موسیقایی چون سمفونی و نکتورن را برای عنوان کارهایشان بر گزیده اند.در نقاشیهای مذهبی اغلب فرشتگان را در حال نواختن موسیقی می بینیم  همچنانکه نقاشی بسوی نشان دادن طبقات  عادی جامعه پیش می  رفت ،نقاشانی مانند پیتر بروگل به  نقاشیهای   صحنه های زندگی مستضعف جامعه عناصر موسیقی افزودند.در نقاشیهای بروگل می بینیم  گروههای  کشاورزان  و مردم عادی  در حال نواختن موسیقی هستند. ورمیر در  سری کارهایش  در  سال 1670  بوفور مدلهای زن خود را در کنار ارگ،پیانو و ویولن مجسم کرده است. حدود یک قرن بعد نقاشان  امرسیونیستی چون  دگا ،  تولوز لوترک  ،رنوار و سورا  صحنه های موسیقی شبانه پاریس را در نقاشیهای خود ثبت کردند  ولی تنها بعد از روی آوردن نقاشان به سبک اکسپرسیونیست بود که ما شاهد امتزاج موسیقی در نقاشی بصورت کاملتر و انتزاعی تر هستبم  مارک شاگا ل در اثر "عروسی"خود در سال 1961 همانطور که سعی دارد عروس و داماد را به صورت یک موجودیت واحد به  هم پیوند  دهد  ویولن و ویولن نواز بصورت نمادین  را نیز در چنان هماهنگی می کشد که گویی ویولن به تنهایی در حال نواخته شدن است ،نوازندگان در این اثر نیمی از تابلو را اشغال کرده اند و در عین حال رتگهای گوشخراش قرمز ونارنجی در مقابل تجملات کدر شده توجه ما را به شنیدن صدای موسیقی در تابلو جلب می کنند.

درصد  سال  اخیر موسیقی نقش بسیار بزرگی در گسترش ادیبانه ی هنرهای تجسمی داشته است.و همواره وسیله ی الهام و انگیزه ای بوده است برای هنرمندانی که بدنبال آفرینش هنر ناب ومتعالی بوده اند .شنیدن موسیقی وتلاش برای تجسم آن بصورت نقاشی باعث خلق تکنیکهای نو در در نقاشی شده است. در سال 2006-2007 نمابشگاه سالانه ی گالری  شلدن مموریل آرتSheldon Memorial Art  Gallery وابسته به دانشگاه نبراسکا-لینکلن   نمایشگاهی تحت عنوان "نقاشی موسیقی"(Painting Music) ترتیب داده بود  که تخصص به آثار نقاشانی داشت که در یک قرن اخیر سهم مهمی در پیشبرد نقاشیهای موسیقی داشنه اند.بررسی آثار به نمایش گذاشته شده در این نمایشگاه سیر تحول جالبی از پیدایش سبکهای جدیدی را در نقاشی بازگو می کند.

ارتباط موسیقی و هنررا می توان با عقیده ی جا به جایی حسی یا اختلاط حسی اواخر قرن نوزدهم  به بهترین نحو  توضیح داد.بنا بر این عقیده  ادراک با یکی از حواس می تواند با حس دیگری متجلی شود. رنگ به عنوان یک  عنصر مهم در  قوه ادراک مطرح می شود و بر اساس مطالعات با دیدن رنگ می توانیم صداهای مشخصی را بشنویم.همچنانکه همراه با شنیدن  موسیقی رنگ می تواند از درون احساسات متبلور شود.

کاندینسکی نقاشی که از  بنیاگذاران سبک انتزاعی است در سال 1911 از سوی   آهنگساز وینی آرنولد ا سکانبرد به کنسرتی دعوت شد که برایش سرنوشت ساز بود.

 این موسیقی چنان کاندینسکی را  تحت تاثیر قرارداد که ارتباط نزدیکی  با سکانبرگ بر قرار کرد و بعدها از او دعوت کرد که همراه  با گروه "سواران آبی"در نمایشگاه نقاشی آنان  شرکت کند.
کاندینسکی سعی داشت به رنگها نظم موسیقایی بدهد در مقاله ی  معروف معنویت در هنر خود که در سال 1912 نوشته او شرح می دهد چگونه رنگ مشخصی را به آلت موسیقی خاص ربط داده است.برای مثال رنگ زرد به صدای شیپور،رنگ قرمز به دهل یا صدای نقاره و رنگ  آبی به صدای  ویولن سل ،کنتراباس و ارگ مرتبط است.کاندینسکی همچنین معتقد بود که از  ساختار   انتزاعی موسیقی  شیوه ی هنری جدیدی در نقاشی   گشوده خواهد شد  همچنانکه در کار دای کلین ولتن   "دنیاهای کوچک-1922 " دیده می شود که نقاش با ایجاد  لایه بندی و بکار گیری رنگ و در کنار هم گذاشتن اشکال  کمپوزیسیونی آفریده است  که مانند نتهای موسیقی است
در حقیقت   می توان گفت عقیده ی "جابجایی حسی"  در این آثار عاملی شد برای گسترش هنرانتزاعی. 

پل کلی هنرمند سوییسی قوانین هارمونی رنگی و ارتباط آن با  هارمونی موسیقی را کاوش می کند .کلی که ویولونیست ماهری بود صداهای متعدد و گوناگون موزون   را بعنوان مدل نقاشی خود قرار داد.او بااستفاده از اندازه های کوچک طبیعت را با درجه بندی رنگها و  تکرار فرمها جنان  نقاشی کرد   تا حس موسیقایی به آن بدهد.هنرمند معاصری که معتقد است بشترین تاثیر را از کلی در نقاشی گرفته است رابرت ناتکین است. کار630# آبستره بزرگ ،رنگی و بافت دارو لایه بندی شده او را می توان به کار "پارک5-1914   "   کلی تشبه کرد اگر چه اندازه آنها متفاوت است.

 کاندینسکی ،کلی و جوزف آلبر هر سه در مدرسه  ی باهاواس تدریس می کردند و در همانجا تئوریهایی  در مورد موسیقی و هنرانتشار دادند و بعد از تعطیلی باهاواس در سال 1933 بدست نازیهای آلمان  در ارتباط نزدیک با هم بودند. 
در همین سالها جوزف آلبرگروهی از کارهای نظام مند مانند سلسله ی "کلید سل" را در سال 1934  آفرید  که تجزیه ی قانونمند عناصر کارش  شبیه موسیقی بود همچنانکه در موسیقی  صداها تجزیه می شوند و سپس بصورت نسبتهای  مساوی در کار اجرا می شوند.تجارب آلبر در این زمینه زیاد بود او  در مورد تاثیرات  روانی رنگ  می گوید.
تنها با دگرگونیهای رنگیست که می توان جو متفاوتی بوجود آورد.... 
چیزی که در خیال دارم نواختن"staccato "   یا "   legato " یا انواع
دیگر موسیقی در تابلو است.   
                                        
 اد گار من نقاش دیگری بود که اولین بار  کارهای  خود انگیخته ی   کاندینسکی را در  انستیتو هنر شیکاگو  در سال 1935 مشاهده  کرد و تحت تاثیر آن قرار گرفت.  او در سال 1941 به نیو مکزیکو رفت و به گروه" نقاشان متعالی" که در نظر داشتند با استفاده از رنگ و فرم  هنری را  با مفهوم معنوی بیافرینند ملحق شد.بعد از  پایان  سربازیش در جنگ جهانی دوم هنر گارمن جلوه ی آبستره تری به خود گرفت .کار Variation of Structure او با رنگهای درخشان و اشکال هندسی تیز چنان تپشی دارد که  سنگینی و پرسپکتیو خاصی  را به ما  القا می کند.

کارهای جیمز بروک  نقاشی  که  بعد از جنگ جهانی دوم از شیوه ی واقع گرایانه به سوی  شیوه ای شاعرانه تر و انتزاعیتر تغییر سبک داد تمایل داشت   با تونالیته تیره کار کند   کارهای او با شیوه ا ی روان وآبکی   و شبیه کارهای جکسون پولوک   است   کارU-1951  تکرنگی است  و یا تنالیته های مختلف  یک رنگ کار شده و  در مفهوم موسیقی می توان به داشتن تمپهای آهسته و دلنواز تشبیه کرد.
 مورگان روسل و ستانتن مک دانلد  دو نقاشی تاثیر گذاری بودند در زمینه ی پیش  بردن ارتباط بین موسیقی  و هنر . آنان علاقه مند به بررسی  تاثیرات  روانی رنگ و صدا بودند و شیوه ی نقاشی را بوجود آوردند که بر اساس آنچه که خود می گفتند تارهای رنگیی بود که از چرخه ی رنگ گرفته بودند راسل مخترع شیوه syncromism به معنای "همراه با رنگ" مترادف با واژه ی  موسیقی  سمفونی بود که تا کید بر ریتمهای رنگی را داشت. و آنرا می توا ن یکی  از مهمترین جنبشهای مدرن هنری  قرن بیستم دانست آنان معتقد بودند که موسیقی و رنگ دو پدیده ی مشابه هستند و رنگها در یک نقاشی می توانند بصورتی موزون شوندکه یک آهنگساز نتهای موسیقی را تنظیم می کند.با نقاشی کردن  در مقیاسهای مشخص رنگی  کارها می توانند احساسات موسیقایی را بر انگیزانند.از مشخصات کارهای آنها همان مقیاسهای و ریتمهای رنگی بر اساس پرسپکتیو رنگیست که معمولا جریان حلقوی داشته و با هماهنگی رنگی پیچیده ای منفجر می شوند راسل بر ریتم کار تاکید داشت و آنرا نیروی تپنده کار می دانست همچنین بر اساس نظریه ی روسل ،رنگ نور بود و ریتمهای رنگیی که در مقابل بینندگان آشکار بودند بعد چهارم-زمان را نشان می دادند.   در کار "سینکرومی" وی که آن را در حدود سال 1926 کار کرده بود و  کیفیت سه بعدی دارد نظریه فرمی رنگ(رنگ باید نشان دهنده ی فرم باشد) را هم می بینیم .

 گروه سینکرومیستها اولین بار در ماه ژوئن سال 1913 کارهای خود را در شهر مونیخ نشان دادند که بدلیل ماهیت  انتزاعی بودن  آنها  بحث بر انگیز بود.
مک دونالدرایت در اثر  "فرمهای اژدهایی" (1926)  با رنگهای ت
ند چنان ارتعاشی در تابلو ایجاد می کند که که مانند موسیقی  گوش  را می نوازد.او در مورد کارش می گوید:همچنانکه طبیعت از دید ما دور می شود  رنگهای آن بیشتر به  آبی –بنفش می گراید در حالی که وقتی نزدیک می شود رنگهای آن گرمتر می شود  به بیان دیگر زردتر یا نارنجی تر ودر وسط رنگهای میانی چرخه ی رنگ قرار دارند .مک دونالد رایت و روسل هر دو معتقدند اگر نقاشی مانند موسیقی واقعا تاثیر گذار باشد می تواند انسان رابه مراحل معنوی بالاتری برساند.

نقاش دیگری که عمیقا از کارها  ونوشته های  کاندینسکی الهام گرفته است ابراهام والکویتز است.او پس ازمطالعه ی آثار وعقاید کاندینسکی سبک  شخصی خود را بوجود آورد که فلسفه ی مشابهی داشت.کارهای او که اکثرا پرتره بود به صورت خطوط شاعرانه ی منحنی با اشارات موسیقی تکامل یافت.او به زبان غیر- ارجاعی که با احساسات درونی هنرمند  ارتباط برقرار می کند اعتقاد داشت.او می گوید"هنر آبستره  زبان بین المللی است و با همان احساسات بر انگیخته از  موسیقی برابری می کند.
و اما در این دورا ن نقاشانی مانند ستوارد دیویس با الهام از موسیقی  نوازنده ی نامی جاز ارل هاین و  همچنین فتز ولر فضاهای رنگیی آفریدند که مشابه فضای موسیقی جاز هاین بود  دیویس متوجه شد که نقاشی این خصوصیت را دارد که قادر است به آشفتگی عناصر نظم بخشد همانند  ریتم موسیقی جاز که بی ارتباط ترین صداها را در کنار هم نگه می دارد . موفقیت او در این شیوه باعث شد که دوست خود روماره بردن  که دوستدار موسیقی جاز بود را تشویق کند که ریتمهای موسیقی جاز  را در نقاشی خود پیاده کند.بردن در محله ی هارلم زندگی می کرد که در آن زمان کانون فعالیتهای فرهنگی بود او روبروی سالن تاتر آپولو ستودیوی شخصی خود را داشت که بمدت 16 سال در انجا کار کرد او بر روی دو مجموعه ی of the Blues وOf jazz کار کرد  و بعد از سال 1950 او کشیدن نقاشی را متوقف و به تصنیف آواز روی آورد.

 آخرین هنرمندی که در این مقاله  در مورد آثارش بحث خواهد شد جان کیج  از  موسیقیدانانی است  که آثار نقاشی نیزخلق کرده است  او را می توان ازموسیقیدانان و آهنگسازان  مدرن(خالق موسیقی الکترونیک و غیر استاندارد) دانست.در اواخر سال 1940 این هنرمند آهنگساز ،نویسنده ونقاش مسئله ی جالبی را کشف کرد.

او برای تحقیق پدیده ی  سکوت در موسیقی  به یکی از اتاقهای ضد صدا در هاروارد رفت و در سکوت آنجا متوجه دو صدا شد اولین صدا ،صدای بالایی بود که مربوط به سیستم عصبیش  می شد و دومین صدا، صدای زیری بود که دراثر  جریان خون بدنش شنیده شد.  این تجربه ی او و تحقیقا تش بروی فلسفه های موسیقی شرقی بخصوص هند  که موسیقی را پدیده ای برای آرام سازی ذهن و پذیرش تجارب الهی می داند  باعث شد  که نظریه ی "عدم توجه" بدین معنی   که سکوت به معنای نبودن صدا در موسیقی وجود ندارد  بلکه عدم توجه و تمرکز باعث نشنیدن صدا در سکوت  است  و در سکوت  ذهن با دید بازتری می تواند صداهای محیط خود را تجربه و کاوش کند ر امطرح کند . همانطور که شیوه ی مدرن تصنیف موسیقی او از قوانین ثابت هارمونیک موسیقی پیروی نمی کرد بلکه بیشتر بر ریتم کار و پدیده های اتفاقی در موسیقی تکیه داشت در مجموعه ی کارهای چاپی  ونقاشی های ابرنگ اواز  فرمها و رنگهای  اتفاقی استفاده می کند.در اثر "stones2"  او پدیده ی سکوت در موسیقی را را با فضای سفید در کار که شخصیت هنرمند در آن محو می شود را نشان می دهد.

 ویرایش وتلخیص:آکاایران                   




نوع مطلب : ارتباط نقاشی با علوم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

تعدادی نقاشی های کشف شده که توسط نیکولا تسلا کشیده شده اند نشان از یک "نقشه" خارق العاده ضرب را می داد که دارای تمامی اعداد در یک سیستم ساده هستند. این طرح ها که در یک صفحه کوچک نقاشی شده بودند دارای دستور العمل وسایل دستی و سیستم های خالی از انرژی بودند.

این نقاشی ها دارای نوشته های ناخوانا زیاد در اکثر نقاط آن هستند. اَبی زوکا (Abe Zucca)، یک هنرمند و کاشف این نقاشی ها، فکر می کند این طرح ها در سال های پایانی عمر نیکولا تسلا کشیده شده اند.

زوکا تعدادی نسخه رونوشت از این طرح ها درست نمود و  آنها را به ریاضیدانان و متفکران مختلف نشان داد. جالب ترین این طرح ها مربوط به نقشه جدول ضرب می باشد.

tesla2

«این طرح به ما اجازه می دهد تا اعداد را به صورت یک الگو ، چگونگی به دست آوردن اعداد اول، اعداد اول دوقلو، ترکیب اعداد زیاد در هم، ضرب و تقسیم ببینیم و همینطور تعدادی سیستم های دیگر وجود دارند که تصور می کنم هنوز در انتظار کشف شدن هستند.»

این طرح ها به صورت تصویری هستند و به آسانی می توان از آن استفاده نمود. این نقاشی ها به دانش آموزان و افراد علاقه مند در هر کجا اجازه می دهد تا ببینند چگونه اعداد در یک مارپیچ با دوازده جایگاه با هم همکاری می نمایند.

روزی نیکولا تسلا ابراز داشت: «اگر روزی به اهمیت اعداد 3،6 و 9 پی می بردید، بنابراین قادر بودید تا کلید گیتی را در دست بگیرید.»

مترجم: اسماعیل روستایی





نوع مطلب : ارتباط نقاشی با علوم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پل ارتباطیِ بین ورزش و هنر

 رفتار همه جانداران مبتنی بر هدف است و انسان بیش از هر موجود زنده دیگر هدف جو و هدف گر است؛ هدف ها یا خودآگاه یا ناخودآگاهند. هدف های ناخودآگاه بیشتر جنبه غریزی و فطری دارند و برای حفظ یا بقای موجود زنده تحقق می یابند، اما هدف های خود آگاه بیشتر مخصوص نوع انسان اند و بر اساس پیش بینی ها و توجه به امکانات و راههای پیشرفت در قالب برنامه طرح و اجرا می شوند. از طرف دیگر واژه مهارت بر تکلیفی دلالت می کند که دارای هدف خاصی است؛ "نواختن پیانو"، "نقاشی"، "انجام فعالیت های ورزشی " جزو مهارت های حرکتی محسوب می شوند، زیرا نیاز به حرکت ارادی بدن و یا اندام دارند. ویژگی های مشترکی در مهارت های حرکتی قابل توجه است؛ در اغلب این مهارت ها هدفی برای دستیابی وجود دارد، بدین معنی که مهارت های حرکتی دارای قصد و هدف هستند، به صورت ارادی اجرا می شوند و در این مهارت ها دستیابی موفقیت آمیز شخص به اهداف مورد نظر، مستلزم یادگیری است. مهارت ها بر اساس اندازه گروه های عضلانی مورد نظر برای انجام دادن اعمال به دو گروه مهارت های حرکتی درشت و ظریف طبقه بندی شده اند.

 افراد برای نیل به اهداف مهارت های حرکتی درشت و انجام این اعمال به استفاده از یک دستگاه بزرگ نیاز دارند. این مهارت ها نسبت به مهارت های حرکتی ظریف، دقت حرکتی کمتری را می طلبند. محققین مهارت های حرکتی بنیادی مانند راه رفتن، پریدن، پرتاب کردن، جهیدن و غیره را جزو مهارت های حرکتی درشت طبقه بندی می کنند. مهارت های حرکتی ظریف مستلزم کنترل بیشتر عضلات کوچک خصوصاً عضلات درگیر در هماهنگی دست با چشم است و به دقت زیاد در حرکت دست و انگشت نیاز دارد. نوشتن با دست، نقاشی کردن، خیاطی و نواختن پیانو نمونه هایی از مهارت های حرکتی ظریف هستند، البته باید توجه داشت که ممکن است عضلات بزرگ در عمل یک مهارت حرکتی ظریف درگیر شوند. با توجه به این طبقه بندی وجود ارتباط بین ورزش و هنر دور از تصور نیست.

هنر عمری به قدمت حیات انسان دارد و از بسیاری پدیده های اجتماعی دیگر مانند سخنگویی، علم و خط قدیمی تر است. زمانی که انسان دریافت زندگی دسته جمعی بهتر از زندگی فردیست، فعالیت جمعی راه گشای پیشرفت و زندگی بهتر شد و در این میان، هنر یکی از پیچیده ترین و عمیق ترین مفاهیم و پدیده های جمعی زندگی انسان است. به این ترتیب امکان تلفیق هنر و ورزش برای رسیدن به قله های انسانیت خیلی دور از ذهن نیست.

انسان به طور طبیعی موجودی اجتماعی است و خواهان برقراری ارتباط متقابل با دیگران است. با کمک ورزش می توان این غریزه اجتماعی را برآورده ساخت؛ همچنین در این عرصه امکان دستیابی به ارزش های اجتماعی دیگری مانند فعالیت گروهی، وفاداری جمعی و روحیه ورزشکاری نیز فراهم است. از سوی دیگر ورزش، یک وسیله تفاهم غیر زبانی است که خویشتن حقیقی انسان در آن تجلی می یابد. ورزش، هنر پرورش روح است، علم و عملی است که در ظاهر باعث زیبایی جسم و آراستگی تن آدمی می گردد اما ثمره و نتیجه آن متعالی شدن روح و بیکرانی اندیشه است. فعالیت های ورزشی در کنار پرورش جسم، در ابعاد روح انسان نیز کاوش می کنند و این خود اصل اساسی و تفکیک ناپذیر رابطه انسان با هنر است. ورزش به فرد کمک می کند به تا به تعادل برسد و با هدیه کردن شادی های عمیق و نجات جسم انسان، روح او را رهایی می بخشد. محیط صمیمانه و مطلوب ورزشی اغلب فرصتی مناسب برای ایجاد روابط انسانی و پرورش روحیه همکاری است. ورزشکار و هنرمند باید طبیعت را فعالانه و در هماهنگی با حرکت ببینند و تنها به این ترتیب است که می توان ورزش را به سوی ایجاد یک فرهنگ جدید، فرهنگی که در هیچ سکوتی حل نمی شود، هدایت نمود.

در ورزش زیبایی جستجو می شود و هنر خود زیبایی است.

یک قابلیت ورزشی مانند پرش فقط ما را برای استفاده از روش های مناسب برای پرش و اجتناب از موانع یا گذشتن از رودخانه ها خوشحال و راضی نمی کند بلکه آن ما را به خاطر توانایی، مهارت و سبکی که نشان داده می شود خوشحال و شاد می کند. در ورزش، فردیت انسان متحرک می شود و هنر خالق تحرک است که این تحرک می تواند شخصی یا اجتماعی باشد. عشق به طبیعت، عالی ترین انگیزه یک هنرمند است. او عوامل طبیعت را می کاود و عناصر زیبایی در این مسیر او را یاری می کنند؛ مگر نه این است که انسان ورزشکار نیز می خواهد طبیعت را در لحظاتی از حرکت فعالش برای خود ضبط کند؛ در واقع عشق به طبیعت هنگامی در یک قایقران، کوهنورد و اسکی باز و یا حتی شکارچی انگیزه ورزش می شود که او بتواند رابطه روحی بین خود و طبیعت ایجاد کند.
اغلب هنرمندان تا پیش از دهه هشتاد قرن گذشته به ورزش به عنوان محلی مناسب برای بیان هنری توجه نداشتند، اما به تدریج حركات تكنیكی ورزشی، حاشیه ها و حضور تماشاگران به سوژه خوبی برای گونه ای از بیان هنری بدل شد. امروزه در مسابقات جهانی و المپیک مقوله ورزش و هنر بخصوص هنر عکاسی به هم آمیخته است. هنرمندان نمادهای بسیار ارزشمندی را برای تجلی هنر ایجاد کرده اند که بتوانند فعالیت های ورزشی را با ذوق هنری خودشان و آثار مختلف هنری به عرصه ظهور بکشانند و به عنوان خاطرات به یاد ماندنی المپیک ها برای تاریخ ورزش دنیا باقی بگذارند.
ورزش توانایی انجام کاری به نحو شایسته است. در ورزش، تعادل، توازن، ریتم، هماهنگی و قدرت باید به نحوی تلفیق شوند تا نتیجه کار به پیروزی برسد. احساس ورزشکار در زمان مصرف نیرو در واقع ارتباط با عنصر طبیعی و نوعی یگانگی عمیق میان جسم و روان است بنابراین ورزش و هنر هر دو بیان خویشتن است و عنصر زیبایی در هر دو جاری است.
ورزشکار و هنرمند در جوشش خلقت شرکت می کنند و تپش دل آنها و جهان هماهنگ می شود.

منبع : http://20honar20.blogfa.com





نوع مطلب : ارتباط نقاشی با علوم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
بهره‌مندی از دانش نور و رنگ و كاربرد آنها برای یك نقاش كه در پی آفرینش یك كار هنری است كمك‌های پرارزشی را برای هنرمند در پی خواهد داشت. شناخت رنگ‌های مهم دایره نیوتن، آگاهی از رنگ‌های مكمل و هم‌نشینی رنگ‌ها و جلوه‌های ویژه‌ای كه در آن هست اهمیت فراوانی دارد.
شناخت 3 پدیده رنگی هیو، كروما و ولیو و چگونگی بكارگیری این پدیده‌ها در تابلوهای نقاشی و در دندانپزشكی زیبائی چنان است كه دندانپزشك باید رنگ‌دانه‌های موجود در دندانهای طبیعی و نمونه رنگ‌ها را بشناسد و روش‌های تشخیص رنگ‌های دندانها را بخوبی بداند. دندانپزشك باید دركامپوزیت‌ها و پرسلن‌ها از ترانسلوسی این مواد كه در رنگ آنها تأثیر دارد آگاه بوده و با دانش و آگاهی‌های بیشتر این فرآورده‌ها را به كار گیرد.

دانش و هنر رنگ‌شناسی در نقاشی و دندانپزشكی زیبائی

سخنی درباره آموزش عملی
برای همكارانی كه دوستدار و علاقمند هنر نقاشی هستند و برای آنهائی كه با بكارگیری كامپوزیت‌ها و پرسلن‌ها به زیبائی دندانها می‌اندیشند.
به خاطر رنگ دانه‌هائی كه در دندانهای طبیعی و كامپوزیت‌هاو پرسلن‌ها وجود دارد و به خاطر پدیده ویژه ترانسلوسی موجود در آنها كه تشخیص رنگ دندانها و همرنگ‌سازی را مشكل می‌سازد، به علت شباهت‌های زیادی كه كار با آبرنگ با دانش دندانپزشكی زیبائی دارد می‌تواند دریچه‌های تازه‌ای برای آگاهی‌ها و دانش همكاران بازنماید.
آموزش‌ها عملی و به صورت زنده انجام می‌شود. در نقاشی آبرنگ تكنیك‌های جالب و شگفت‌انگیزی وجود دارد كه با ایجاد جلوه‌های متفاوت، زیبائی تابلو را دو چندان می‌كند.
مخلوط كردن و در هم آمیختن رنگها برای بدست آوردن رنگهای مناسب بسیار جالب توجه می‌باشد. در تمام هنرهای نقاشی و تصویری رنگهای ویژه‌ای از زمانهای بسیار دور توسط هنرمندان تهیه و بكار برده شده است كه برای خود نام‌های ویژه‌ای دارند كه امروز كارخانه‌های بزرگ رنگسازی آنها را بصورت آماده شده بصورت تیوپ ها و قرص‌ها و شیشه‌های حاوی رنگهای مایع، اسپری‌ها و مدادهای رنگی در اختیار هنرمندان قرار داده‌اند. كه چگونه به كار بردن این رنگها از نظر تكنینكی دانش و تجربه كافی را لازم خواهد داشت.
رنگ‌هائی كه برای نقاشی وجود دارد بصورت ذاتی از نظر شیمیائی و فیزیكی یا اوپك(پوشاننده) هستند یا ترانسپرنت(شفاف) كه در رنگ روغن و گواش ویژگی پوشانندگیشان حاكمیت دارد كه می‌توان اشتباه در كار را پوشانید و سپس رویش نقاشی كرد. در حالیكه در آبرنگ این كار میسر نمی‌باشد. در آبرنگ ویژگی اوپاسیتی و ترانسپرنسی درحد مناسبی است كه با تكنیك‌های موجود می‌توان به جلوه‌های ویژه رنگ‌ها افزود و امكان پاك كردن و دستكاری و افزودن چندین بار رنگ وجود ندارد. به این علت در آبرنگ اشتباه و خطا نباید صورت پذیرد. در نقاشی آبرنگ تكنیك‌های فراوانی وجود دارد كه بكارگیری فوت و فن آن بسیار جالب است. مثلاً تكنیك(خیس در خیس)، تكنیك خشك در خیس و تكنیك خشك در خشك. مسئله دیگری كه در كار آبرنگ باید مورد توجه قرار گیرد شناخت و بكارگیری سه بعد رنگی: هیو(رنگ‌های موجود در منشور و یا دایره رنگی نیوتن)، كروما (غلظت رنگ) ولیو(تیره و روشن بودن رنگ‌ها). كه ولیو در ایجاد كنتراست رنگ‌ها و به وجود آوردن پرسپكتیو رنگی یعنی جلو و عقب وانمود كردن فرم‌ها و شكل‌های موجود در تابلو، ایلوژن(یا خطای دید یا وانمود كردن اندازه و فرم بكمك رنگ‌ها) درآبرنگ كاری است مهم و اساسی.
می توان با كمك استفاده از رنگهای مكمل جلوه‌های ویژه‌ای پیاده كرد. رنگهای مكمل به رنگهایی كه در دایره رنگی نیوتن در مقابل هم قرار دارند گفته می‌شود. مثل سبز در مقابل قرمز، زرد در مقابل بنفش، آبی در مقابل نارنجی.
 و جالب است این رنگها وقتی در نقاشی‌ها با هم مخلوط شود عملاً خنثی شده و تبدیل به رنگ خاكستری می‌شوند. مسئله جالب‌تر اینكه چنانچه در یك سطح رنگی مثلاً قرمز یك شكل كوچك‌تر خاكستری نقش كنیم این شكل تمایل به رنگ مكمل قرمز یعنی سبز خواهد داشت. و همینطور برای خاكستری داخل سبز متمایل به قرمز، و خاكستری داخل سطح بنفش متمایل به زرد می‌شود و این همان ایلوژن است كه می‌توان از جلوه های آن در آبرنگ استفاده كرد.

دانش و هنر رنگ‌شناسی در نقاشی و دندانپزشكی زیبائی
   

منبع :  دکتر مهدی یزدان پناه | Yazdanpanah
محل نشر:  کنگره 52 انجمن دندان پزشکی ایران




نوع مطلب : ارتباط نقاشی با علوم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
هنر یکی از مقوله های جدی فرهنگی هر جامعه ای است و دانشمندان آن را عالی ترین شکل فعالیت معنوی انسان دانسته اند. طبیعی است که وقتی این فعالیت معنوی انسان امکان رشد بیابد در غنا بخشیدن به فرهنگ اجتماعی کاربردی عظیم خواهد داشت. از سوی دیگر ، هنر در رشد ، بالندگی و شکوفایی انسان، در درک و شناخت جهان پیرامون در راه یابی به ژرفای درون آدم ها، در آشنایی با آداب و رسوم و فرهنگ و اعتقادات اقوام گوناگون جهان، در ایجاد فضای تفاهم و همبستگی میان ملل، درتبادل اطلاعات و غیره یازیگری است شایسته وبایسته.

     هنر در فرایند خلاقیت هنری شخصیت را پرورش داده و آنچه را به زبان نمی آید بیان می کند زیرا هنر وسیله بیان خویشتن است و به عنوان صمیمانه ترین زبان احساسات محسوب می شود. زبان هنر، اصیل ترین، خالصترین و رساترین زبانهاست که به کمک آن می توان افراد جامعه را بسوی پیشرفت و تعالی سوق داد. هنر به زندگی تحرک می بخشد و عاملی برای رشد تفکر و ایجاد فلسفة خاصی برای زندگی می شود و در جنبه های مختلف اجتماعی ارزشمند واقع شده وابعاد معنوی وجود انسان را تقویت می کند.

«آشنا کردن دانش آموزان با تجربیات هنری ، تفکرات و اصول بصری ، زیبایی شناسی و تأثیرآن در فرایند یاددهی ، یادگیری در مدرسه ها ضروری می نماید، لذا مربیان باید از طریق هنر دانش آموزان دوره ابتدایی را با میراث گذشتگان و هنرمندان ایرانی آشنا سازند. برنامه های هنری را می توان زمینه ساز ایجاد سواد بصری ، بی تکلفی ، سادگی ، صداقت و ژرف نگری دانست.آموزش هنرهای کاربردی نیز برای کشف توانایی های فردی و احتماعی دانش آموزان در زندگی و تحصیل نقش مهمی ایفا می کند. مربیان تربیتی ، سازنده و تکمیل کننده آموزش های رسمی مدارس هستند . هنربه عنوان ابزار کار ، در دست توانای مربیان ، نقش بسیار چشمگیری ایفا می نماید، که در این مقاله به نقش هنر در فعالیت های تربیتی می پردازیم . تربیت را می توان به هنر تشبیه کرد. هنر دو جزء اساسی دارد . روح هنر همانا احساس هنرمند است که هر قدر غنی تر و بارورتر باشد، به همان اندازه اثر هنری اصیل تر و کامل تر است. تربیت نیز شبیه هنر است و روح این هنر ، وارستگی خود مربی و کمالات معنوی و الهی اوست که اگر این روح در میان نباشد ، به کار بستن تکنیک های تربیتی به تنهایی دردی را دوا نخواهد کرد» .

مربیان پرورشی می بایست دوره های ضمن خدمت مربوط به انواع هنررا بگذرانند.آنان با همکاری مدیر و معلمان مدرسه به توسعه ی فعالیت های تربیتی می پردازند.

هنر نقاشی و خوشنویسی در فعالیتهای تربیتی

«یکی از هنرهایی که می تواند در تربیت کودک سهم بسزایی داشته باشد نقاشی است. نقاشی کردن فعالیتی تقریباً غریزی است که در رشد هوشی و ذهنی کودکان و نوجوانان بسیار مؤثر است . بسیاری از پژوهندگان بر این عقیده اند که نقاشی کودک دریچه ای است که بر اندیشه ها و احساسات او گشوده می شود و می توان از نقاشی های او در سنجش شخصیت یا تشخیص نابسامانی های روانشناختی او استفاده کرد و در پی درمان آن ها برآمد. اهمیت نقاشی از این جهت است که به حقیقت ذاتی اشیا از کلمات بسیار نزدیک تراست و درک آن برخلاف نوشتن به کوشش و دقت زیادی نیاز ندارد. به زبان ساده تر ، شکل یک خانه هر قدر هم که بد کشیده شده باشد شباهت بیش تری از کلمه خانه به خانه واقعی دارد و چون کودک برای تجسم بخشیدن به اشیاء در مغزش بیش تر از تصویر واقعی آن ها استفاده می کند، نقاشی می تواند در برقراری ارتباط با دنیای بیرون، نقش مهمی ایفا کند، در این کار سه بخش یعنی دست، چشم و مغز فعالیت دارد.  کودک اندکی که بزرگتر شد متوجه می شود کشیدن نقاشی به او امکان می دهد که اندیشه ها و یا به عبارت  دیگر تأثیر پذیری از خاطرات و فرهنگ محیطش را نشان دهد. او به کمک نقاشی  دلهره های درونی اش را آشکار می سازد وبه این طریق اثر مخرب آن ها راکاهش می دهد . به همین جهت برای رفع بسیاری از مشکلات روحی و روانی دانش آموزان می توان از نقاشی استفاده کرد. در مجموع ، هنر نقاشی با توجه به زبان تصویری و تجسمی خود، کارآیی های بسیاری در امر تعلیم و تربیت دارد که برخی از آن ها بدین شرح است:

الف) کودک از طریق فعالیت نقاشی به شناخت خود و جهان نائل می شود.

ب) کشیدن نقاشی منجر به پرورش تخیل کودک می شود.

ج) از دیگر ویژگی های نقاشی، قابلیت آن در انتقال دانش های کودک است.

د) ایجاد سرگرمی سالم و لذت بخشیدن به کودک از دیگر آثار این هنر است.

ه) شناخت محیط و فضای زندگی از دیگر کارکردهای مهم نقاشی است که کودک آن را به دست می آورد»

 ارزش آهنگ خط در هنر مشرق زمین از هنر خطاطی سرچشمه گرفته است و بعد به طراحی ، سرایت می کند. طراح ایرانی ، ویژگی های شکل (هنر و طراحی) و تغییر آهنگ خط را در رابطه ساختمان اجسام جستجو می کند. خط می تواند به اشکال مختلف ظاهر شود ، ضخیم ، نازک ، باریک ، بلند ، باز ، بسته ، مقطع ، پیوسته ، عمودی ، افقی ، زاویه دار ، مارپیچ ، شکسته ، خمیده ، براق ، مکدر ، شفاف و مات . خط ، به تنهایی توانایی آن را دارد که حالت های بیانی مختلف مانند : غم ، شادی ، عصبانیت ، اطمینان و ... داشته باشد.

هنر قصه گویی و تأثیرات تربیتی آن

 در مورد نقش قصه و قصه گویی در تربیت گفته می شود كه :«قصه گویی ، فرایندی است که هر چند ممکن است در میان همه قشرها انجام گیرد، اما مخاطبان اصلی آن کودکان و نوجوانان اند. در مقابل ، تعلیم و تربیت بچه نیز هدف و برنامه ی اصلی نظام آموزش و پرورش است . به بیانی دیگر، نقش و تأثیر قصه چه به صورت کفتن از حفظ و چه خواندن از روی متن و تصویر باشد ، کاملاً بدیهی و روشن است . استفاده از این شیوه در دوره های پیش دبستانی و دبستانی ، ضروری و از برنامه های کاری معلمان و مربیان است و در دوره های بالاتر جزء فعالیت های ضمنی و ابتکاری بعضی معلمان به شمار می رود. بچه ها باشنیدن هر قصه ، این نکته را احساس می کنند که شایسته تر آن است که بیش از آنچه می گویند ، بشنوند و فبل از سخن گفتن، کمی بیندیشند. وادار سازی دانش آموزان به تفکر و تأمل یکی دیگر از تأثرات شگرف هنر قصه گویی است.»

هنر موسیقی و شعر در فعالیت های امور تربیتی

«ادوات موسیقی های سنتی و معاصر هر کدام به نوعی در تلطیف عواطف دانش آموزان مؤثر  هستند. پرهیز از موسیقی های مبتذل و گرایش دانش آموزان به موسیقی و آوازهای طبیعی و مجاز تأثیرات شگرفی در روح و روان دانش آموزان به جا می گذارد. شعر وادبیات جزء هنر های شنیداری و ذهنی است. همواره طبیعت ، الهام بخش شاعران و هنر مندان و زمینه ی فکری برای سرودن شعر است.

گوش دادن به سرود طبیعت و تمامی جلوه های آن مانند صدای آبشارها و آواز پرندگان ، لحظهی شروع سرایش شعر و منبع الهام شاعر است. از طریق آموزش و فعالیت در زمینه ی پرورش ذوق هنری می توان با استفاده از سرود شعر، دانش آموزان را به سوی (آموزه های دینی) هدایت کرد . موسیقی ، سرود و اشعار گوناگون ابزارهایی هستند که دانش آموزان را با (آموزه های دینی) آشنا می کنند. از عناصر ریتم ، آهنگ و موسیقی در مدارس ، می توان برای آموزش بعضی از دروس ، مثل ریاضی ، بهره جست» .

رنگ ها ونقش آن ها در تعلیم و تربیت

«پژوهشگران در رابطه با تأثیر عوامل مختلف در بازدهی و نتایج فرایند تعلیم و تربیت ، مطالعات کسترده ای انجام داده اند و نقش کمی و کیفی عوامل مختلف نرم افزاری مانند: برنامه ریزی ، مدیریت ، نیروی انسانی و همچنین عوامل سخت افزاری مانند : محیط طبیعی ، فضاهای فعالیت و تجهیزات مختلف را شناسایی و ارزیابی کرده اند.

 به نظر« چان کولتز» چگونگی فضاهای آموزشی و پرورشی از عوامل موثر در کارآیی درونی آموزش وپرورش می باشد.در تعلیم و تربیت نوین ، فضای فیزیکی مدارس به عنوان یک عامل زنده و پویا در کیفیت های آموزشی و پرورشی دانش آموزان ، ایفای نقش می کند.

در پژوهش های انجام شده ، عوامل شکل دهنده به فضای فعالیت همچون : اندازه ، تناسب ، نور و رنگ مورد بررسی قرار گرفته است . در میان عوامل فوق ، رنگ نقش مهم و بسزایی در تأثیرات محیطی و در نتیجه میزان و کیفیت فعالیت های آن دارد.

بعضی از رنگ ها مفاهیمی چون : روشنی ، شادمانی و امیدواری داشته و برسلامتی روح و روان آدمی تأثیر بسزایی دارند و گروهی از آن ها ، موجب کسالت ، یاس ، غم و اندوه گردیده و باعث خستگی و افسردگی روح و روان آدمی می شوند.

اگر نظام تعلیم و تربیت بیان هنری به خود گیرد موفقیتش بیشتر از هر زمان دیگر خواهد بود، وبطور مستقیم یا غیر مستقیم در جنبه های مختلف اسباب رشد را به انسانها هدیه خواهد کرد.

    زبان هنر قادر است مؤثرتر از هر وسیله ارتباطی دیگری دانش را نشر دهد. هنرهای تجسمی تجلیات عالی زبان هنری هستند.بنابراین زبان هنر وسیله ای شگفت انگیز برای بر قراری ارتباط میان آدمیان است. یاددهی و یادگیری هنر به پرورش شخصیت انسان می انجامد مهم ترین وسیله برای توسعة فعالیتهای امور تربیتی زبان هنر است با فراگیری این وسیلة ارتباطی جهانی، هم می توان پرورش جنبه های مختلف شخصیت انسان را تضمین کرد و چنانچه حس زیبا جویانه و ادراک تصویری در مخاطبان پرورش یافته با شد هنر وسیله ارتباطی است که بصورت مستقیم و غیرمستقیم می تواند شرایط توسعه فعالیتهای امور تربیتی را فراهم نماید. فعالیتهای امور پرورشی در قالب زبان هنر ماندگار خواهند بود. اندیشه ها و ارزشهای بنیادین فعالیتهای پرورشی از پیشیة فرهنگی ما و متناسب با ویژگیهای کنونی جامعه شکل می گیرند و در قالب هنر ماندگار می شوند.

نتیجه گیری

    زبان هنر، اصیل ترین، خالصترین و رساترین زبانهاست که به کمک آن  می توان افراد جامعه را بسوی پیشرفت و تعالی سوق داد. هنر به زندگی تحرک می بخشد و عاملی برای رشد تفکر و ایجاد فلسفة خاصی برای زندگی می شود و در جنبه های مختلف اجتماعی ارزشمند واقع شده و ابعاد معنوی وجود انسان را تقویت می کند.

   گروهی از زبان هنری برای توسعه آموزش و پرورش، تعدادی نیز برای توسعه اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و مذهبی... استفاده می نما یند.

ارائه ی امور پرورشی به مخاطبین می بایست جذاب باشند منشأ این جذابیت بعد زیبایی شناختی ارائه ی آنهاست،لازمة توسعه فعالیتهای امور تربیتی از طریق هنر، افزایش مهارت مخاطبین در برقراری ارتباط و ادراک بصری می باشد.

    هنر در ایجاد و پایه ریزی سنتهای فرهنگی حائز اهمیت است و کودکانی که تجارب خلاقة هنری دارند، آن را بهتر درک می کنند و برای آن ارزش بیشتری قائل هستند. براستی چنین است؛ زیرا ذوق و خلاقیت هنری برای آنان معنی دارتر خواهد بود. ضروریست همه ی مربیان تربیتی و معلمان و دانش آموزان کارگاههای عملی هنری را با موفقیت به پایان برسانند تا به درک هنری و ارتباط تصویری دست یابند و همچنین یادگیری الفبا ی زبان هنر و ادراک هنری لازمه ی توسعه ی هر فعالیتی بوسیله زبان هنر، می باشند. چنانچه ما بتوانیم افراد متخصص برای آموزش درس هنر تربیت کنیم خواهیم توانست هم وطننان هنرمند، با ادراک هنری بالا تربیت کنیم برای شکل گیری شخصیت هنری در دانش آموزان می بایست از دوران کودکی مربی آگاه و  که دارای ادراک هنری صحیح از فعالیتهای هنری کودکان  می باشند مسؤو لیت تربیت آنها را بعهده گِیرند تا با بازخوردهای درست موجبات پرورش استعداد هنری آنها را فراهم نمایند.  مربیان تربیتی به عنوان پرچم داران تربیت و اصلاح جامعه باید از هنربه عنوان ابزاری کارآمد در بهبود فعالیت های تربیتی و فرهنگ جامعه استفاده نمایند و از طریق هنر، علوه بر ارشاد دانش آموزان، جامعه را از گزند تهاجم فرهنگی برهانند و به سوی تعالی و رشد سوق دهند. هنر به عنوان مؤثر ترین ابزار در پرورش روح و روان دانش آموزان نقش کلیدی دارد که مربیان نباید از این ابزار غافل بمانند.   

 

پیشنهادات

1- پیشنهاد می شود در مراکز تربیت معلم  مربیان پرورشی دروس تخصصی رشته های هنری را بیاموزند تا تجربیات هنری ، تفکرات و اصول بصری و زیبایی شناسی شان افزایش یابد در صورت نداشتن تجربه هنری توانایی مدیریت و استفاده از هنر در توسعه فعالیت های امور تربیتی را نخواهند داشت.

2- پیشنهاد می شود  محیطی مناسب برای آموزش عملی درس  هنر در مدارس با کمک مربیان متخصص ایجاد گردد .

3- متأسفانه کارشناسان در بعضی مناطق هنوز به ارزش این زبان شگفت انگیز پی نبردند و با وجود دبیران تخصصی، درس هنر را غیر تخصصی ها تدریس می کنند. لازمه ی توسعه ی هر فعالیتی بوسیله زبان هنر ، یادگیری الفبای زبان هنر و درک هنری می باشد. پیشنهاد می شود  برنامه ریزی درسی در خصوص رشته های مختلف هنری به صورت نظری و عملی مورد توجه ویژه قرار گیرد .

4-  پیشنهاد می شود آموزه های دینی با  برنامه ریزی مناسب و همراه زبان رسای هنر آموزش داده شوند.

منبع : http://koosha22.blogfa.com/post-11.aspx





نوع مطلب : ارتباط نقاشی با علوم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
[​IMG]

● اضطراب و دفاع


امروزه اضطراب را مانند علامت مرکزی بیمار ی های عصبی و روانی می شناسند که از ترس مرگ و مجازات و احساس دائمی عدم اطمینان به خود و به کاری که انجام می دهیم، به وجود می آید و موجب بحران هویت و شخصیت فردی، و یک حالت خلاء و درهم ریختگی در وجود انسان می شود. بعضی مواقع دلهره و اضطراب، در تظاهرات روانی، به نحوی مستقیم ظاهر می شود، زیرا بیمار فاقد نیروی دفاعی مؤثری است ولی در دیگر مواقع این حالت روانی به صورت ترس بیمارگونه و اضطراری و یا به اشکال هیستری که در واقع شالوده دفاعی است، ظاهر می شود و تا حدی به بیمار احساس اطمینان و امنیت دست می دهد و در عوض مقدار زیادی مشکلات در روابط اجتماعی برای او به وجود می آورد.


هسته اصلی اضطراب، ممکن است موجب نقاشی های مختلف و متضادی بشود. در حقیقت عدم امنیت و اطمینان و وجود اضطراب و نگرانی ممکن است به نحوی پرخاشگرانه و یا برعکس به صورت خویشتن داری متظاهر شود. کودک مضطرب و خوددار در نقاشی هایش صورت های کوچک و گرد و متناسب با خطوط نازک ترسیم می کند و سایه خیلی تیره و یا خیلی روشن می زند. اگرچه رنگ سیاه نشانگر اضطراب است، ولی کودک خوددار از رنگ های دیگر نیز استفاده می کند تا در ورای این سبک تصنعی که مخصوص چنین بیمارانی است، دلهره عمیق خود را پنهان سازد. ارتباط او با دیگران نیز در ورای نقاب تصنعی و سرد و ساده لوحانه ظاهر می شود. کودک مضطرب و هیجان زده، پرخاشگر است، او دائم در حال جنبش و تصمیم گیری های شتاب زده ای است که فوری هم از آنها پشیمان می شود.


در نقاشی های او، نمادهای قدرت و پرخاشگر زیاد دیده می شود. شخصیت های نقاشی اش که با اندازه ای بزرگ کشیده می شوند، جنگجویان یا مردان مسلح هستند. در نقاشی آنها خطوط ضخیم، سایه ها مجزا و رنگ ها سرزنده و گاهی زننده هستند. چون این افراد خیلی زود از یک حالت افراط آمیز مهر و علاقه، به یک حالت افراط آمیز زود رنجی نغییر می کنند؛ بنابراین شخصیت ها و خورشید و گل های نقاشی آنها، مثل کاکتوس همیشه پر از تیغ و خار هستند و اغلب خانه هائی که ترسیم می کنند، دودکش ندارند، با دیوارهای محافظ که به نظر می رسد سحرآمیز هستند و انسان در درون آن آسیب ناپذیر می ماند، محصور می شوند. بیشتر در نقاشی های این گونه کودکان مضطرب، حیوانات وحشی، هیولا و صحنه فاجعه انگیز دیده می شود.


در مجموعه نقاشی هائی که از کودکان گرد آورده ایم، یکی از کودکان ۶ساله که خیلی حساس و باهوش نیز هست فقط نقاشی هائی ترسیم کرده که در آن صحنهٔ زد و خورد و دعوا میان دوستان و یا پدر و مادرش دیده می شود. رفتار معمولی این کودک بین افراط در مهر و علاقه و آرامش و انفجار پرخاشگرانه در نوسان است. او اغلب به مادرش برای این که او را به دنیا آورده، خرده می گیرد و از پدرش به دلیل آن که او را هرگز به صحرا میان گل و خیوانات که مورد علاقه اوست، نبرده و او را همیشه در خانه یعنی در جائی رها کرده که حوصله اش سررفته و ”وقتش تلف شده“ ابراز نارضایتی می کند. در این سرزنش او نسبت به پدرش، به احتمال قوی یکی از عوامل اضطراب که باعث پرخاشگری او شده اند، متظاهر می شود. در وجود اشخاص عصبی که ترس بیمارگونه دارند، دفاع در مقابل اضطراب، از روی گرداندن به خارج و توجه بر روی یک شیء یا یک موجود زنده که علت ترس وی بوده است، حاصل می شود و این موضوع باعث راه اندازی مکانیسم ”جابه جائی اضطراب“ بر روی یک شیء یا شخص یا حیوانی می شود که کم و بیش به طور تصادفی یا بر اثر یک اتفاق ناگوار همراه بوده است.


کودکان نیز مانند بزرگسالان، از انواع ترس های بیمارگونه مثل ترس از تاریکی، ترس از آب، ترس از غذای فاسد و ... رنج می برند. مثلاً اگر کودکی پیوسته دچار این وسوسه باشد که دستش کثیف است و مرتب آن را بشوید، وقتی تصویر خود را نقاشی می کند، حتماً خود را بی دست یا با مشت های گره کرده و بی انگشت ترسیم می کند تا مبادا دستهایش کثیف بشود. کودکی که دچار حالت وسوسه آمیز است با استفاده از آداب آن، به او احساس امنیت خاطر دست می دهد، زیرا از نظر او به جای آوردن این آداب، یک نقطه اتکا و به صورت تشریفاتی است که در موقعیت های اضطراب آور می توان بدان پناه برد. جملات کوتاه استغاثه و استمداد و یا حرکات عصبی منظم و رعشه عصبی، نیز از همین موضوع سرچشمه می گیرد.


تمام کودکان نیز برای اطمینان و امنیت خود دارای آداب گوناگون و اضطراری هستند که با زیاد شدن سن ناپدید می شود ولی وضع آنها با بزرگسالانی که گرفتار اضطرار هستند و سخت به آداب پیچیده و استوار و یا عادات عجیب و غریب و مشخص و ثابت راغب می شوند، تفاوت دارد. این اشخاص دارای روحیات منظم و دقیق و متناسب و تکراری هستند و نقاشی های آنها با شکل هائی که به طور متناسب تقسیم بندی شده، مشخص می شود. به طور مثال یکی از خصلت های آنها این است که وقتی یکی از شخصیت های نقاشی در حال انجام کاریست، آنها موفق نمی شوند نگرش و وضع او را متناسب با آن حرکات تغییر دهند و بنابراین او را به حالت کاملاً صاف و خشک نشان می دهند. اگر این وضع بعد از هشت یا نه سالگی ادامه پیدا کند، نشان گر ناسازگاری کودک است. دیگر از مشخصات این گونه افراد آن است که تمام اشخاص نقاشی خود را روی یک خط می کشند ولی چون این طریق نقاشی مخصوص بعضی مراحل تکامل پرورش افراد و سنین مختلف نیز هست، برای بررسی این نوع نقاشی ها، باید سن ترسیم کننده را نیز در نظر گرفت. کودکان هیستریک بر اثر وابستگی و احتیاجشان به مهر و محبت استواری که به دیگران دارند، مشخص می شوند.


آنها چون نمی توانند شکستی را بپذیرند، دائم در جستجوی کمک از کسی هستند که از آنها قوی تر است و یا دنبال کسی می گردند که آنها را دلداری دهد و غالباً در مدتی که این جستجو ادامه دارد، آنها به عقب برمی گردند و رفتاری کاملاً کودکانه از خود بروز می دهند. حتی کودکان کاملاً سازگار، نیز برخی اوقات برای بیان عواطف خود به نحوی خاص و جلب توجه هرچه بیشتر بزرگسالان به سوی خود، از مکانیسم دفاع استفاده می کنند و در زمان های مشخصی هیستریک می شوند. نقاشی های کودکان هیستریک دارای پاره ای از خصلت های عمومی نیز هست. به طور مثال وقتی که تصویر آدمک تنها کشیده می شود و در مرکز کاغذ قرار می گیرد دارای قد بلندی است سر آن تکامل یافته تر و ممکن است به تنهائی تا یک سوم اندازه قد آدمک باشد. کودکان اصولاً جزئیات سر و صورت را بیش از قسمت های دیگر می کشند. هرچه کودک کوچک تر باشد سر و صورت های بزرگ تر ترسیم می کند بنابر نظر ”او بن“ کشیدن سر و صورت بزرش نمادی برای بی نظمی تخیلات و هرج و مرج فکر است.


اشخاص هیستریک چون دارای جنبه های خودشیفتگی نیز هستند، آدمک های نقاشی آنها غالباً موهای بلند و با جواهر تزئین شده و چشمانی با مژه های بلند و لباسی کمیاب دارند بدن این آدمک ها کوچک و بازوان و پاهایشان چنان کوتاه کشیده شده است که حتی گاه به زحمت دیده می شود. بازوان و پاها و تمام بدن وسیله ای برای ارتباط با دنیای خارج است و وقتی در نقاشی ها، کوچک کشیده می شوند، نشان دهندهٔ مشکلاتی است که کودک هیستریک برای برقرار کردن ارتباط اجتماعی با آن روبروست. خانه هائی که کودک می کشد، دارای باغچه های پر از گل، حوض و استخرهای پر از ماهی ، پنجره های مشبک، درختان گوناگون، پرنده ها، پرچین و غیره است. از لحاظ یک کودک هیستریک، فراموش شدن یعنی وجود نداشتن و بنابراین او احتیاج دارد که دائماً به او ثابت کنند که قدر او را می دانند و دوستش دارند وگرنه او غرق در اضطراب و تیرگی روحی خواهد شد.


● احساس تقصیر و گناهکاری و افسردگی


طغیان های پرخاشگرانه، غالباً با احساس ژرف گناه و تقصیری مربوط است که کودک برای از میان بردن خواهر یا برادر یا والدینش دارد و باز این احساس را به عنوان مجازات تحمل می کند. او می ترسد که مبادا والدین او، یا هر منبع قدرت دیگری، از افکار مخفی او با خبر شوند و با محروم کردن او از محبت و حمایتی که او برای زیستن و ارزش دادن به خود محتاج آن است، او را مجازات کنند. آن گاه است که وی به جانب افسردگی کشیده می سود. وقتی کودکی احساس تقصیر وگناه می کند، آن را در نقاشی هایش خواه به وسیله خطوط نامطمئن و بریده یا خواه با محتوائی راجع به موضوع های حزن انگیز و جدائی خواهی و بدبینانه، نشان می دهند.


در نقاشی هائی که او به وسیله آن داخل خانه رانشان می دهد اغلب با رنگ های تریک و سرد ظاهر می شود. میان تمام چیزهائی که برای او بی ارزش می شوند، خودش را زا همه کم ارزش تر می داند و وفتی تصویر خود را می کشد، آدمکی بسیار ضعیف است با سر و صورتی کوچک و بازوانی چسبیده به بدن. او غالباً برای بی ارزش نشان دادن خود، خود را به شکل حیوان و یا انسانی با صورت حیوان و نامطبوع نقاشی می کند. در نقاشی های او منظره های غمگین، درختان بی برگ، آسمان دارای ابری سیاه که جلوی خورشید را گرفته و گاه حتی به صورتی که باران می بارد و غیره، نشان داده می شود. احساس گناه و تقصیر در اغلب مواقع با تمایلات جنسی سرکوب شده که بر اثر نصایح اخلاقی خانواده به وجود آمده همراه است. درنقاشی های این گونه افراد اشتغالات جنسی، به طریقی روشن بیان می شود. به طور مثال اگر کودک استمناء می کند، به طور متعارف دست و بازوی آدمک را در نقاشی ترسیم نمی کند و وقتی مسئله جنسی با مشکلات بیشتری روبه رو باشد، کودک ممکن است اشخاص یا شخص به خصوصی را که باعث این آشفتگی او شده اند به طور نیم تنه یا تا کمر نقاشی کند.


در این موقع کودکان بزرگ تر برای این که به نقاشی خود یک جهت واقع گرایانه نیز بدهد، اشخاص را نشسته در پشت میز نشان می دهد. این یک اصل عمومی است که قسمت هائی از بدن که منحنی شده و یا اصلاً کشیده نشده است با کشمکش خود نقاش ارتباط دارد. در بعضی از نقاشی های یک کودک شش و نیم ساله باهوش و بسیار حساس، او مادرش را همیشه در حال آویزان کردن لباس و به نحوی که حلقه اش پشت به حوله یا لباس مخفی است، نشان می داد. بعد از اتمام نقاشی هایش ضمن گفتگو با او متوجه شدیم که علت این امر آن است که مادر او هرگز لبخند نمی زند و بدین ترتیب است که او با مخفی کردن ناخودآگاهانه ٔ صورت مادرش که برای او حالت سرکوب گرانه دارد، واکنش نشان می دهد.




منبع :  ماهنامه ی كودك  - سمیرا حیدری کارشناس ارشد روان شناسی





نوع مطلب : ارتباط نقاشی با علوم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

مطالعات جدید نشان می‌دهد اتاق خوابی با دیوارهای آبی، بهترین مکان برای داشتن یک خواب راحت و لذت‌بخش است.

این رنگ با آرام ‌کردن احساسات مرتبط است، میزان ضربان قلب و حتی فشار خون را کاهش می‌دهد و اشخاصی که در اتاق‌خواب آبی ‌رنگ استراحت می‌کنند‌، شب‌ها هشت ساعت کامل می‌خوابند.

همچنین افرادی که دیوارهای اتاق خوابشان سبز یا زرد رنگ است، خواب تقریبا هفت ساعت و 40 دقیقه‌ای آرامی خواهند داشت.

اما باید از رنگ بنفش اجتناب کرد، زیرا به نوعی تحریک‌کننده است و ساعات خواب شبانه را به کم‌تر از شش ساعت تقلیل می‌دهد. خاکستری و قهوه‌ای نیز بیش از اندازه افسرده‌کننده هستند.

در این مطالعه دو هزار خانه به منظور بررسی تاثیر رنگ بر کیفیت خواب، مورد بررسی قرار گرفت.

دانشمندان حاضر در این پروژه دریافتند افرادی که در اتاق‌هایی با رنگ‌های آرام مانند زرد، آبی یا سبز می‌خوابند از بهترین خواب برخوردار بودند.

به گفته «کریس ایزیکووسکی»، متخصص خواب مرکز خواب ادینبورگ، گیرنده‌های ویژه‌ای به نام سلول‌های گانگلیونی در شبکیه چشم وجود دارند که به رنگ آبی بسیار حساس‌ هستند.

این گیرنده‌ها اطلاعاتی را به بخش عمیقی از مغز که کنترل ریتم 24 ساعته را بر عهده دارد، ارسال می‌کنند. این بخش بر احساس و عملکرد فرد در طول روز اثر می‌گذارد؛ بنابر این، تعامل بین نور، خواب و بیداری از اهمیت بسیاری برخوردار است.

این مطالعه همچنین نشان می‌دهد انگلیسی‌هایی که برای خواب در اتاق‌خواب‌های بنفش‌رنگ انتخاب شده بودند، فقط توانستند پنج ساعت و 56 دقیقه از شب را ‌بخوابند.

رنگ بنفش از نظر روانی تحریک‌کننده است و غیرفعال کردن ذهن را پس از یک روز پرمشغله دشوار می‌کند.

از دیگر رنگ‌های ناخوشایند، قهوه‌ای و خاکستری هستند و افرادی که رنگ دیوارهای اتاق خوابشان قهوه‌ای بود، به طور متوسط شش ساعت و پنج دقیقه و افرادی هم که رنگ اتاقشان خاکستری بود، شش ساعت و 12 دقیقه خوابیدند.

رنگ بنفش رابطه‌ای قوی با تحریک خلاقیت و ذهن ناخودآگاه دارد و خوابیدن در اتاقی بنفش‌رنگ، رویاهای زنده یا حتی کابوس را به دنبال دارد که به نوبه خود، به خستگی فرد در صبح‌ هنگام منجر می‌شود.

همچنین افرادی که در اتاق‌خواب‌های خاکستری رنگ می‌خوابند، افرادی هستند که بخش اعظم وقتشان را به خرید آنلاین در تخت‌خوابشان مشغولند و اشخاصی هم که اتاق‌خوابشان نقره‌ای است، بیشتر ترغیب می‌شوند که در این اتاق ورزش کنند.

بنفش

منبع: ایسنا





نوع مطلب : رنگ ها در نقاشی، ارتباط نقاشی با علوم، مطالب خواندنی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

انسان امروزی درک کرده است که هرآنچه در وجودش به صورت بیماری ظاهر می شود، درمان آن نیز باز از درونش مقدور و میسر گردیده است. انسان امروزی در کنار یافته ها در کنار یافته ها و کشفیات علم پزشکی و از طرفی درک واقعیات وجودی خود در برابر افق وسیع قرار گرفته که هر لحظه برای رسیدن به موهبات آن تلاش می کند و باور داریم که انسان در سالهای آینده به آنچه که برایش بعید بوده است نائل خواهد آمد.

رنگ درمانی یا درمان دردها به وسیله رنگها مقوله ایست که به علم پزشکی پیشرفته امروزی مربوط می شود ، درد در بدن انسان ایجاد می شود و و درمانش نیز در خود انسان و در جهان هستی است. لذا تأثیر پذیری از رنگها برای درمان مشکلات فیزیکی وروانی مقوله ایست که امروزه درمیان روانشناسان تثبیت شده و ازاین طریق بسیاری از مشکلات را درک می نمایند و تلاش وافری در رفع آن می کنند و از طرفی شخصیت فرد و قابلیت های آن نیز به وسیله رنگها مشخص می شود .

مفاهیم موجود در رنگها:

سفید :

رنگ سفید در بنیه تمامی طیفها نهفته و مجتمع شده است. درسایه این رنگ، سیستم انرژی فرد تمیزتر می شود و فرد می تواند خودش را از آلودگیها نجات دهد. رنگ سفید متظاهر کننده احساسات نبوغ و استعدادهای بالقوه فرد بوده و رنگی است که نبوغ و توانائیهای فرد را تقویت نموده و برای تمامی بنیه های رنگی مناسب تشخیص داده می شود . سئانسهای درمان را که شروع می کنید ، بهتراست با این رنگ آغاز نموده و اگر کارتان نیز به پایان رسید، باز با این رنگ خاتمه بدهید. این رنگ باعث می شود که شما بتوانید توازن انرژی ونیرو را در رد مورد درمان فراهم آورید و از طرفی باعث می گردد که نیرو و توان وروحیه را به فرد مورددرمان تزریق نمائید . یکی دیگراز خصوصیات رنگ سفید این است که اگر با رنگ ها ی دیگر آمیخته شده و بکار گیرد بسی نیرومندتر شده و تأثیراتش افزونتر خواهد شد.

سیاه :

رنگ سیاه نیز به مانند سفید در تمامی طیفهای نوری متمرکز و مجتمع شده است . سیاه در ورای پرده ای درهم ریخته و آشفته مخفی گردیده است. بسیاری از افراد از این رنگ به عنوان رنگ درمان کننده احتراز می جویند ولی در اثنای درمان به وسیله رنگ ها گاهگاهی از رنگ سیاه استفاده می نمایم. زیرا بارها دیده ام که این رنگ دربرخی موارد بسیار مفید می باشند. این رنگ درزمانی که فرد دچار مشکلات روحی شده و بسیار آشفته حال است می تواند حالت آرام بخش و حفاظت کننده را ایفاء نماید . این رنگ باعث می شود که احساسات زنانه درافراد به حرکت بیفتد و همین امر باعث می گردد که در وجودشان انرژی مغناطیسی نیرومندی را حس نمایند. باز هم رنگ سیاه از جمله رنگ های موثری است که بایستی توجه شود که به اندازه مناسب مورد استفاده قرار گیرد . زیرا اگر رنگ سیاه در لباسهای مورد استفاده به وفور مورد استعمال قرار گیرد باعث میگردد که فرد دچار افسردگی گردد.

بهترین راه برای بهره برداری از رنگ سیاه آن است که رنگ را به همراه سفید مورد استفاده قرار داد. تاثیرات منفی هر دو رنگ باعث می شود که حالات متعادلی ایجاد شود که همین حالت منجر به فرد از درون آرامش یابد و عدم تعادل و توازن وی نیز از بین میرود. رنگ سیاه باعث می گردد که رفتارهای ناشی از غیر شعور افراد نظم سوق یبند که همین امر سبب قالب گیری منطقی افراد درخصوص رفتار و اندیشه می شود. برای رسیدن به این نتیجه بهتر است رنگ سیاه را به تمام بر تن نکنید و حتماً چیزی از لباستان را به رنگ سفید انتخاب نمائید.

قرمز یا سرخ :

رنگ قرمز به سبب احراز انرژی شدید در خود باعث می گردد که تحریکات و احساسات فیزیکی و عوامل و اسباب فیزیکی فرد را بیدار سازد و همین بیداری آنها را به شدت به فعالیت وا میدارد . همین رنگ می تواند سرما خوردگی ، ناراحتیهای گردش خون و وجود عفونت در نایژه ها و ریه ها مفید واقع می شود و آنها رادرمان می نماید . اما ناگفته نماند که این رنگ احساسات مربوط به انتقام ، کینه ، بی منطقی ، جسارت ، عشق و سکس را نیز تهیج می نماید .اگرمقداررنگ قرمز بیشتر مورد استفاده قرار گیرد منجر به ناملایمات احساسی و افسردگیهای ناپایدار می شود . علاوه براین باعث افزایش فشارخون در انسانها می شود . به طور خلاصه رنگ قرمز باعث می شود که حرارت و دمای بدن انسان بیشتر شود و گردش خون و جریان آن را سریعتر می سازد و برای افرادی که دارای فشار خون پائینی هستند مفید خواهد بود.

نارنجی :

این رنگ سمبل نشاط و شادمانی و از طرفی نشانه دانش و آگاهی است . اسن رنگ احساسات اجتماعی بودن و شدن را افزایش داده و فعالیت اجتماعی را در افراد تقویت می کند. موثرترین بخش بدن انسان سیستم عضلانی و ماهیچه ای انسان است که به سرعت ازاین رنگ تاثیر می پذیرد. استفاده افراطی ازرنگ نارنجی سبب نامتعادلی و ناهماهنگی درسیستم عصبی افراد می شود . به همین دلیل توصیه می شود که این رنگ به همراه سبز و یا آبی مورد استفاده قرار گیرد اعضای مختلفی از جمله طحال، غده پانکراس، معده ، روده ها و کلیه ها از این رنگ متأثر می شود و اگر ناراحتی هایی در این قسمت ها ایجاد گردد رنگ نارنجی موثر باشد. ناراحتی و افسردگی های شدید نیز می توانند به وسیله رنگ نارنجی درمان شوند . برای رفع ناراحتی های گذرا درسیستم گوارشی نیز استفاده از رنگ نارنجی مفید می باشد

زرد:

تاثیرگذارترین نقطه ای که در بدن انسان می تواند از رنگ زرد متاثر شود ذهن آدمی است .تمامی فعالیت های ذهنی فرد به وسیله نیروی رنگ زرد به حرکت در می آید از طرفی برای از بین بردن ناملایمات روحی و یاس ونا امیدی رنگ زرد مفید واقع می شود ، زیرا نیروی رنگ زرد به فرد امید واری و خوش بینی و اعتماد به نفس میدهد.

سیستم عصبی، معده، روده ها، کلیه ها و تمامی هاضمه تحت تاثیراین رنگ قراردارند واگر ناراحتی در آنها ایجاد شود به وسیله رنگ زرد درمان میگردد.

سبز:

رنگ سبز حالت آرام بخشی دارد و به عنوان سمبل شفقت ، مهربانی و متعادل بودن روح وروان و رفتار به شمار می رود .این رنگ از طرفی دل رحمی ، مهربانی و مودت و دوستی را در انسانها افزایش می دهد. یکی دیگر از خصوصیات این رنگ تعدیل بخشی در حرارت و تب بدن است .

مهمترین نقطه ای که ازرنگ سبز متاثر می شود چاکرای قلب است . این حالت باعث می گردد که ناراحتی های قلبی ، فشار خون زیاد یا کم ، سردردهای ناموزون و ناهماهنگ ، میگرن ، بی حالی و سستی بدن و همچنین رنگ پریدگی از طریق رنگ سبز درمان می شوند.

رنگ سبز نبایستی در درمان بیماریهایی از قبیل سرطان و یا بیماریهای غده ای از آن استفاده کرد، زیرا باعث پیشرفت و توسعه این بیماریها می شود.

آبی :

رنگ آبی باعث می شود که فشار خون بالا کاهش یابد و در رفع ناراحتی ها و بیماریهای گلو و حنجره مفید واقع می شود. استفاده از رنگ آبی در درمان بیماریهای مربوط به آسم ، آبله مرغان ، زردی (یرقان)، رماتیسم بسیار مفید است .

لاجورد:

این رنگ در حقیقت نوع تیره تر وغلیظ تر رنگ آبی است . این رنگ در رفع بیماریهای روحی و فیزیکی بسیار مفید می باشد. نیروهای خالی این رنگ به خوبی خون را تمیز کرده و شستشو می دهد. از این جهت بسیاری توکسینها (سمومی که به وسیله میکروبها تولید می شوند ) از طریق این رنگ از بدن و گردش خون خارج می شود . این رنگ تعادل و توازن لازم را در میان دو نیمکره مغر ایجاد کرده و تاثیرات مثبتی می گذارد. این رنگ در رابطه با چهره انسان بسیار موثر است و تمامی سینوسهای صورت را تحت تاثیر نهاده و اگر در بخش های مختلف صورت از جمله اطراف چشمها ، گوش ، بینی ، دهان ، گونه ها ناراحتی هایی مشاهده گردد می توان برای بهبود از رنگ لاجوردی استفاده نمود.

کبود:

رنگ کبود بسی متفاوت تر از سایر رنگها ، بخش اسکلت و استخوان بندی بدن را تحت تاثیر قرار می دهد. انرژی رنگ کبود در درمان انواع بیماری های سرطانی موثر است ، مخصوصاً در التهاب و عفونت دنده های قفسه سینه و یا جراحیهای استخوانی بسیار مفید واقع می شود . همچنین رنگ کبود در رفع مشکلات سیستم گوارشی و هضم و جذب مواد معدنی و ویتامینها در بدن مفید می باشد.

صورتی :

رنگ صورتی می تواند با انرژی خود احساسات مربوط به مهربانی ، شفقت ، حامی ، یکرنگی ، صراحت ، عشق ، اعتماد و ایمان به آنچه که لازم است را تقویت می بخشد. رنگ صورتی به واسطه داشتن نیروی خاص ، غده تیموس را تحت تاثیر قرارداده و انسان را دارای نیروی بخشندگی و با عاطفه می سازد . در تداعی معانی و خاطرات نیز وجود این رنگ مفید واقع می گردد. به طور خلاصه رنگ صورتی در رفع کدورت ، ناراحتی های عصبی ، خشم و آرامش رفتاری بسیار مفید بوده و حالت موثری دارد.

زرد لیمویی :

این رنگ افزایش قدرت فعالیتهای مغزی بسیار مفید است و خصوصیت سرعت بخشی به انتقالات اطلاعات مغزی را دارد. یعنی این رنگ باعث می شود که فرد آنچه را که فرا گرفته سریعاً حلاجی کرده و تحلیل و تجزیه را انجام دهد و به نتیجه برسد . این رنگ که مقدار اندکی رنگ سبز را نیز در خود احتواء دارد ، باعث می شود که بدن از برخی میکروبها عاری شده و سلامت خود را باز یابد . انرژی موجود دراین رنگ ، باعث توسعه و پیشرفت و تضمین سلامتی با فتهای بدن و استخوانها و مخصوصاً مغز استخوانها می شود.

زرد طلایی :

این رنگ سیستم رفع کدورت و بخشندگی را در وجود آدمی پرورش داده و تقویت می بخشد . از طرفی رابطه متعادل میان واکنشها و فونکسیونهای بدن آدمی را نیز به طور مداوم تأمین و تضمین کرده و روح آرامش و عفو را درانسان ایجاد می نماید . این رنگ نیز مانند رنگ سرخ درانسان هیجانات زیادی را ایجاد می نماید.

آبی آسمانی :

این رنگ با میزان استفاده اکسیژن در بدن در ارتباط است . این رنگ به شدت حالت گند زدایی و میکروب کشی داشته و بدن انسان به کمک این رنگ می تواند تمامی ناراحتی های مربوط به آشفتگی روحی ، ناملایمات روانی ، افسردگی و ناراحتی های ذهنی را از بین ببرد . رنگ آبی آسمانی و انرژی موجود درآن باعث می شود که تمامی شرایط مؤثر و منفی که مغز را دچار خود می سازند ، از بین برود.

آبی نیلی :

رنگ مذکور مهمترین رنگی است که با انرژی خود تمامی بدن را تحت تاثیر قرار داده و آرامش و تسکین لازم را به آن می بخشاید و در واقع بدن را سرپا نگه می دارد. این رنگ در رفع تب شدید بسیار مفید بوده و حالت آرامبخش دارد.

رنگ سرمه ای روشن :

این رنگ که حالت غلیظ و تیره آبی است و از دو رنگ آبی و سبز ایجاد می شود ، بهترین انرژی را در رفع بحرانها و ناراحتی های روحی دارد. این رنگ به واسطه ترکیبی از دو رنگ سبز و آبی ، خصوصیات این دو رنگ را نیز در خود داشته و انرژی های آنها را بربدن موثر می نماید. این رنگ روح نشاط و فعالیت را به انسان بخشیده و میکروبها را از بدن و حتی توکسینها را نیز دفع می نماید .این رنگ در حفظ سلامتی پوست بیمار مفید است و دفع خستگی های جسمانی و ناراحتی های مربوط به گوش نیز نافع بوده و انرژی آن مؤثر می باشد.

رنگ افلاطونی (کبود روشن ):

انرژی چنین رنگی از بسیاری جهات سیستم فیزیولوژیکی بدن را تحت تأثیر قرارداده و یکی از رنگهایی است که بایستی انرژی آن با درایت و دقت مورد توجه قرارگیرد . زیرا این رنگ به دلیل داشتن انرژی های حاصل ازرنگ های بسیاری که ترکیب یافته است دارای انرژی بسیار نیرومندی می باشد و استفاده زیاد و افراطی از آن باعث می گردد که فرد دچار ناراحتی های روحی و روانی شود . این رنگ به واسطه داشتن تن زیادی از رنگ قرمز موجبات سردرد، ناراحتی های میگرنی و واکنشهای عصبی را فراهم می آورد. اما با تمام این خصوصیات دردرمان بیماریهای سرطانی و کوچک کردن و مانع شدن ازرشد تومورها بسیار مفید است و از طرفی تب شدید را دفع می کند.

رنگ نقره ای :

این رنگ نیز مثل رنگ سفید اگر با رنگهای دیگر مورد استفاده قرار گیرد ، تأثیرات انرژی بیشتری را بر بدن گذاشته و نتایج مفیدی دارد. دردرمان بیماریهایی که ریشه متافیزیکی دارند، استفاده از انرژی رنگ نقره ای بسیار شایسته خواهد بود. از طرفی انرژی این رنگ قدرت نبوغ ، خلاقیت و تفکر را در انسان افزایش می دهد و به مثابه همین قدرت و توانایی پیش بینی وحدث و گمان منتهی به نتیجه را نیز زیادتر می نماید.

قهوه ای :

رنگی است که تأثیرات آن دردرمان بسیاری از بیماریها انکارناپذیر است . این رنگ فرد را در بسیاری از جهات و مخصوصاً از حیث ذهنی و احساسی تحت تأثیر قرار می دهد. این رنگ به واسطه داشتن انرژی خاص خود باعث می شود که انسان تحت تأثیر قرار گرفته و فردی اجتماعی شود و بینش و رفتار فرد را در قبال جامعه متعادل می نماید. به عبارتی روشن تر ، باعث می گردد که انسان گامهای استوار و مستحکمتری را بردارد و عزم را در انسان جازم تر می سازد.

منبع : http://azinkar.ir





نوع مطلب : رنگ ها در نقاشی، ارتباط نقاشی با علوم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

رنگ ها به لحاظ روان شناسى روى افراد تأثیرات خاصى دارد. هر فرد به رنگ خاصی تمایل بیشترى دارد. در این میان محققان دریافته اند كه رنگ ها روى زنان و مردان تأثیرات متفاوتى برجاى مى گذارد.

زنان نسبت به

رنگ آبى

احساس خاصى دارند و به همین علت است که وقتى فردى را كه آبى پوشیده مى بینند نسبت به او اعتماد بیشترى نشان می دهند و در برخورد با او راحت تر هستند.

یك زن از

رنگ قرمز

معناى عشق و محبت را احساس مى كند بنابراین وقتى شاخه گل قرمز رنگى به او هدیه مى كنید، براى او این مسئله تداعى مى شود كه دوستش دارید.

رنگ هاى تیره و پررنگ

به زنان احساس قدرت و خشونت می دهند. بنابراین اتاق هایى كه رنگ هاى تند و تیره دارند در زنان احساس انرژى و قدرت ایجاد مى كند.

اگر مى خواهید احساس جوانى و نشاط را در كسى پیدا كنید حتماً اتاقى را در خانه به رنگ سبز در آورید.

خواب

خانم ها براى ایجاد آرامش و داشتن مكانى دور از استرس باید در ایجاد رنگ آمیزى در دكوراسیون خانه به نكاتى توجه داشته باشند. مثلاً به كار رفتن رنگ هاى سرد در اتاق خواب و وسایلى مثل روتختى و ملحفه ها باعث مى شود كه احساس آرامش با خوابى آرام ایجاد شود. بنابراین اگر رنگ دیوارهاى اتاق خواب را با رنگ هاى سرد ملایم رنگ كنید، آرامش را به اتاق برده اید.

یادتان باشد قرار گرفتن كوسن ارغوانى روى مبلمانى كه رنگ خنثى دارد باعث توانایى در تخیل مى شود و احساس توانگرى ایجاد مى كند.

لباس

لباس هایى با رنگ سبز و زرد و آبی تیره احساس قابلیت و اعتماد ایجاد مى كند. به این دلیل سعى كنید از رنگ خاكسترى كمتر استفاده كنید و از رنگهاى سیر یا روشن بیشتر استفاده كنید. رنگ قهوه اى رنگى شیك است ولى در لباس این رنگ احساس خستگى و یكنواختى ایجاد مى كند.

اضافه كردن رنگ هایى مثل زرد، طلایى و سبز به رنگ هاى یكنواخت باعث مى شود تا آنها درخشش بیشترى پیدا كنند.

رنگ در محیط كار

لباس هایى كه به رنگ خاكسترى تیره، مشكى و سورمه ای هستند در محیط كار از شما چهره اى موفق، آگاه و جدى مى سازد و لباس سفید احترامى را كه در مراسم رسمى ایجاد مى كند، تداعى مى كند.

معجزه رنگ

وقتى احتیاج دارید كه روحیه تان شاد شود، باید بدانید رنگ هاى زیبا تنها در كارت پستال ها و نقاشى ها وجود ندارد. شما مى توانید رنگ هاى زیباى رنگین كمان را به خاطر بیاورید.

تحقیقات نشان داده است مى توانید با احاطه كردن خود به وسیله رنگ ها، روحیه خود را بهبود بخشید. حتى یك شىء كوچك رنگى مانند دستبند یا یك كیف دستى مى تواند براى روحیه شما مفید باشد.در اینجا به شما نشان داده مى شود كه رنگ ها مى توانند چه معجزاتى را انجام دهند.

زرد:

رنگى است كه زمانى شما آن را انتخاب مى كنید كه احتیاج داشته باشید روح و روانتان روشنى و شفافیت پیدا كند. مردم قدیم معتقد بودند زرد، رنگ بینش و بصیرت است. یك كیسه كوچك زرد رنگ را با برگ هاى عطرى پر كنید و در جایى آویزان كنید.

آبى:

رنگ آبى تأثیرى آرام بخش دارد و باعث ایجاد حالت سكون و آرامش مى شود.

نارنجى:

این رنگ حس خوش بینى را به شما القاء مى كند و در زمانى كه شما احساس سستى یا كسل بودن مى كنید، این رنگ محرك بسیار خوبى است.

سبز:

به فكر و ذهن حالت تعادل مى بخشد و همچنین مى تواند در برابر روزهاى تكرارى، روحیه تازه ای به شما ببخشد. با داشتن این رنگ در اطراف خود احساس مى كنید كه همه چیز را تحت كنترل دارید.

قرمز:

این رنگ مى تواند میزان انرژى را در شما افزایش دهد و باعث تحریك ضربان قلب مى شود. گفته مى شود مشاهده رنگ قرمز دقیقاً مانند تزریق آدرنالین است( آدرنالین هورمون قسمت مركز غده فوق كلیه است كه بالابرنده فشارخون است)، استفاده از این رنگ باعث مى شود از سستى و رخوت كار بعدازظهر جلوگیرى شود.

بنفش:

رنگ گل هاى یاس و بنفشه كه مى تواند براى حس خلاقیت شما جرقه اى باشد.


مهسا مقدمى

منبع : سایت تبیان





نوع مطلب : رنگ ها در نقاشی، ارتباط نقاشی با علوم، مطالب خواندنی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چگونگی شناسایی شخصیت کودک با کمک نقاشی

 کودکانی که رسم و نقاشی آنها با تناسب بر روی کاغذ رسم شده، کودکانی آرام هستند و کودکانی که فضا را بهتر از دیگران حس می‌کنند، دارای قابلیت درک بهتری هستند.

به گزارش راسخون به نقل از ایسنا دکتر محمد زارع نیستانک در منطقه علوم پزشکی تهران ، با اشاره به اینکه معنای خطوط در نقاشی کودکان متفاوت است گفت: کودکان خط‌ها را به اشکال مختلف می‌کشند. خط ضخیم، نازک، خط نقطه، خط مداوم، عمودی، افقی، زاویه‌دار و مارپیچ.

وی با تاکید بر اینکه خطوط ممکن است براق، مات و یا شفاف باشند گفت: این بدین معنا است که خط به تنهایی توانایی آن را دارد که حالت‌های روانی مختلف مانند غم، شادی، بوالهوسی، عصبانیت، اعتماد به خود و یا نمادهای مختلف را نشان دهد.
 
زارع نیستانک یادآور شد: برای تحلیل و تعبیر خطوط و یا خط نوشتاری قواعد ساده و معتبری وجود دارد. وقتی راحتی و خوشحالی باشد، حرکات را وسیع و پردامنه می‌کند، نتیجه‌اش خطوطی بازتر و بلندتر است.
 
وی افزود: نیروی زندگی با علائم و خطوط بلند که به طرف بالا می‌روند؛ بیان می‌شود ولی پرخاشگری کودکان با قطعه قطعه کردن و بهم پیچیدن خطوط، نشان داده می‌شود.
 
این دکترای روانشناسی کودک گفت: تجربه نشان داده، خط‌هایی که با نیروی زیاد و پر رنگ شروع می‌شوند و به صورت بی‌رنگ به پایان می‌رسند، نشانگر کمبود جوش و خروش و عدم قابلیت کودک برای به پایان رساندن فعالیت در دست انجام و به طور کلی نشانگر آن نیروی درونی است که نتوانسته است محل مناسبی برای اظهار وجود پیدا کند.
 
زارع نیستانک تصریح کرد: کودکانی که همیشه می‌خواهند اظهار وجود کنند و در عین حال اغلب بیش از دیگران تحت فشار قرار دارند، اشکالی با خطوط پراکنده ترسیم می‌کنند.
 
شناسایی مشکلات عاطفی کودک از روی خطوط نقاشی
وی گفت: اگر قسمت‌هایی از ترکیب نقاشی بر اثر چندین بار خط خوردن مخفی مانده باشد، بیانگر مشکلات عاطفی و دلهره، ترس خالق آن از شیء یا شخصی است که با خط خطی مخفی شده است.
 
زارع نیستانک افزود: اگر قسمتی از نقاشی با خطوط بی‌رنگ مخفی شده باشد، نشان دهنده امنیت و سازگاری کودک است. خط برانگیخته و خشنی که تا حد پاره کردن کاغذ پیش می‌رود، نارضایتی و پرخاشگری را نشان می‌دهد. خط کمرنگ نشان دهنده حساسیت، ملایمت و ظرافت است و گاهی نیز کمرویی، فقدان اعتماد به نفس و تردید آزمودنی را برجسته می کند.
 
اعتماد به نفس کودک با کشیدن خطوط استوار
این دکترای روانشناسی کودک با تاکید بر اینکه خطوط استوار و مستقیم حاکی از اعتماد به نفس، مصمم بودن و در عین حال تأثیر ناپذیری آزمودنی هستند گفت: بالعکس خطوط منقطع در افراد تأثیرپذیر، مردد و کمال جو دیده می‌شود.
 
وی گفت: خطوط موازی، سایه‌ها و چهار خانه‌ها در افراد مضطرب دیده می‌شوند. سایه‌ها و رنگ‌های خاکستری نشانه افسردگی هستند، اما ابعاد سایه‌ها، مدت زمانی که کودک به سایه زدن اختصاص می‌دهد و از سرگیری آنها بیش از سایه‌ها به خودی خود اهمیت دارند، هر چند توضیح در باره خطوط در اینجا خاتمه پیدا نمی‌کند و مبحث تفسیر خطوط، گسترده‌تر و پیچیده‌تر از این‌ها است.
 
زارع نیستانک خاظر نشان کرد: کودکانی که رسم و نقاشی آنها با تناسب بر روی کاغذ رسم شده، کودکانی آرام هستند و کودکانی که فضا را بهتر از دیگران حس می‌کنند، دارای قابلیت درک بهتری هستند.
 
وی با اشاره به اینکه بکارگیری فضا نشان‌دهنده ارتباط و طریقه واکنش کودک و محیط اطراف وی است گفت: خارج شدن نقاشی از کادر کاغذ، می‌تواند نشان دهنده عقب‌ماندگی ذهنی، کمبود محبت، کمبود اعتماد به نفس و جلب توجه اطرافیان باشد.
 
این دکترای روانشناسی کودک در پایان یادآور شد: کودکان خجالتی و کمرو نیز در گوشه کاغذ و یا در قسمت محدودی از فضای کاغذ و یا بر روی کاغذ کوچکی نقاشی می‌کنند، زیرا در مقابل سطح کاغذهای بزرگ خود را گم می‌کنند و این نیز می‌تواند نشانگر عدم اعتماد و اطمینان به خود باشد.




نوع مطلب : ارتباط نقاشی با علوم، مطالب خواندنی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

آموزش علوم با نقاشی

اشاره

 نقاشی همواره به هنرمندان کمک کرده است که دقیق مشاهده کنند و نظراتشان را در تابلوهای خود منعکس سازند. با وجود این، استفاده از نقاشی به عنوان ابزاری برای کمک به توسعه و تثبیت مفاهیم پیچیده، در آموزش علوم کم تر مورد توجه قرار گرفته است. در این مقاله، ما دلایل بهره گیری از هنر به عنوان ابزاری برای عمق بخشیدن به مفاهیم علمی و برخی از لوازم ضروری برای خلق یک تجربه آموزشی موفق را بر می شماریم.

 

ارتباط علم و هنر

 

علم و هنر اغلب دو زمینه بسیار متفاوت ( و حتی مخالف) معرفی می شوند. اغلب افراد هنر را به عنوان حس و حالی خلاقانه می نگرند و علم را به صورت زمینه ای مبتنی بر حقایق توصیف می کنند که با گذراندن گام به گام روش علمی، به حل مسائل می پردازد. این نوع نگاه به علم، خلاقیت فطری را در علم مد نظر قرار نمی دهد و  بر عکس آنچه که ممکن است تصور شود، کمک نمی کند دانش آموزان علم را به عنوان نتیجه تلاش بشر نگاه کنند.

انجمن تحقیقات ملی آمریکا (NRC) در " استانداردهای ملی آموزش علوم "، علم را فعالیتی کاوشگرانه تعریف کرده است. علاوه بر آن، علم به عنوان تلاش بشری مورد تاکید قرار گرفته است و راه هایی پیشنهاد شده اند که ضمن اجرای استانداردها، بر تغییر شیوه آموزش علوم تاکید می کنند. استفاده از حس و حال هنری در آموزش علوم، باعث تقویت توانایی های دانش آموزان در انتقال یافته های علمی، معرفی علوم به عنوان شیوه ای برای توضیح پدیده ها و تسهیل انتقال نظراتشان به جامعه و همکلاسی هایشان می شود.

 

تلفیق نقاشی با آموزش مفاهیم جانور شناسی

 

یکی از نویسندگان این مقاله ( جان باچر ) درباره استفاده از نقاشی در انتقال مفاهیم جانور شناسی مطالعه کرده است. دانش آموزان مورد مطالعه او، بین 7 تا 12 سال سن داشتند و بخشی از برنامه کلاسی آنان مطالعه حشرات بود. دانش آموزان حشرات را در محل زندگی طبیعی آن ها یافتند، کتاب های مناسبی را که درباره حشرات وجود داشت، مطالعه کردند، تعدادی از حشراتی را که درون شیشه های مربا جمع آوری شده بودند، مورد مطالعه قرار دادند ( حشرات پس از مطالعه به طبیعت بازگردانده شدند) و برخی را نیز با ذره بین و میکروسکوپ بررسی کردند. مطالعه و بحث درباره طبقه بندی، چرخه زندگی و نحوه شناسایی حشرات نیز در برنامه فعالیت های دانش آموزان قرار داشت. دانش آموزان به عنوان بخشی از این مطالعه، حشره ای را انتخاب می کردند که دوست داشتند درباره آن بیاموزند. آنان از منابعی مانند کتاب های علمی، حشرات زنده ای که جمع آوری شده بودند، نمونه هایی از حشرات خشک شده و پوستر و عکس استفاده کردند تا تصویری دقیق از حشره دلخواه خود طراحی کنند. سپس کاملاً مشغول کار خود شدند. کیفیت و جزئیات طراحی های آنان حیرت آور بود.

 تحقیقی روی بچه های کودکستانی و پیش دبستانی انجام شد. بچه ها از طریق تجربه های گوناگون آگاهی بیش تری نسبت به نام های حشرات، شکل و ظاهر، حرکات، صداها و رژیم غذایی آن ها پیدا کردند. نقاشی های آن ها با همدیگر تفاوت داشت و هر کدام معرف تجربیات و درک آنان از جانوران بود. دانش آموزان همان طور که درباره حشرات بیش تر می آموختند، نقاشی هایشان افزایش دانش و علاقه آنها به جانور خاصی به خوبی نشان می داد. پیشنهادهای زیر به تلفیق موفقیت آمیز نقاشی با آموزش علوم کمک می کنند:

 

• به دانش آموزان حق انتخاب و مالکیت می کنند:

• نقاشی را با تجربه های آموزشی خاصی که داشته اید، پیوند بزنید.

• منابع مناسب را فراهم سازید.

• برای دانش آموزان خود، سرمشق باشید.

 

حق انتخاب و مالکیت

هر دانش آموزی علاقه های خاص خودش را دارد. زمانی که برای جهت دهی به فعالیت آموزشی، حق انتخاب وجود داشته باشد، آنان با پشتکار بیش تری وارد میدان می شوند. ما در تحقیقات خود به دانش آموزان فرصت دادیم، حشره مورد نظر خود را در طبیعت پیدا کنند، آن را زیر نظر بگیرند و پیرامون آن بیاموزند. یا این که از طریق بررسی کتاب ها و منابع دیگر، حشره مورد علاقه خود را انتخاب و طراحی کنند. بر خلاف برخی از فعالیت های کلاسی که در آن ها همه بچه ها به یک چیز دست می یابند، این فعالیت بر اساس علاقه دانش آموزان انجام می شد و نقاشی ها و شیوه هایی که دانش آموزان برای معرفی حشرات استفاده می کردند، متنوع بود. بنابراین چون هر یک از دانش آموزان نقاشی های منحصر به فردی رسم می کردند، رقابت میان آنان کاهش یافت. دانش آموزان مورد مطالعه ما نگران این نبودند که یکی از همکلاسی هایشان بتواند یک حشره را بهتر از آنان طراحی کند.

 یکی دیگر از مؤلفه های دادن حق مالکیت به دانش آموزان، از علاقه طبیعی آنان به نقاشی، به عنوان وسیله ای برای برقراری ارتباط بهره می گیرد. بیش تر بچه ها نقاشی کردن را دوست دارند. وقتی به دانش آموزان گفته شد که نقاشی هایشان خارج از کلاس و در سالن مدرسه به نمایش گذاشته می شوند، شور و شوق آنان کاملاً مشهود بود.آنان سخت کار می کردند، به جزئیات دقت می کردند و از کار خود لذت می بردند.

 علاوه بر این، از دانش آموزان خواسته شد، آنچه را که در طول روز با آن روبه رو می شوند، طراحی کنند. همواره وسایل متنوعی در اختیار آنان بود؛ مداد رنگی، مداد شمعی و انواع کاغذ. از آنان خواسته شد، برنامه یک روزشان، آنچه که در طول پیاده روی مشاهده می کنند یا نسخه تصویری دستورالعمل یا قوانین یک بازی را تهیه کنند.

 وقتی چیزی بچه ها را به هیجان می آورد، آن را کند و کاو می کنند. این یک میل ذاتی برای نشان دادن آن احساس است. برای مثال، وقتی معلمی چند جوجه اردک را به کودکستان برد، یکی از بچه ها بی درنگ قطعه ای کاغذ و یک مداد برداشت و به طراحی جوجه اردک ها مشغول شد. نقاشی های بچه ها را می توان در قالب یک روزنامه دیواری تنظیم کرد و والدین را از تجربیاتی آگاه کرد که بچه ها در طول هفته انجام می دهند. بچه ها در این روزنامه ها آنچه را آموخته اند، بازگو و آنچه را دوست دارند، طراحی می کنند.

 

پیوند علم و هنر

دانش آموزان مورد مطالعه ما، زمان قابل ملاحظه ای را برای آموختن درباره حشرات صرف کرده بوند و معلم آنان فقط نقش یک راهنما را داشت. آنان حشرات گوناگونی را در محل زندگی شان پیدا کرده و مشاهدات صحرایی خود را یادداشت کرده بودند. سپس در بحث های کلاسی یافته های خود را با همکلاسی هایشان در میان گذاشته بودند.

دانش آموزان از طریق خواندن، مشاهده کردن و بحث های کلاسی، درباره نوع، خصوصیات و محل زندگی حشرات نکاتی آموختند و از حقایق جالبی آگاه شدند. همچنین به نقش مهم حشرات در جهان ما پی بردند. وقتی از دانش آموزان می خواستیم حشره ای را انتخاب و طراحی کنند، تجربه های آموزشی آن ها نه تنها برای آن فعالیت آماده شان کرده بود، بلکه اشتیاق آغاز به کار را نیز در آنان افزوده بود.

 طراحی حشرات، شیوه خلاقانه ای است که به کمک آن، دانش آموزان می توانند میزان درک خود را نشان دهند. پیش از آغاز طراحی، از دانش آموزان خواسته می شد بخش های پیکری یک حشره را مشخص کنند . به علاوه، از آنان می خواستیم درباره نقاشی خود، به عنوان شیوه ای برای نشان دادن همه جزئیاتی که در یک طراحی الگو مشخص شده اند، فکر کنند.

 

هدف از این فعالیت و نشان دادن الگو  نقاشی چاپ شده در یک کتاب آموزشی، تقویت آموخته های دانش آموزان و کمک به دانش آموزانی بود که بخش های گوناگون پیکر یک حشره را می شناختند، اما نام آن ها ( سر ، سینه و شکم و شش پا) را نمی دانستند این تجربه یک تجربه آموزشی مستقیم را نیز به همراه داشت: دانش آموزان از انگستان، دست ها و چشم های خود استفاده می کردند تا خواندن و گوش کردن را با مشاهده ی خودشان پیوند بزنند. برای مثال، در اغلب موارد یک دانش آموز برای طراحی یک حشره خاص، ایده هایی داشت که از مشاهداتش در صحرا ناشی می شدند، اما بعد از آن، می خواست از منابع تکمیلی استفاده کند تا درستی یا نادرستی ایده هایش را بررسی کند.

 بچه ها اغلب میزان درک و فهمشان را، از طریق نقاشی بهتر از سخن گفتن یا نوشتن بروز می دهند. به علاوه، وقتی آنان طراحی می کنند، در جزئیات برداشت ها و یافته های خود غرق می شوند. با بررسی نقاشی های آنان، می توانید میزان رشد درک و فهمشان را ارزیابی کنید. برای مثال، بسیاری از بچه ها برای حشرات صورت انسانی ترسیم می کنند.

وقتی دانش آموزان پیش و پس از یک تجریه نقاشی می کشند، می توان از نقاشی برای ارزیابی میزان درک آنان بهره گرفت. برای مثال، یک دانش آموز در دومین طراحی خود از یک حشره، علاوه بر خصوصیات بال ها، سرو شاخک ها، جزئیات بیش تری به آن می افزاید. به علاوه وقتی او در کلاس درباره نیش زنبور چیزهایی می آموزد، جزئیات بیش تری از نیش زنبور را در نقاشی خود می گنجاند. مشخصات دیگر، مانند طول نسبی پاهای قورباغه و لاک پشت و جزئیات پاهای لار و پروانه، در طراحی بچه ها از جانوران، منعکس می شود.

 

فراهم کردن منابع

مشاهده دقیق در طبیعت یک نکته است، ثبت آن مشاهدات روی کاغذ، نکته ای دیگر. طراحی و نوشتن دانش آموزان را تشویق می کند، درباره آن چه که باور دارند، عمیق تر فکر کنند. این فرایند راه را برای آنان باز می کند تا یک نظر یا مفهوم را بررسی و کندو کاو کنند. در این هنگام پرسش های زیادی در ذهنشان شکل می گیرد: چند تا پا دارد؟ آیا پاها مو دارند؟ آیا آن حشره شاخک دارد؟ چشم آن حشره به چه چیزی شباهت دارد؟

دانش آموزان برای پیدا کردن پاسخ پرسش هایی که حین انجام این فعالیت ها برایشان پیش می آید، به منابع متنوعی نیاز دارند.دانش آموزان مورد مطالعه ما علاوه بر بر حشرات و دیگر جانوران زنده، منابع دیگری در اختیار داشتند که برای پیدا کردن پاسخ کنجکاوی هایشان به آنان کمک می کردند :کتاب هایی که پر از عکس های حشرات و جانوران بودند و ابزارهایی مانند ذره بین .

  بچه ها به طور معمول خصوصیات انسانی ( چهره ای خندان ) را برای جانوران ترسیم می کنند. اما همان طور که میزان درک و فهمشان افزایش می یابد، نقاشی های آن ها نیز تحول پیدا می کند، که پس از انجام فعالیت ها، با صورت واقعی جانور جایگزین می شود.

 

آموزش علوم با نقاشی

سرمشق بودن معلم

وقتی معلم همراه بچه ها در طبیعت کاوش و فعالیت های آنان را رهبری می کند، سرمشق مشاهده دقیق قرار می گیرد. وقتی دانش آموزان در کلاس حشرات انتخابی خود را طراحی می کنند، معلم می تواند سرمشق آنان باشد. در مطالعه ما، معلمان به اندازه دانش آموزان در آموختن پیرامون حشره ای که انتخاب کرده بودند و طراحی حشره انتخابی با استفاده از همان اطلاعات، فرایندها و منابعی که دانش آموزان در اختیار داشتند، درگیر بودند. وقتی دانش آموزان دیدند، معلمشان نیز مشغول انجام همان فعالیتی است که آنان انجام می دهند، اطمینان پیدا کردند که فعالیت آن ها کار مهم و با ارزشی است و معلم آنان در حینی که مشغول آموزش آنان است، خود نیز در حال یادگیری است.

 

نتیجه گیری

تجربه های ما نشان داد که چگونه از هنر و نقاشی می توان به عنوان ابزاری برای عمق بخشیدن به درک دانش آموزان بهره گرفت. همان طور که تکیه بر " نوشتن برای آموختن "، به عنوان ابزاری برای عمق بخشیدن به درک و فهم دانش آموزان مطرح شده، نقاشی نیز ابزار دیگری است که از طریق آن می توان دانش آموزان را به تفکر عمیق درباره آنچه که می دانند و آنچه که مشاهده کرده اند، تشویق کرد. پرسش هایی که هنگام انجام این فرایند جلوه می کنند، ثابت می کنند که می توان از نقاشی برای برانگیختن کنجکاوی بهره گرفت. از طریق نقاشی نه تنها دانش آموزان پاسخ پرسش های خود را پیدا می کنند، بلکه خلاقیت خود را نیز نشان می دهند.

 انسان ها اغلب با بیان عباراتی نظیر " من ریاضیدانم " یا " من در زمینه هنر قابلیت هایی دارم"، دانش و توانایی های خود را محدود جلوه می دهند. ما به عنوان یک آموزشگر، این برچسب ها را می شناسیم و ممکن است از آن ها برای محدود کردن آنچه که دانش آموزانمان باور دارند " مناسب " آن هستند، و در نهایت آن را بر می گزینند، استفاده کنیم. با بهره گیری از هنر به عنوان ابزاری برای کندوکاو علمی، می توانیم چشم انداز دانش آموزانمان را گسترده تر سازیم تا آنان فکورتر و از فهم و درک و توانایی های خود آگاه تر شوند.

 وقتی در جریان انجام فعالیت ها، پرسش هایی پیش می آیند، دانش آموزان یاد می گیرند که چگونه پاسخ پرسش های خود را پیدا کنند و چگونه از هنر برای انتقال آنچه که آموخته اند، بهره گیرند. از طریق این تجربه های هنری، دانش آموزان علم را به عنوان یک تلاش انسانی تجربه می کنند که از خلاقیت انسان بهره می گیرد. در نتیجه علم و هنر را به عنوان دو زمینه مخالف یکدیگر تلقی نمی کنند. وقتی دانش آموزان، خود را هنرمند، دانشمند و انسان هایی می بینند که از قید برچسب ها آزادند، همه جامعه از فایده های تجلی های هنری بهره می برند.

 

منبع: www.tebyan.net

Science and children,

  ماری استین ، شانان / مکنیر و جان باچر

ترجمه: حسین سالاری





نوع مطلب : ارتباط نقاشی با علوم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

معانی و تعبیر موضوعات نقاشی به شرح ذیل هستند :

خانه: همانند ترسیم درخت و آدمک معرفی من کودک است.

زیرزمین: قلمرو پنهان، ارزشهای ناهشیار.

بام خانه: قلمر و فکر و تخیل.

پنجره­ها و درب­های بزرگ: میل فرد به دریافت پذیری، تقسیم و مشارکت، نیاز ارتباطی، روحیه باز و متمایل به برونگرایی.

خانه بسته با پنجره­های کوچک: رازداری، درونگرایی، کمرویی یا درون ماندگی.      پنجره­های مزین به گل و پرده شاد و گلدار نشان دهنده خوشبینی نسبت به زندگی و     پنجره­های سیاه رنگ و بی روزنه با کرکره­های بسته، اضطراب ارتباطی و یا امتناع از دیدن پاره­ای از چیزها را برجسته می­سازد و یا گاهی نشانه افسردگی با دیگر علائم.

هواپیما: معنای رمزی هواپیما و کشتی تا اندازه­ای مشابهند اما هواپیما گرایش به قدرت و اعلا را در حد بیشتری آشکار می­کند و گاهی نیز اراده فرد به منظور غلبه بر موانع را برجسته می­سازد. هواپیمای جنگی یا بمب افکن مبین تعارض و پرخاشگری است. بمبها غالباً نشان دهنده خشم والدین یا درگیری­های شدیدی هستند که کودک بر آنها ناظر بوده است و در نتیجه به تصویر کشیدن بمبها ترس او را از واکنشهای خشونت آمیز متجلی می­سازد.

اتومبیل: در جوامع امروزی ماشین نماد قدرت است. به همین دلیل در نقاشهای کودکان مخصوصاً پسران زیاد دیده می­شود. به نظر لونی Lony که آزمایش ترسیم ماشین را ابداع کرده است، نوجوانان در سن بلوغ از کشیدن تصویر انسان خودداری می­کنند.

بدین بهانه که کشیدن تصویر انسان برای آنها مشکل است یا حوصله آنها را سر می­برد. در حقیقت خودداری از کشیدن تصاویر انسانی و ترجیح دادن ماشین خود به خود نشان دهنده وابسته بودن شخص به دنیای خارج و ترجیح دادن دنیای سرد ماشینی بر دنیای انسانهاست.

کوه: بر حسب آنکه کوه با خطوطی ملایم و انحنادار کشیده شوند و یا آنکه افق را برای شکلهای زاویه دار بپوشانند باید به گونه­های متفاوت تفسیر شوند. کوه­های خشک و نوک تیز معرف مشکلات کودک و موانعی هستند که در سر راه او وجود دارند. بالعکس کوه­های انحنادار یا تپه­های سرسبز به منزله نماد سینه مادر و معرف عشق، تغذیه و عطوفت­اند.

آب: آب سرچشمه حیات است و در نقاشی معرف قدرت زنانه، هیجانها، دریافتهای حسی و نیروی تخیل است. دریاچه یا اقیانوس نیاز به حمایت مادرانه را برجسته می­سازند. اگر در یک ردیف نقاشی کودک با غلبه آب مواجه می­شویم می­توانیم فلرض کنیم که با کودکی فعل پذیر سر و کار داریم که عوامل پیرامونی را با هیجان پذیری مفرط و دریافت پذیری گسترده احساس می­کند. وقتی آب به صورت باران درآید مشخص کننده وجود زمینه غمگینی یا افسردگی است و هنگامی که قطره­های باران (یا دانه­های برف) همه صفحه کاغذ را در برگیرند و جای خالی باقی نگذارند با کودکان مضطرب سر و کار داریم.

رنگین کمان: به منزله پلی بین آسمان و زمین، معرف قدرتی الهی و حمایت سحرآمیز است که می­توان در پناه آن به آرامش دست یافت. رنگین کمانل نشانه بازگشت به آغوش مادرانه و جستجوی حمایت اوست. اما نمی­توان گفت که انحصاراً در موقعیتهای ضربه آمیز به تصویر کشیده می­شوند چه مبین گذار از هوای بد به هوای آفتابی نیز هست.

خورشید: نماد جهانی، معرف تجدید حیات جاودانه است. نورافشانی خورشید معرف نور درونی، هشیاری و جنبه تعقلی است. خورشید به عنوان رمز قدرت، باروری و تعالی شناخت قبل از هر چیز مبین اقتدار و خلاقیت مردانه است. به نظر بعضی پژوهشگران خورشید نماد پدر مطلوب است. شیوه ترسیم خورشید در نقاشی چگونگی رابطه با پدر و پذیرش اقتدار او را نشان می­دهد. اگر خورشید گسترده و نورانی باشد به معنای اهمیت تصویر پدرانه است و هنگامی که پدر از دیدگاه کودک واجد چهره­ای ترسناک است خورشید نیز در افق دور دست یا پشت کوه و به صورتی تقریباً ناپیدار کشیده می­شود. اگر کودک از پدرش بترسد خورشید به رنگ قرمز تند و سیاه که مضطرب کننده است، کشیده می­شود. نود قرمز مبین تمایل کودک به انهدام پدر و پرخاشگری نسبت به اوست. گاهی اتفاق می­افتد که کودک در نقاشی­های متوالی خود دائماً به ترسیم خورشید در سمت چپ می­پردازد، در این موارد می­توان گفت که مادر به منزله منبع اقتدار تلقی می­شود.

ماه: بیاد آورنده شب، راز و رمز سیاهی­ها، رؤیاها و جهان ناهشیاری است. محتوای ناهشیار به هنگام شب از راه خوابدیده­ها و ترسهای شبانه آزاد می­گردد. ترسیم ماه غالباً آشکار کننده یک زمینه اضطرابی است که به جنسیت بزرگسالانه و به کنجکاوی کودک درباره راز و رمز زندگی وابسته است. همانطور که خورشید به منزله نماد مردانه تلقی می­شود، ماه نیز با نماد زنانه مطابقت دارد و معمولاً موقعی که دختران خردسال مسائل را درباره هویت زنانه خود مطرح می­کنند در نقاشی ظاهر می­گردد.

ستارگان: که گاهی آسمان شب را مانند روز روشن می­کنند نشانه میل به درخشش و جلب توجه هستند و بنابراین همواره نیاز به کودک به برانگیختن تسحین و جلب توجه دیگران را نشان می­دهند.

درخت: برای تجزیه و تحلیل نقاشی درخت باید سه قسمت آن را مشخص کرد: ریشه، تنه، شاخه­ها و برگها. ریشه نماد ناخودآگاه و فشارهای غریزی است. تنه بیانگر مشخصات دائمی و عمیق شخصیت کودک است. دادن اهمیت بیشتر به ریشه در نقاشی نشانگر طبیعت بدوی و عاشقانه و در عین حال محافظه کار و بی حرکت کودک است. بچه­ها در سنین قبل از مدرسه تنه درخت را بلند ترسیم می­کنند ولی بعد از این سن بلند بودن درخت اغلب نشانگر عقب افتادگی فکری و یا بیماری عصبی و یا آرزوی بازگشت به دنیای کوچکی و قبل از مدرسه است. تنه درخت اگر کوتاه کشیده شود نشانگر جاه طلبی و بلند پرواز بودن کودک است. تنه درخت ممکن است صاف و مستقیم و یا کج کشیده شود که در حالت دوم نشانگر عدم ثبات کودک است.

درختی که دارای برگهای زیاد و در هم باشد نشانگر شخصیت در خود فرو رفته کودک و درختی که شاخه­های مختلف آن هر کدام به سویی کشده شده­اند نمایانگر حساسیت شدید کودکی است که مسائل را به سادگی می­فهمد و قادر به ارتباط با دیگران است و در عین حال به راحتی می­تواند خود را با محیط سازگار سازد.

آسمان و زمین: آسمان نماد الهام و پاکی است ولی زمین نشانگر ثبات و امنیت است. کودکان خیلی کوچک هیچ وقت خطی برای نشان دادن زمین ترسیم نمی­کنند ولی در سن ۶-۵ سالگی که آغاز به درک دلائل منطقی می­کنند به کشیدن زمین نیز می­پردازند.

حیوانات: کودک با کشیدن حیوانات به بیان امیال خشونت آمیز و کشاننده­های سانسور شده خود بر اساس تجسم یک حیوان
می­پردازد و حیوان معرف کشاننده­ای می­گردد که کودک شهامت پذیرفتن آن را ندارد.

مثلاً گرگ نما پرخاشگری است. خسر، یک فرد خشن و زمخت، سگ یا شخص وفادار و روباه نماد یک فرد حیله گر می­باشد. به طور کلی می­توان بین حیوانات اهلی که معرف کشاننده­ها یا احساسات مهار شده و اجتماعی شده و حیوانات وحشی که جهش لجام گسیخته نیروهای ابتدایی را نشان می­دهند تمایز قائل شد. به عنوان مثال ترسیم سگ معمولاً نشان دهنده نیا به ملاطفت و نوازش است. اما این حیوان واجد نوعی دو سوگرایی نیز هست. بدین معنا که قاعدتاً یک سگ باید مطیع باشد ولی امکان دارد که پرخاشگر شود و گاز بگیرد. مانند همه حیواناتی که پوست نرم دارند. گربه نیز به منزله نماد گرایش کودک به ناز و نوازش است و به دلیل ملایمت و ظرافت دارای ارزشی زنانه نیز هست. مرغ و جوجه­هایش معرف چارچوب خانوادگی کودکند. کودکی که
می­خواهد مورد نوازش یا حمایت قرار گیرد معمولاً با جوجه­ها همسانسازی می­کند. لانه به معنای کانون یا هسته خانوادگی و جایی است که زندگی در آن لذتبخش است.

کلاغ و پرندگان سیاه دیگر اضطراب، ترس، گنهکاری و یا تهدیدی قریب الوقوع را نشان می­دهند. عقاب به منزله رمز قدرت و پرخاشگری محسوب می­شود. ماهی احساس راحتی وآرامش کودک را متجلی می­سازد. افزون بر این ماهی دارای یک شکل اهلی است و ممکن است شیوه­ای برای بیان مردانگی باشد.

کوسه، سوسمار، شیر، گرد نماد قدرت پدرانه می­باشند.

مار معمولاً دارای معنای احلیلی و معرف کشاننده­های پنهان یا خطرناک هستند و غالباً به هنگام دلمشغولی­های جنسی به تصویر کشیده می­شوند.

پاره از حیوانات به منزله نماد مادر قدرتمند، اخته کننده یا بلعنده محسوب می­شوند و از آن میان به عنکبوت می­توان اشاره کرد. ترسیم حیوانات مختلف در نقاشی، ضمن آنکه پاره­ای از گرایشهای کودک را برجسته می­سازد بر حسب رنگ، عوامل پیرامونی و صحنه ترسیم شده دارای معنای متفاوتی است و همواره باید به گونه­ای ظریف و با توجه به توضیح­ها یا عنوانهایی که آزمودنی ارائه می­دهد تفسیر گردد.

ترسیم جادوگر مقتدر و خطرناک نیز نمادی مادری خشن و خطرناک است.

روانشناسی نقاشی کودکان - تفسیر نقاشی کودکان

روانشناسی نقاشی کودکان – تفسیر نقاشی کودکان

جنبه­های تجلیلی نقاشی انسان:

سر: سر را می­توان به عنوان جایگاه رمزی من تلقی کرد. سر به منزله جایگاه تفکر، جاه طلبی­های عقلی، مهار ارادی غریزه­ها و زندگی تخیلی است. اندازه شکل و تأکید بر پاره­ای از اجزای سر آشکار کننده باز خوردهای روانی متفاوتی هستند.

سر بزرگ خود دوستداری، فزون گستردگی من و تکبر اخلاقی و عقلی را نشان می­دهد. سر کوچک نشان دهنده ناارزنده سازی خود و یا وجود زمینه افسردگی است و مبین غلبه کشاننده­ها و یا وجود مشکلات ارتباطی است. در صورتی که سر به صورت بیضی افقی ترسیم شود با مادی نگری ترسیم کننده مواجه هستیم. ترسیم سر بدون چانه که مستقیماً به گردن وصل شده باشد نشان دهنده نوعی کندی روانی است. قطع جمجمه به وسیله یک خط افقی در کودکان عقب مانده ذهنی یا آنهایی که خود را کم هوش می­دانند دیده می­شود.

چشم: چشمان بزرگ مبین برونگرایی و کنجکاوی و چشمان کوچک نشانه درونگرایی و حذف آنها علامت امتناع از دیدن است. به هنگام وهله ادیبی که از سن ۵-۴ سالگی آغاز می­شود و کودک مسائل بسیاری را در مورد جنسیت برای خود مطرح می­کند شاهد ترسیم چشمهای بسیار بزرگ و گردی هستیم که مبین تماشاگری جنسی و یامیل به دیدن چیزهایی پنهانی است. در پاره­ای از موارد چشم­ها به صورت دایره­ای بزرگی ترسیم می­شوند که در وسط آنها یک نقطه گذاشته می­شود. اگر این شیوه ترسیم در یک ردیف نقاشی تکرار شود مبین ترسی و وحشتی است که باید علت آن را جستجو کرد.

پرخاشگرها و پارانو یا گونه­ها به ترسیم چشمهای خشن و دلهره انگیز می­پردازند و اضطراب ناشی از احساس گنهکاری نیز به تشدید خطوط چشمها و یا حذف آنها منتهی می­گردد.

ترسیم مژه­ها و ابروها نشانه دلمشغولی زیبایی شناختی و یا بازخوردی تحریک آمیز است. ترسیم ابروها به صورت منظم نشان دهنده توجه به زیبایی شناختی و توانایی مهار خود است و ترسیم آنها به صورت در هم و برهم و پرخاشگکرانه مبین مشکلات فرد در مهار کردن غریزه­ها و خشم تلقی می­گردد.

دهان: ترسیم دقیق خطوط هر دو لب نشانه شهوت گرایی است و رنگ آمیزی لبها با رنگ قرمز به منزله یک نشانه خاص زنانه تلقی می­شود. لبهای به هم فشرده و خطی نشانه وجود تنش است و لبهای پهن و کلفت علامت پرخاشگری است. ترسیم به صورت مدور نشانه کودک ماندگی، حرض و آز دهانی، وابستگی و فعل پذیری تلقی می­شود.

در افراد روان بی اشتها و یا بیماران دچار خموشی دهان بسیار کوچک ترسیم می­گردد و یا کاملاً حذف می­شود و یا آنکه بر اساس مکانیزم جبران بسیار بزرگ کشیده می­شود. حذف دهان با احساس گنهکاری دهانی مرتبط است. ترسیم دندانها که بسیار نادر است، در نقاشی کودکان کم سن از فراوانی بیشتری برخوردار است. دندانهای کم و بیش نوک تیز غالباً مبین پرخاشگری کودک هستند. گاهی اتفاق می­افتد که خنده آدمک موجب نمایان شدن دندانها   می­شوند و در این صورت می­توان گفت که نوعی دوسوگرایی عاطفی یعنی در عینم حال پرخاشگری و محبت در کودک وجود دارد.

بینی: معادل احلیل تفسیر می­شود تغییر شکل و یا تأکید بر خط بینی را باید با مسائل جنسی مانند استمناء و یا ترس از اختگی در رابطه گذاشت.

گوشها: به ندرت ترسیم می­شوند اما در صورتی که کودک به ترسیم آنها بپردازد می­توان پذیرفت که می­خواهد بشنود و بداند. معمولاً کودکانی که تمایل وافری به دانستن دارند و یا آنهایی که از آنچه می­شنوند رنج می­برند (منازعات مکرر، فریادها، تهدیدهای لفظی) به ترسیم گوشها می­پردازند.

غالباً در کودکانی که دچار اخلال شنوایی هستند کوشش برای شنیدن بر اساس ترسیم گوشهای بزرگ نمایان می­گردد. گرچه پاره­ای از کودکان ناشنوا گوشها را ترسیم نمی­کنند همچنین عدم ترسیم گوشها در سنی که کودک به سن کشیدن آنها رسیده، نشانگر امتناع از شنیدن است.

چانه: ترسیم چانه به صورت کاملاً مشخصی نشانه مردانگی، تمایل به تأیید خویشتن و قدرت است.

گونه: ترسیم گونه­ها که حدوداً در ۱۰% از نقاشی­ها پس از ۷ سالگی دیده می­شود، مبین سلامت، شادی و خوش خلقی است.

گردن: به منزله عضو رابط بین فکر و غریزه است. گردن کوتاه و پهن نشان دهنده قوت غراز و خشونت است. گردن طویل و ظریف مبین میلبه مهار کردن کشاننده­هاست و همچنین میل به بزرگتر یا برتر شدن از لحاظ جسمانی یا روانی را نشان می­دهد و گاهی نیز می­توان آن را به عنوان علامت جاه طلبی و تکبر تلقی کرد. فقدان گردن از ۱۰-۹ سالگی به بعد نشان دهنده غلبه مادی نگری است.

تنه: معمولاً اعضای جنسی را دربر می­گیرد و می­توان آن را جایگاه غرایز دانست. تأکید بر خطوط افقی مانند خط کمر نشان دهنده کوشش کودک در راه مهار کردن زندگی غریزی است. زنانگی بهصورت شکلهای انحنادار نمایانده می­شود در حالی که نیروی مردانه بیشتر به وسیله زاویه یا مربع بیان می­گردد.

ساقهای استوار را می­توان مبین احساس ایمنی، تأیید خویشتن، تماس با محیط و فعالیت جنسی دانست. ساقهای طویل توسط کودکان فعال و ساقهای کوتاه به وسیله کودکان فعل پذیر فاقد پویایی ترسیم می­شوند. کشیدن ساقهای ضعیف نشانه افسردگی و فقدان اعتماد به نفس است. به طور کلی ترسیم آدمک ایستاده نشانه فعالیت، ترسیم آدمک نشسته علامت فعل پذیری ترسیم آدمک خوابیده مبین تمایل به گریز از مشکلات است.

پاها منعکس کننده ناایمنی، ترس یا احساس گنهکاری است. ترسیم پاها و ساقها به صورت چسبیده به یکدیگر نشان دهنده فقدان اعتماد به نفس است در حالی که ترسیم با فاصله آنها، پایداری، نیرو و اعتماد به نفس را القاء می­کنند.

پاره­ای از کودکان به منظور مهار کردن و یا سرکوب پرخاشگری خویش و یا برای حمایت از خود در برابر ناایمنی درونی با ترسیم خطوط انحناداری در اطراف پاها آنها را محصور می­کنند.

بازوهای کاملاً فاصله دار نشان دهنده میل به مشارکت، ایجاد تماس با دیگری و جامعه خواهی هستند. ترسیم آنها به صورت نامعطف و افقی نشانه وجود تنش در روابط با دیگری تلقی می­شود. بازوهای طویل و استوار، جاه طلبی و نیاز به تحقق خویشتن را بیان می­کنند. در حالی که بازوهای طویل و ضعیف ناتوانی فرد در تحقق خواسته­هایش را آشکار       می­نمایند. بازوهایی که به بدن چسبیده­اند مانع تبادل واقعی می­گردند و وجود بازداری و یا امتناع از دادن را نشان می­دهند. بازوهایی که با حالت وارفته و بدون انرژی آویزان هستند، مبین باز خورد تسلیم و یا احساس شکستی تلقی می­شوند که بر اساس نشانه­های دیگر آشکار می­گردند. ابعاد بازوها در کودکان گسیخته خو و عقب مانده ذهنی تقلیل می­یابند.

دستها و انگشتان: در نخستین نقاشیها، کودک دستها را به صورت گل و یا خورشید ترسیم می­کند. دستهای بسته نشانه بی اعتمادی و دستهای باز نشان دهنده حس نیت کودک است. ترسیم نکردن دستها، کشیدن آنها در پشت سر و یا در جیبها نشانه ناتوانی در برقراری تماس با دیگری و یا احساس گنهکاری ناشی از دزدی و یا استمناء است و گاهی نیز تمایل کودک به پنهانکاری را نشان می­دهد.

پلیس: مبین قانون، نظم و اقتدار است. چه این افراد حافظ نظم هستند. کودکی که خود را به صورت پلیس ترسیم می­کند غالباً دارای تنشهای قابل ملاحظه و پرخاشگری کم و بیش آشکاری است که احتمالاً ناشی از تعارض با پدر یا قدرتی است که معرف اوست.

ملوان یا خلبان: میل به گریز، به جایی دیگر رفتن و با شخص دیگر بودن را نشان می­دهد. میل به سفر و یا مشکلات باقی ماندن در یک محل و ریشه گرفتن نیز تعابیر دیگری هستند.

شخص نقابدار: ترسیم شخص نقابداری که گاهی هم شنل دربردارد  میل به پنهان کردن را نشان می­دهد و معمولاً در کودکانی دیده می­شود که دروغگو هستند و بیشتر در
خانواده­هایی دیده می­شود که والدین دائماً می­خواهند همه چیز را بدانند. چه در چنین مواقعی کودک احساس می­کند که نیازمند حفظ اسرار خویشتن است.

شاه تاجدار: ترسیم شاه تاجدار و پرشکوه به منزله ترسیم تصویری سلطه جو و موفق از من است و همچنین به عنوان تجسم رمزی پدر محسوب می­شود و تمایل به تأیید خویشتن را نشان می­دهد.

ملکه: به عنوان تصویری از مادر و زن است و در نقاشی کودکان خردسالی که رؤیای برتری و آرمانی زیبایی و قدرت را در سر می­پرورانند به فراوانی مشاهده می­شود.

منبع : www.honarabad.com





نوع مطلب : ارتباط نقاشی با علوم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

طراحی خودرو را از کجا و چگونه آغاز کنیم؟

همیشه انسان در هر دوره و مکانی، در جستجوی راهی برای زندگی بهتر بوده و همین خصوصت کمال گرایی و آرمانی فکر کردن انسان ها، باعث به وجود آمدن پدیده های اکتسابی مانند علم، هنر، فرهنگ و تمدن شده است. امروزه پررنگ شدن نقش و ارتباط تنگاتنگ آن با اقتصاد و سطح رفاه اجتماعی، باعث به وجود آمدن انقلابی در ارتباطات و جابه جایی انسان ها شده است.

امروزه بشر، به نقش پر اهمیت صنعت ساخت خودرو، در تمامی مراحل زندگی واقف شده و این صنعت تا جایی پیشرفت کرده است که دیگر به وسیله نقلیه نه تنها به عنوان ابزاری برای جابه جایی، بلکه فراخور سطح اجتماعی، به آن به عنوان یک عامل سازنده پرستیژ و یک اثر هنری نگاه می کنند.

نقش طراحی صنعتی به عنوان یک هنر خط دهنده به صنعت، و پل ارتباط دهنده میان صنعت و هنر، از ابتدای انقلاب صنعتی تا به امروز، به صورت واضح و اثر گذاری در زندگی مدرن امروز نمایان است. و در این میان خودرو سازی، به عنوان یک صنعت مهم مادر و استراتژیک، در کشورهای پیشرفته و در حال توسعه، روز به روز در حال ارتقاء است و طراحان زیادی از سراسر دنیا، دیدگاه ها و نقطه نظرهای خاص خود را در فرم و زیبایی این محصول ارائه می کنند؛ تا جایی که شرکت های بزرگ خودرو ساز، برای نزدیک تر شدن به دیدگاه های افراد یک کشور و به دست آوردن بازارهای بالقوه و بالفعل جهان، اقدام به تأسیس دفاتر طراحی در جای جای جهان می کنند.

در صنعت خودرو سازی تمامی رشته های صنعتی و همچنین تعداد زیادی از رشته های هنری دخالت دارند، تا جایی که اهمیت خودرو سازی آن را تبدیل به یک صنعت استراتژیک و اثرگذار در اقتصاد و سطح رفاه یک کشور کرده است.

اگر در سالیان دور، طراحان خودرو انگشت شمار بوده و تعداد کمی مشغول به این کار بوده اند، امروزه تعداد متخصصین و علاقه مندان به این رشته به هزاران نفر رسیده و هر روز هم به تعداد این علاقه مندان اضافه می شود.

مردم به اتومبیل و خودرو، نه تنهای به عنوان وسیله ای برای جابه جایی، بلکه به عنوان یک وسیله تفریحی، دارای شخصیت و پرستیژ به آن نگریسته، و تقریبا هر انسانی آرزوی داشتن یک خودروی خوب در حد ایده آل های ذهنی خود دارد.

تعبیری که من از یک اتومبیل خوب می توانم داشته باشم به این صورت است که مجموعه است از کاربرد جدیدترین فنون و تکنولوژی های حال حاضر در تمام عرصه ها، در قالب تعادل و تناسبات انسانی و فیزیکی در کاربرد آن، به علاوه زیباترین تناسبات بصری و هنری در جای جای آن از کل تا جزء، تا حدی که خودرو را مجسمه ای کاربردی و زیبا می دانم که در بین محصولات دیگر، بهترین و بالاترین فناوری ها را در خود جای داده است.

چگونه طراح خودرو شویم و از کجا آغاز کنیم؟

این سؤالی است که ذهن نوجوانان و جوانان زیادی را به خود مشغول کرده و علاقه مندان زیادی از من و دیگر طراحان می پرسند که همیشه ساعت های زیادی را برای توضیح دادن در این مورد می طلبد. امیدوارم مطالب پیش رو و مطالب بعدی در شماره های آینده کمکی هرچند کوچک برای این دسته علاقه مندان به رشته طراحی خودرو باشد.

چه سنی برای شروع کار طراحی اتومبیل مناسب است؟
اگر به صورت تفننی و از روی علاقه صرف به طراحی خودرو به این مقوله نگاه کنیم، باید گفت که شروع و آغاز این کار هیچ محدوده سنی خاصی ندارد و از کودکی تا میانه سالی می توان این هنر را فرا گرفت و نظرات و ایده های خود را از تصور به تصویر و واقعیت درآورد و از این کار لذت برد.

گاهی، کارخانه های بزرگ هم در قالب مسابقه در سنین مختلف، اقدام به نظرخواهی مردمی مثل مسابقات نقاشی و نظرسنجی کتبی از خودروی مورد علاقه مردم می کنند تا الگوهایی را برای تولیدات آینده به دست بیاورند. استفاده از همین نظرات، چه در بین بزرگسالان که خریداران امروز هستند و چه در بین کودکان که خریداران و مشتریان فردا هستند متداول است.

اما اگر بخواهیم از این محدوده کمی جلوتر برویم و به دنیای حرفه ای طراحی خودرو نزدیک شویم، شاید بهترین موقع برای کشف استعداد و آغاز کسب مهارت در تمرین های ترسیمی، بهترین نقطه آغاز، انتهای دوره راهنمایی و شروع سال های دوره دبیرستان باشد که در سال های بالاتر می تواند راه گشای بهتری برای ورود به دانشگاه در رشته طراحی صنعتی برای جوانان باشد.

البته اولین فاکتور مهم در این کار "خواستن"، خودباوری و تلاش است که در مسیر درست و با کمک از راهنمایان آگاه تر این امر امکان پذیر می باشد.

خود من تا زمانی که یاد دارم علاقه به طراحی و نقاشی داشتم و تصاویر هواپیما، تانک، ماشین و... بسیار می کشیدم. اما اولین جرقه ها و عشق و علاقه ام به طراحی حرفه خودرو، از سال دوم راهنمایی ظهور کرد. زمانی که در مجله ماشین آن زمان، مصاحبه جوان طراحی به نام "عباس دست پُر" را دیدم، که ایشان طرح هایی را برای کارخانه مرسدس بنز رائه کرده بودند.

گام نخست:
شاید گفتن این مطلب که کپی کردن از خودروهای موجود در بازار، یکی از بهترین راه های درک صحیح از تناسبات و فرم های خودرو است نا معقول به نظر بیاید و به مذاق کسانی که طرف دار نوآوری و خلاقیت هستند خوش نیاید. اما بهترین نصیحتی که می توان برای افراد آماتور و مبتدی در این راه کرد این است که در ابتدای امر، بهترین روش، کپی کردن به صورت Over Layer با گذاشتن کاغذ بر روی عکس های موجود در مجلات و در مراحل بالاتر با در نظر گرفتن تمامی زاویه ها و نسبت های عناصر در تمام قسمت های خودرو است. سپس عکس ماشین را بالای دستتان بگذارید و سعی کنید که ترسیمی دقیق و همانند از خودروی مورد نظرتان بر روی کاغذ داشته باشید.

بهترین مواد در این کار هم تنها مداد است و کاغذ سفید. می توانید از دفترچه های مخصوص نقاشی که در اندازه های مختلف موجود است و کاغذهای آن هم به وسیله فنر به هم متصل شده اند استفاده کنید.

طراحی خودرو

زیر هر ترسیم هم تاریخ و مشخصات را بنویسید تا در گذر زمان و در دراز مدت، بتوانید به راحتی روند و مقدار پیشرفت کارهایتان را بررسی کنید.

هروقت که قدرت دستتان بیشتر شود، می توانید در ترسیمات در این دفتر، از خودکار استفاده کنید و از هاشورهای خودرکاری هم برای سایه زدن کارها استفاده کنید.

طراحی خودرو

در همین جا این مطلب را می گویم که هرچه بر تمرین کردن به صورت کپی کردن از ماشین های موجود ممارست ورزید، در مرحله بعدی که استفاده از نوآورری های خودتان در طراحی است، نتیجه بهتر و طراحی معقول تری را خواهید داشت. پس گام نخست را دست کم نگیرید...

شما به مرور زمان تمام تناسبات بین عناصر خودرو را با تمرین فرا خواهید گرفت که در مطالب آینده در مورد این تناسبات هم بیشتر صحبت خواهد شد. اما به طور مختصر همین جا یادآوری می کنم که اگر ما طرحمان رو در یک مکعب محاطی یا به عبارت لاتین Bounding Box صحیح ترسیم کنیم، و با استفاده از تناسبات صحیح، ابتدا جای 4 چرخ خودرو و محل قرار گیری آنها را در دید پرسپکتیو درست ترسیم کنیم، می توانیم اطمینان داشته باشیم که خشت اول کارمان رادرست گذاشته ایم.

طراحی خودرو

ترسیم پرسپکتیو را می توان به دو نوع طراحی سریع و طراحی دقیق پرسپکتیوی تقسیم کرد که در گونه اول ما ایده های مختلفی را به صورت Tomb Nail Sketch یا اسکچ های بند انگشتی، بر روی کاغذ ترسیم می کنیم. در این مرحله ما می توانیم به مدد دقت های اولیه و رعایت تناسبات کلی، شکل مورد نظر را در صفحه کاغذ و یا کتابچه طراحی ترسیم کنیم که در اینجا ما سعی می کنیم که افکارمان، آزادانه به پرواز درآیند و ترسیم های خلاقانه ای داشته باشیم.

طراحی خودرو

در اینجا برای اینکه به نتیجه بهتری در خلق فرم برسیم، سعی می کنیم که در حالت های مختلف، خودروی مورد نظر را تغییر بدهیم و به شکل های متفاوتی برسیم.

طراحی خودرو

این حالت از پرسپکتیو به دقت کمتری نیاز دارد و به راف اسکچ Rough Sketch معروف است، ولی برای ترسیم هایی دقیق تر از کار طراحی، می توانیم یک پرسپکتیو دقیق تر داشته باشیم؛ به اسن صورت که قسمت های مختلف از نقاط طرحمان را به صورتی دقیق در فضا نقطه یابی کنیم و ترسیمی کاملاُ دقیق داشته باشیم.

طراحی خودرو

در ترسیم بالا می تو نید نهایت دقت را در ترسیم یک خودروی اسپورت ملاحظه کنید که طراح آن Scott Robertson با در نظر گرفتن مختصات هر نقطه از جای جای طرح در محور های X،Y،Z بر روی کاغذ، به یک پیش طرح دقیق برای ترسیم های رندرینگ دستی رسیده است.

اما باید دقت داشته که این مرحله از کار، مستلزم داشتن یک سه نما و یا 4 نمای دقیق Blue Print از طرح اولیه است و طراح می بایستی ابتدا طرح مورد نظر خودش را از نمای جانب ترسیم کند، که در اینجا تناسبات دقیق و قرار دادن هر عنصر در جای خود به نحوی که طرح شما بر روی جاده به حد کافی راحتی و ایمنی داشته باشد، احتیاج به تحقیق کامل در خصوص همان رده خودروی مورد نظر در ساخته های مشابه دارد.

دیدن بلوپرینت خودروهای موجود، و تلاش برای درک صحیح تناسبات آنها بهترین راه گشا در این کار است.

طراحی خودرو

تصویر بالا، نمونه ای از 4 نمای فنی و یا بلوپرینت Blueprint یک خودروی بی ام و است که بیان گر دقیق ابعاد و اندازه های یک خودرو در دید فنی و مستقیم به یک جسم مانند خودرو است.

رندرینگ:
رندرینگ در کار طراحی از آنجا آغاز خواهد شد که یک طراح پا را از تجسم یک طرح و ایده از حالت خطی فراتر گذاشته و با تکنیک های مختلف، عناصری مانند حجم، سایه و رنگ را نیز به کارش اضافه می کند تا تجسمی بهتر و دقیق تر از ایده اش و کار نهایی برای مخاطبین و دیگران داشته باشد.

طراحی خودرو

طراحی خودرو

در دو تصویر پیشین، به راحتی می توانید تأثیر رنگ و سایه را در یک طرح سیاه و سفید ببینید. این کار طی مدت زمانی معادل 2 ساعت به وسیله گچ پاستل و مارکر (ماژیک) ترسیم شده است. آشنایی با روش های ترسیمی و تکنیک های رندرینگ نیازمند توضیحات مفصلی است که در آینده شرح داده خواهد شد.

البته امروزه با پیشرفت علوم رایانه ای، دسترسی به نرم افزارهای ترسمی و سه بعدی آسان تر شده، اما این نکته همیشه قابل توجه است که در هیچ زمانی استفاده از کاغذ و قلم برای به ترسیم درآوردن تجسمات آزاد اولیه در بین طراحان از بین نرفته، بلکه در این خصوص هم هر روز پیشرفت های روز افزونی مشاهده می شود. به طوری که ایده پردازی های اولیه در هر کارخانه ای ابتدا توسط دست انجام گرفته و توسط ابزارهای طراحی اولیه به ظهور می رسد.

طراحی خودرو

طراحی خودروباید این حقیقت را قبول کرد که یک طراح خلاق و نوآور، با وسایل و ابزارهای ساده و سنتی ترسیمی، می تواند تصور و تجسم خود را با سرعت بیشتری به مخاطبین ارائه کند.

من پیشنهاد می کنم که شما پیش از فراگیری یک نرم افزار 3 بعدی رایانه ای، از ایده پردازی اولیه به وسیله دست بر روی کاغذ غافل نشوید و فراگیری تکنیک های اسکچ زدن و ترسیم رندرینگ را دست کم نگیرید.

بزرگ ترین سئوالی که برای مبتدیان پیش می آید این است که چرا در تجسم و تخیل خودمان خیلی خوب ایده پردازی می کنیم، اما به محض اینکه می خواهیم این ایده را بر روی کاغذ انتقال بدهیم، آن چنان خوب نمی شود و غالبا هم بد از آب درمی آید؟

البته جواب این سئوال هم می تواند شامل لیست طولانی ای از علت های مختلف باشد که به صورت مختصر به گوشه هایی از آنها اشاره می کنم:

همان گونه که کودکان برای خواندن و نوشتن، ابتدا می بایستی به فراگیری الفبا و کاربرد هر حرف در کلمه و جمله در ساده ترین جملات بپردازند، طراحی هم از این قاعده کلی مستثنی نیست و الفبای طراحی هم از عناصری جزئی تا کلی مانند: نقطه، خط، سطح و حجم تشکیل می شود که با موضوعاتی مانند بعد، نور، رنگ، هارمونی، کنتراست و... تکمیل شده و باعث به وجود آمدن یک اثر هنری و تمایز آن از کارهای دیگر می شود.

گاهی اوقات توجه افراد و سابقه و تجربه قبلی، باعث درک بهتر و فراگیری سریع تر از مطالب نسبت به افراد دیگر می شود، اما بر مبنای تجربه ای که من داشتم، قدرت درک و فراگیری تکنیک ها و مسائل طراحی در افراد مختلف برابر است و تنها چیزی که باعث مختل شدن فرآیند درک و یادگیری در افراد می شود، ریشه در عوامل روحی و روانی قبلی و عدم خودباوری، همچنین دستپاچگی و عدم تمرکز دارد. این را بدانید که در هر سن و رده ای از یادگیری هستید، سعی کنید که توانایی های خود را در معرض مقایسه ای با حرفه ای تر ها نگذارید و این باور را داشته باشید که با تمرین بیشتر و شناخت اشتباهات طراحی و فراگیری تکنیک های ترسیمی، شما هم روزی یک طراح حرفه ای می شوید.

چرا ترسیم های ما درست از آب در نمی آید؟
در جواب این سئوال هم باید توضیح داد که تجسم و تخیل انسان در مرحله فکر کردن، مانند اسب سرکشی است که فارغ از محدودیت هایی مانند زمان، مکان و امکان انجام آن کار، آزادانه به هر گوشه که می خواهد سر می زند و تغییر می کند. این در حالیست که در دنیای واقعیت، به ترسیم در آوردن یک ذهنیت می بایستی در چارچوب های خاص علمی و فنی خود بگنجد تا طبیعی دیده شود. مواردی مانند رعایت تناسبات، زیبایی شناسی، عامه پسند بودن، رعایت موازین پرسپکتیوی، سایه ها، انعکاسات و صدها چیز دیگر در ترسیم های ما دخیل هستند و عدم رعایت یک و یا چند آیتم از موارد بالا می تواند کار ما را ضعیف تر نشان بدهد.

طراحی خودرو

همچنین، مغز ما علاقه دارد که بر روی کاغذ راحت ترین راه و سریع ترین روش را برای رسیدن به هدف نهایی طی کند، که غالبا لجام گذاشتن و رام کردن این اسب سرکش احتیاج به تمرین و ممارست بسیار دارد و خواهد داشت.

باز هم تکرار می کنم که هر کس که بیشتر تمرین کند و سریع تر به اشتباهات ترسیمی خود پی ببرد، سریع تر به نتیجه مطلوبش می رسد. همچنین این باور را داشته باشید که انسان در طول زندگی دائما در حال آزمون و خطاست و حتی بزرگ ترین طراحان هم از این قاعده کلی ساده مستثنی نیستند و اشتباه، جزو لاینفک زندگی انسان هاست. تنها درک صحیح اشتباه و جلوگیری از تکرار آن اشتباه برای انسان هاست که باعث پیشرفت آنان می شود.

گفتن این نکته هم خالی از لطف نیست که مغز ما معمولا از نیم کره سمت چپ، که نیم کره تفکر و منطق است استفاده می کند. این نیم کره تابع تجسم و درک 2 بعدی است و معمولا تجسم و درک 3 بعدی برای آن مشکل تر است. تمرین های عملی زیادی هست که به صورت کتاب هم به چاپ رسیده و می توانید توسط آن، از نیم کره سمت راست مغز برای تجسم بهتر در طراحی های خود استفاده کنید.

غالبا طراحان برای ارائه ایده های خود از 3 نما و 4 نمای یک خودرو به یک پرسپکتیو دقیق می رسند، اما یک طراح خبره استایلیست، با تجسم قوی از بایدها و نبایدهای طرحش، می تواند به صورت آزادانه قلم را بر روی کاغذ حرکت دهد و تجسم خود را به ترسیم درآورد.

طراحی خودرو

برای ترسیم دقیق تر چه کاری باید بکنیم؟
1 - سعی کنید از خودرو و یا محصول مورد نظرتان، به حد کافی اتود بزنید و طرح های کوچک بند انگشتی از زوایای مختلف ترسیم کنید تا به فرم ایده آل بیشتر نزدیک شوید.

طراحی خودرو

2- گاهی اوقات هم چند حرکت رنگی بر روی اتود و اسکچ اولیه شما، می تواند جذابیت بصری معادل یک رندرینگ به وجود بیاورد.

طراحی خودرو

3 - بررسی ارتباطات و روابط انسان و ماشین در نحوه استفاده در کارتان، می تواند کار نهایی شما را پخته تر و کاربردی تر بکند.

طراحی خودرو

4- اقتباس گرفتن از طبیعت و بالا بردن جنبه های کاربردی و زیست محیطی محصولتان، می تواند ارزش کالای شما را بالاتر ببرد و بازارهای جدیدی را به وجود بیاورد.

طراحی خودرو

5- برای ارائه و توجیه کردن عملکرد محصول، از ارائه طرح های توجیهی و کاربردی غافل نشده و هرچه در این مورد بیشتر تلاش کنید، کار شما جذاب تر و گیراتر خواهد شد و مورد تایید مخاطبین قرار خواهد گرفت.

طراحی خودرو

طراحی خودرو

7- همچنین کادر بندی و صفحه آرایی در هنگام ارائه ایده و طرح، می تواند زبان گویای تصویری از کار شما باشد.

8- توجه داشته باشید که رعایت قوانین پرسپکتیوی در کارهای شما، جذابیت بصری آن را برای مخاطبین چندین برابر می کند.

9- یک کار شاخص و چشم گیر، کاریست که در آن مواردی مثل پرسپکتیو صحیح، دقت در تناسبات، رعایت نورپردازی و رنگ آمیزی درست با خلاقیت در فرم و نوآوری در کاربرد ادغام شده و حرف تازه ای برای گفتن داشته باشد.

طراحی خودرو

10- برای به دست آوردن خلاقیت بالا، توصیه می کنم که از روش های مختلف، نوین ترین کارهای طراحی را ببینید و با دوستان خود در خصوص نکات مثبت و منفی آنها بحث کنید.

منبع : www.newdesign.ir





نوع مطلب : ارتباط نقاشی با علوم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

ربات​های‌ جراح نقاشی می‌کشند

آیا شما اجازه می‌دهید ‌یک هنرمند عمل جراحی مهمی را که بسیار حیاتی است، روی شما انجام دهد؟ نظرتان چه خواهد بود اگر این هنرمند یک ربات چیره‌دست باشد که بخوبی می‌تواند از دست‌های مکانیکی خود استفاده کند؟

 

تیموتی لی، یک بازوی رباتیک نقاش طراحی کرده که قادر است با یک قلم مو و بوم همه خطوطی را که یک جراح هنگام جراحی با چاقوی جراحی انجام می دهد، تکرار کرده و آن مسیرها را روی بوم بیاورد. اختراع او ترکیبی از علم و هنر است که می تواند روزی یک دست رباتیک کمکی در اتاق عمل را در اختیار جراحان قرار دهد و پزشک در جراحی های پیچیده به کمک این دستیار رباتیکی و بدون نیاز به قدم برداشتن در اتاق عمل، جراحی خود را با موفقیت انجام دهد. لی ، دانشجوی سال دوم دانشگاه است که اوقات ایام تحصیل در دبیرستان خود را صرف انجام پروژه های متعددی کرده است. از ساخت یک ربات که قادر به بالانس زدن روی یک میله بود تا بازوی رباتیکی که قادر به پرتاب کردن یک توپ بود. او در طول اولین سال تحصیلی خود در دانشگاه Wake Forest چیزهایی درباره یک ربات نوازنده که از سوی محققان موسسه جورجیا ساخته شده بود شنید و به فکر کردن در مورد راه های جدیدی برای ساخت رباتی برای پر کردن اوقات فراغت خود پرداخت. او می گوید: «من واقعا هرگز تا آن زمان به این موضوع فکر نکرده بودم که بتوان با ربات ها موسیقی کار کرد و نواخت. این موضوع مرا به فکر واداشت که چه کارهای دیگری را می توان به وسیله ربات ها انجام داد که بیشتر مردم در مورد آن فکر نمی کنند یا تصور اتفاق افتادن آن را ندارند. من فکر کردم می توان کارهایی را با نقاشی انجام داد و ایده جراحی رباتیکی را تا اندازه ای به واقعیت نزدیک کرد.» لی می افزاید: «نقاشی و جراحی بیش از آنچه در نگاه اول به نظر می رسد، به هم شبیه است .»

یک نقاش باید هنگام حرکت دادن قلم مو و ضربه زدن آن به بوم بسیار دقیق و زیرکانه عمل کند. درست شبیه یک جراح که با تیغ جراحی کوچک خود با دقت و ظرافت بالایی عمل می کند. وقتی شما بخشی از بدن یک انسان را تشریح می کنید باید با صددرصد دقت عمل کنید. اگر درباره یک نقاشی شبیه به مونالیزا (لبخند ژوکوند) فکر کنید می بینید در چنین نقاشی ای هم باید صددرصد دقیق عمل کرده و قلم مو را با دقت خاصی روی بوم جابه جا کنید.

لی اختراع خود را مرحله به مرحله و با آغاز روند دشوار آموزش نقاشی به ربات آغاز کرد، اما این کار سخت تر از چیزی بود که او ابتدا تصور می کرد. ابتدا باید به ربات بگوییم به اندازه پنج فاصله به چپ یا راست دست خود را حرکت دهد و این در حالی است که همه چیز برابر برنامه ریزی درست پیش نمی رود.

پس از هفته ها برنامه ریزی شروع به آموزش ربات کرد تا خطوط و اشکال مربوط به موقعیت های اندام انسان را بکشد. هدف این بود ربات خطوط و شکل هایی که یک جراح با چاقوی جراحی روی بدن می کشد را تکرار کند. لی می گوید: در این حالت شما می توانید فکر کنید که بوم نقاشی، بدن و قلم مو، چاقوی جراحی است.

در حال حاضر ربات های جراح به وسیله یک اپراتور انسانی کنترل شده و قادر به انجام مستقل عمل نیستند. ربات هایی شبیه ربات لی اگرچه ممکن است هیچ وقت در اتاق عمل قرار نگیرند، اما ممکن است روزی به محققان در طراحی انجام جراحی های رباتیک کاملا مستقل کمک کنند.

علاوه بر آموزش نقاشی مستقل به ربات می توان از این ربات به عنوان یک ابزار آموزشی برای جراحانی که قرار است با ربات جراح داوینچی کار کنند، استفاده کرد. هم اکنون در مرکز پزشکی فارست ویک برای آموزش جراحان برای کار با سیستم داوینچی از ماکت هایی استفاده می شود که در مقایسه با بازوی رباتیکی 1500 دلاری لی از قیمت بسیار بالاتری برخوردار هستند.

لی معتقد است که این ربات نشان می دهد علم و هنر بسیار بیشتر از چیزی که مردم فکر می کنند درهم تنیده هستند.حایز اهمیت است که ربات لی در سال 2013 ساخته شده و اکنون بسیار کامل تر و  پیشرفته تر است.

منبع : www.jaamejamonline.ir





نوع مطلب : ارتباط نقاشی با علوم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

نقاشی همواره به هنرمندان کمک کرده است که دقیق مشاهده کنند و نظراتشان را در تابلوهای خود منعکس سازند. با وجود این، استفاده از نقاشی به عنوان ابزاری برای کمک به توسعه و تثبیت مفاهیم پیچیده، در آموزش علوم کم تر مورد توجه قرار گرفته است. در این مقاله، ما دلایل بهره گیری از هنر به عنوان ابزاری برای عمق بخشیدن به مفاهیم علمی و برخی از لوازم ضروری برای خلق یک تجربه آموزشی موفق را بر می شماریم.

ارتباط علم و هنر

علم و هنر اغلب دو زمینه بسیار متفاوت ( و حتی مخالف) معرفی می شوند. اغلب افراد هنر را به عنوان حس و حالی خلاقانه می نگرند و علم را به صورت زمینه ای مبتنی بر حقایق توصیف می کنند که با گذراندن گام به گام روش علمی، به حل مسائل می پردازد. این نوع نگاه به علم، خلاقیت فطری را در علم مد نظر قرار نمی دهد و  بر عکس آنچه که ممکن است تصور شود، کمک نمی کند دانش آموزان علم را به عنوان نتیجه تلاش بشر نگاه کنند.

انجمن تحقیقات ملی آمریکا (NRC) در " استانداردهای ملی آموزش علوم "، علم را فعالیتی کاوشگرانه تعریف کرده است. علاوه بر آن، علم به عنوان تلاش بشری مورد تاکید قرار گرفته است و راه هایی پیشنهاد شده اند که ضمن اجرای استانداردها، بر تغییر شیوه آموزش علوم تاکید می کنند. استفاده از حس و حال هنری در آموزش علوم، باعث تقویت توانایی های دانش آموزان در انتقال یافته های علمی، معرفی علوم به عنوان شیوه ای برای توضیح پدیده ها و تسهیل انتقال نظراتشان به جامعه و همکلاسی هایشان می شود.

تلفیق نقاشی با آموزش مفاهیم جانور شناسی

یکی از نویسندگان این مقاله ( جان باچر ) درباره استفاده از نقاشی در انتقال مفاهیم جانور شناسی مطالعه کرده است. دانش آموزان مورد مطالعه او، بین 7 تا 12 سال سن داشتند و بخشی از برنامه کلاسی آنان مطالعه حشرات بود. دانش آموزان حشرات را در محل زندگی طبیعی آن ها یافتند، کتاب های مناسبی را که درباره حشرات وجود داشت، مطالعه کردند، تعدادی از حشراتی را که درون شیشه های مربا جمع آوری شده بودند، مورد مطالعه قرار دادند ( حشرات پس از مطالعه به طبیعت بازگردانده شدند) و برخی را نیز با ذره بین و میکروسکوپ بررسی کردند. مطالعه و بحث درباره طبقه بندی، چرخه زندگی و نحوه شناسایی حشرات نیز در برنامه فعالیت های دانش آموزان قرار داشت. دانش آموزان به عنوان بخشی از این مطالعه، حشره ای را انتخاب می کردند که دوست داشتند درباره آن بیاموزند. آنان از منابعی مانند کتاب های علمی، حشرات زنده ای که جمع آوری شده بودند، نمونه هایی از حشرات خشک شده و پوستر و عکس استفاده کردند تا تصویری دقیق از حشره دلخواه خود طراحی کنند. سپس کاملاً مشغول کار خود شدند. کیفیت و جزئیات طراحی های آنان حیرت آور بود.

تحقیقی روی بچه های کودکستانی و پیش دبستانی انجام شد. بچه ها از طریق تجربه های گوناگون آگاهی بیش تری نسبت به نام های حشرات، شکل و ظاهر، حرکات، صداها و رژیم غذایی آن ها پیدا کردند. نقاشی های آن ها با همدیگر تفاوت داشت و هر کدام معرف تجربیات و درک آنان از جانوران بود. دانش آموزان همان طور که درباره حشرات بیش تر می آموختند، نقاشی هایشان افزایش دانش و علاقه آنها به جانور خاصی به خوبی نشان می داد. پیشنهادهای زیر به تلفیق موفقیت آمیز نقاشی با آموزش علوم کمک می کنند:

• به دانش آموزان حق انتخاب و مالکیت می کنند:

• نقاشی را با تجربه های آموزشی خاصی که داشته اید، پیوند بزنید.

• منابع مناسب را فراهم سازید.

• برای دانش آموزان خود، سرمشق باشید.

حق انتخاب و مالکیت

هر دانش آموزی علاقه های خاص خودش را دارد. زمانی که برای جهت دهی به فعالیت آموزشی، حق انتخاب وجود داشته باشد، آنان با پشتکار بیش تری وارد میدان می شوند. ما در تحقیقات خود به دانش آموزان فرصت دادیم، حشره مورد نظر خود را در طبیعت پیدا کنند، آن را زیر نظر بگیرند و پیرامون آن بیاموزند. یا این که از طریق بررسی کتاب ها و منابع دیگر، حشره مورد علاقه خود را انتخاب و طراحی کنند. بر خلاف برخی از فعالیت های کلاسی که در آن ها همه بچه ها به یک چیز دست می یابند، این فعالیت بر اساس علاقه دانش آموزان انجام می شد و نقاشی ها و شیوه هایی که دانش آموزان برای معرفی حشرات استفاده می کردند، متنوع بود. بنابراین چون هر یک از دانش آموزان نقاشی های منحصر به فردی رسم می کردند، رقابت میان آنان کاهش یافت. دانش آموزان مورد مطالعه ما نگران این نبودند که یکی از همکلاسی هایشان بتواند یک حشره را بهتر از آنان طراحی کند.

یکی دیگر از مؤلفه های دادن حق مالکیت به دانش آموزان، از علاقه طبیعی آنان به نقاشی، به عنوان وسیله ای برای برقراری ارتباط بهره می گیرد. بیش تر بچه ها نقاشی کردن را دوست دارند. وقتی به دانش آموزان گفته شد که نقاشی هایشان خارج از کلاس و در سالن مدرسه به نمایش گذاشته می شوند، شور و شوق آنان کاملاً مشهود بود.آنان سخت کار می کردند، به جزئیات دقت می کردند و از کار خود لذت می بردند.

علاوه بر این، از دانش آموزان خواسته شد، آنچه را که در طول روز با آن روبه رو می شوند، طراحی کنند. همواره وسایل متنوعی در اختیار آنان بود؛ مداد رنگی، مداد شمعی و انواع کاغذ. از آنان خواسته شد، برنامه یک روزشان، آنچه که در طول پیاده روی مشاهده می کنند یا نسخه تصویری دستورالعمل یا قوانین یک بازی را تهیه کنند.

وقتی چیزی بچه ها را به هیجان می آورد، آن را کند و کاو می کنند. این یک میل ذاتی برای نشان دادن آن احساس است. برای مثال، وقتی معلمی چند جوجه اردک را به کودکستان برد، یکی از بچه ها بی درنگ قطعه ای کاغذ و یک مداد برداشت و به طراحی جوجه اردک ها مشغول شد. نقاشی های بچه ها را می توان در قالب یک روزنامه دیواری تنظیم کرد و والدین را از تجربیاتی آگاه کرد که بچه ها در طول هفته انجام می دهند. بچه ها در این روزنامه ها آنچه را آموخته اند، بازگو و آنچه را دوست دارند، طراحی می کنند.

پیوند علم و هنر

دانش آموزان مورد مطالعه ما، زمان قابل ملاحظه ای را برای آموختن درباره حشرات صرف کرده بوند و معلم آنان فقط نقش یک راهنما را داشت. آنان حشرات گوناگونی را در محل زندگی شان پیدا کرده و مشاهدات صحرایی خود را یادداشت کرده بودند. سپس در بحث های کلاسی یافته های خود را با همکلاسی هایشان در میان گذاشته بودند.

دانش آموزان از طریق خواندن، مشاهده کردن و بحث های کلاسی، درباره نوع، خصوصیات و محل زندگی حشرات نکاتی آموختند و از حقایق جالبی آگاه شدند. همچنین به نقش مهم حشرات در جهان ما پی بردند. وقتی از دانش آموزان می خواستیم حشره ای را انتخاب و طراحی کنند، تجربه های آموزشی آن ها نه تنها برای آن فعالیت آماده شان کرده بود، بلکه اشتیاق آغاز به کار را نیز در آنان افزوده بود.

طراحی حشرات، شیوه خلاقانه ای است که به کمک آن، دانش آموزان می توانند میزان درک خود را نشان دهند. پیش از آغاز طراحی، از دانش آموزان خواسته می شد بخش های پیکری یک حشره را مشخص کنند . به علاوه، از آنان می خواستیم درباره نقاشی خود، به عنوان شیوه ای برای نشان دادن همه جزئیاتی که در یک طراحی الگو مشخص شده اند، فکر کنند.

هدف از این فعالیت و نشان دادن الگو  نقاشی چاپ شده در یک کتاب آموزشی، تقویت آموخته های دانش آموزان و کمک به دانش آموزانی بود که بخش های گوناگون پیکر یک حشره را می شناختند، اما نام آن ها ( سر ، سینه و شکم و شش پا) را نمی دانستند این تجربه یک تجربه آموزشی مستقیم را نیز به همراه داشت: دانش آموزان از انگستان، دست ها و چشم های خود استفاده می کردند تا خواندن و گوش کردن را با مشاهده ی خودشان پیوند بزنند. برای مثال، در اغلب موارد یک دانش آموز برای طراحی یک حشره خاص، ایده هایی داشت که از مشاهداتش در صحرا ناشی می شدند، اما بعد از آن، می خواست از منابع تکمیلی استفاده کند تا درستی یا نادرستی ایده هایش را بررسی کند.

بچه ها اغلب میزان درک و فهمشان را، از طریق نقاشی بهتر از سخن گفتن یا نوشتن بروز می دهند. به علاوه، وقتی آنان طراحی می کنند، در جزئیات برداشت ها و یافته های خود غرق می شوند. با بررسی نقاشی های آنان، می توانید میزان رشد درک و فهمشان را ارزیابی کنید. برای مثال، بسیاری از بچه ها برای حشرات صورت انسانی ترسیم می کنند.

وقتی دانش آموزان پیش و پس از یک تجریه نقاشی می کشند، می توان از نقاشی برای ارزیابی میزان درک آنان بهره گرفت. برای مثال، یک دانش آموز در دومین طراحی خود از یک حشره، علاوه بر خصوصیات بال ها، سرو شاخک ها، جزئیات بیش تری به آن می افزاید. به علاوه وقتی او در کلاس درباره نیش زنبور چیزهایی می آموزد، جزئیات بیش تری از نیش زنبور را در نقاشی خود می گنجاند. مشخصات دیگر، مانند طول نسبی پاهای قورباغه و لاک پشت و جزئیات پاهای لار و پروانه، در طراحی بچه ها از جانوران، منعکس می شود.

فراهم کردن منابع

مشاهده دقیق در طبیعت یک نکته است، ثبت آن مشاهدات روی کاغذ، نکته ای دیگر. طراحی و نوشتن دانش آموزان را تشویق می کند، درباره آن چه که باور دارند، عمیق تر فکر کنند. این فرایند راه را برای آنان باز می کند تا یک نظر یا مفهوم را بررسی و کندو کاو کنند. در این هنگام پرسش های زیادی در ذهنشان شکل می گیرد: چند تا پا دارد؟ آیا پاها مو دارند؟ آیا آن حشره شاخک دارد؟ چشم آن حشره به چه چیزی شباهت دارد؟

دانش آموزان برای پیدا کردن پاسخ پرسش هایی که حین انجام این فعالیت ها برایشان پیش می آید، به منابع متنوعی نیاز دارند.دانش آموزان مورد مطالعه ما علاوه بر بر حشرات و دیگر جانوران زنده، منابع دیگری در اختیار داشتند که برای پیدا کردن پاسخ کنجکاوی هایشان به آنان کمک می کردند :کتاب هایی که پر از عکس های حشرات و جانوران بودند و ابزارهایی مانند ذره بین .

 بچه ها به طور معمول خصوصیات انسانی ( چهره ای خندان ) را برای جانوران ترسیم می کنند. اما همان طور که میزان درک و فهمشان افزایش می یابد، نقاشی های آن ها نیز تحول پیدا می کند، که پس از انجام فعالیت ها، با صورت واقعی جانور جایگزین می شود.

آموزش علوم با نقاشیآموزش علوم با نقاشی

سرمشق بودن معلم

وقتی معلم همراه بچه ها در طبیعت کاوش و فعالیت های آنان را رهبری می کند، سرمشق مشاهده دقیق قرار می گیرد. وقتی دانش آموزان در کلاس حشرات انتخابی خود را طراحی می کنند، معلم می تواند سرمشق آنان باشد. در مطالعه ما، معلمان به اندازه دانش آموزان در آموختن پیرامون حشره ای که انتخاب کرده بودند و طراحی حشره انتخابی با استفاده از همان اطلاعات، فرایندها و منابعی که دانش آموزان در اختیار داشتند، درگیر بودند. وقتی دانش آموزان دیدند، معلمشان نیز مشغول انجام همان فعالیتی است که آنان انجام می دهند، اطمینان پیدا کردند که فعالیت آن ها کار مهم و با ارزشی است و معلم آنان در حینی که مشغول آموزش آنان است، خود نیز در حال یادگیری است.

نتیجه گیری

تجربه های ما نشان داد که چگونه از هنر و نقاشی می توان به عنوان ابزاری برای عمق بخشیدن به درک دانش آموزان بهره گرفت. همان طور که تکیه بر " نوشتن برای آموختن "، به عنوان ابزاری برای عمق بخشیدن به درک و فهم دانش آموزان مطرح شده، نقاشی نیز ابزار دیگری است که از طریق آن می توان دانش آموزان را به تفکر عمیق درباره آنچه که می دانند و آنچه که مشاهده کرده اند، تشویق کرد. پرسش هایی که هنگام انجام این فرایند جلوه می کنند، ثابت می کنند که می توان از نقاشی برای برانگیختن کنجکاوی بهره گرفت. از طریق نقاشی نه تنها دانش آموزان پاسخ پرسش های خود را پیدا می کنند، بلکه خلاقیت خود را نیز نشان می دهند.

انسان ها اغلب با بیان عباراتی نظیر " من ریاضیدانم " یا " من در زمینه هنر قابلیت هایی دارم"، دانش و توانایی های خود را محدود جلوه می دهند. ما به عنوان یک آموزشگر، این برچسب ها را می شناسیم و ممکن است از آن ها برای محدود کردن آنچه که دانش آموزانمان باور دارند " مناسب " آن هستند، و در نهایت آن را بر می گزینند، استفاده کنیم. با بهره گیری از هنر به عنوان ابزاری برای کندوکاو علمی، می توانیم چشم انداز دانش آموزانمان را گسترده تر سازیم تا آنان فکورتر و از فهم و درک و توانایی های خود آگاه تر شوند.

وقتی در جریان انجام فعالیت ها، پرسش هایی پیش می آیند، دانش آموزان یاد می گیرند که چگونه پاسخ پرسش های خود را پیدا کنند و چگونه از هنر برای انتقال آنچه که آموخته اند، بهره گیرند. از طریق این تجربه های هنری، دانش آموزان علم را به عنوان یک تلاش انسانی تجربه می کنند که از خلاقیت انسان بهره می گیرد. در نتیجه علم و هنر را به عنوان دو زمینه مخالف یکدیگر تلقی نمی کنند. وقتی دانش آموزان، خود را هنرمند، دانشمند و انسان هایی می بینند که از قید برچسب ها آزادند، همه جامعه از فایده های تجلی های هنری بهره می برند.





نوع مطلب : ارتباط نقاشی با علوم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
هنر های تجسمی و تحول شخصیت بزرگسالان

یونگ معتقد بود نقاشی مجالی برای بروز احساسات و افکار ناهشیار افراد است و آنها را از محور مرگ دور نموده، در مسیر تحقق خود قرار می دهد.

به عقیده ی لندگارتن (1921) هنر و آفرینش هنری هدفمند در بیمارانی که تحت تغییرات جسمانی بحرانی هستند و اغلب از فقدان عزت نفس رنج می برند،از طریق حذف دفاع انکار[1] ، تخلیه ترس و کاهش خشم ، به رها سازی هیجانی وکسب انسجام مجدد آنها کمک می کند.

شرکت در آفرینش های هنری به عنوان شرکت کننده های فعال و امکان تصمیم گیری و تغییر در آن به افراد در کسب اطمینان از توانایی و مهارت خود در سازنده بودن و حل مسئله و جلوگیری از تضعیف روحیه شان کمک می کند. جنبه های غیرکلامی و عینی هنرهای تجسمی به افراد فرصتی برای ارتباط، خودابرازی و تغییر وضعیت روابط بین فردی که شاید از طریق دیگر میسر نباشد، می دهد .

در مورد افراد پرخاشگر و آشفته، ساختن شیئی عینی و قابل لمس سبب می شود حالت عصبی شان آرام شود،چرا که افراد در حین ساختن شی هنری از فکر و دست خود همزمان استفاده می کنند و ضمن یکپارچه شدن حواس و رهایی ذهن از افکار منفی و عذاب آور این توانایی را می یابند که خشم خود را با ضربه زدن و فشار برای ساختن شی یا حجمی خاص با چوب یا خاک رس یا ... و حتی ضربه زدن برای خراب کردن شی ساخته شده تخلیه کنند.این عمل خصوصا در افرادی که به سبب دارا بودن نوع شخصیتی آرام و خجالتی یا پذیرش طلب از ابراز خشم خود اکراه دارند نیز مفید واقع می گردد.

گاهی تنها دیدن آثار هنری در مخاطب احساسات و افکاری را برانگیخته یا بر نوع نگرش او تاثیری عمیق برجای می گذارد چرا که ایده هنرمند از طریق نقاشی مرئی و قابل رویت می گردد و افکار و احساسات را بر می انگیزد.

 

هنر می تواند باعث ایجاد تجربه تخلیه و برون ریزی شود و نقشی در کنترل تکانه [2] داشته باشد.سالیان دراز این عقیده به وسعت قابل قبول بوده است که فراهم آوردن فرصتی برای افراد که به رفتارهای غیرتهاجمی اما بیانگر expressive دست بزنند، موجب کاهش تنش و تحریک آنان شده و تمایل به رفتارهای خشن پرخاشگرانه را تضعیف می کند.

تصاویر درمورد خاطرات واپس رانده و فروخورده جسمی و روانی چون دروازه ای به سمت خاطره ای هستند که به هیچ وجه کلامی نیست. ترسیم انسان ها، مکان ها یا حوادثی که به شخص آسیب رسانده اند،به یادآوری حادثه ای که واپس رانده شده کمک  می کند و موجب می شود که روان پریشی و شخصیت از هم گسسته  فرد هماهنگ و یکپارچه شود .

بنابراین هنر می تواند در بهبود ناهنجاری روانی ناشی از صدمات روحی گذشته مفید واقع گردد. این موضوع در مورد زندانیان امریکایی ژاپنی تبار که در جنگ جهانی دوم اسیر شده بودند و از آنان خواسته شده بود در مورد شکنجه های دوران اسارت شان نقاشی بکشند، به التیام روحی شان بسیار کمک کرد.

افکار، احساسات و امیال نپذیرفتنی هنگامی که از طریق هنر قابل دیدن و پذیرفته شوند انرژی فرد را برای کار بر هدف های سازنده آزاد می کنند.

فعالیت های هنری می توانند در کاهش حس شرمساری و کم رویی افراد نیز موثر واقع شوند. برای بالا بردن عزت نفس انجام کارهای هنری و آفریدن آثاری که موفق شدن در آن احتیاج به توانش بالا داشته باشد سودمند است.

برخی از ابزار هنری این قابلیت را دارند که فرد به سرعت و به راحتی کار انجام شده را خراب کند و از این طریق رفتاری جسورانه و بی باکانه را در رابطه با موضوعی که باعث خشم و آزار وی شده بود بروز دهد که شاید بصورت عادی و واقعی این امکان به دلیل وجهه غیراجتماعی و هنجارشکنی و مغایرت با ارزش های شخص برایش فراهم نباشد.

بدین ترتیب هنرمند در هنگام آفرینش هنری به گونه ای یکپارچگی حاصل از این هماهنگی فکر و احساس و جسم دست یافته و با خاموش شدن گفتگوی ذهنی یا تالمات روحی و درگیری فکری به آرامش می رسد.تداوم این یکپارچگی و رهایی توسط انجام مداوم کارهای هنری به تشکیل شخصیتی بردبار،آرام و درعین حال پویا کمک می کند.

نمایش عمومی راهی برای تشویق کسانی است که لازم است به کار هنری خود افتخار­کنند و سبب افزایش عزت نفسشان می­شود.تحسین بازدیدکنندگان اثر هنری موجب می گردد افرادی که دچار حس ناامنی و فاقد عزت نفس هستند به شایستگی و توانایی خود اعتماد کنند.

در رابطه با خردسالان یا بزرگسالانی که به ناتوانی ادراکی دچارند، بکارگیری هنر می تواند موجب رشد در هر زمینه ای ، هوشی، عاطفی، اجتماعی و جسمی باشد. برای کسانی که به فوبیا[3] یا سایر بیماری های اضطرابی مبتلا هستند، انتخاب موضوعاتی که موجب حساسیت زدایی و آرام سازی شوند می تواند سودمند باشد.

هنر می تواند راهی برای تصور امکانات جدید برای استفاده از انرژی های موجود در زندگی باشد. یک تئوری در مطالعات علمی می گوید که درجه قدرت یک سیستم یا موجود زنده بستگی به توانایی آن در گرفتن انرژی اطرافش و استفاده از آن دارد.(فرانکل،1387) به این ترتیب هنر می تواند در کسب توانایی و ارتقاء کیفیت زندگی انسان مؤثر واقع گردد.

هنر می تواند در ترک رفتار ناهنجار مؤثر واقع گردد .شخص می تواند در کوشش برای از بین بردن رفتارهای ناخواسته ای مانند اعتیاد، با  تصور و رسم رفتارهای ویژه که با تجربیات منفی،رنج و درد همراه بوده اند ( بصورت خیالی یا واقعی) به تدریج حس بیزاری از رفتار ناهنجار را در خود تقویت و قادر به ترک  آسان تر آن می گردد.

تماس با هنر می تواند فرار از ناراحتی های تنش زا، آرامش و آسودگی به وجود آورد.اما دخالت مستقیم در کارهای خلاقانه هنری دستاورهای مؤثرتر و متفاوتی دارد. چرا که در روند آفرینش هنر جسم، ذهن و روح، انرژی تازه ای دریافت می کند که موجب افزایش هماهنگی و یکپارچگی درون انسان می شود و با توجه به این نظریه که در" بشر میلی ذاتی برای آفرینندگی است " هر فردی می تواند با شرکت در فعالیت های هنری توانایی ها و استعدادهای خود را بطور پیوسته گسترش دهد و بطور عمیق تجارب و عواطف گوناگون بشری را احساس و جذب کند.

 با خلق کردن  انسان از ماهیت فعل پذیر و تصادفی وجود فرا می رود و به این ترتیب به احساس آزادی  و هدف داشتن دست می یابد. هنر چون انسان ، پدیده ای یگانه است و می توان توسط آن به ظرفیت ژرف اندیشی و توانایی رفتن به فراسوی خود دست یافت.

برگرفته از نادیا شكوری





نوع مطلب : ارتباط نقاشی با علوم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

نقاشی کردن راهی است که با آن می‌توان دید را گسترده‌تر کرد و الگوهای رفتاری را با نقاشی کردن به کلی تغییر داد.
بررسی ها نشان می‌دهد نقاشی کردن برای افراد گوشه نشین بسیار کاربردی است و تمام افراد می‌توانند هوش و هیجان خود را با نقاشی کردن پرورش دهند.
نقاشی کردن باعث افزایش مهارت‌ها و توانایی‌ها می‌شود و این فرصت را به افراد می‌دهد که احساسات و عواطف خود را تقویت کنند.
امروزه پزشکان برای معالجه بیماران و به ویژه کودکانی که از مریضی‌های سخت رنج می‌برند توصیه می‌کنند تا نقاشی کنند و تمام احساسات و رویاهای خود را روی کاغذ بیاورند و این کار کمک می‌کند تا آنها راحت‌تر با محیط بیمارستان ارتباط برقرار کنند و این راهکار روند زیادی در بهبودی آنها دارد




نوع مطلب : ارتباط نقاشی با علوم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 

یکی از هنرهایی که می‌تواند در تربیت کودک سهم بسزایی داشته باشد نقاشی است. نقاشی کردن فعالیتی تقریباً غریزی است که در رشد هوشی و ذهنی کودکان و نوجوانان بسیار مؤثر است. بسیاری از پژوهندگان بر این عقیده‌اند که نقاشی کودک دریچه‌ای است که بر اندیشه‌ها و احساسات او گشوده می‌شود و می‌توان از نقاشی‌های او در سنجش شخصیت یا تشخیص نابسامانی‌های روان‌شناختی او استفاده کرد و در پی درمان آن‌ها برآمد. اهمیت نقاشی از این جهت است که به حقیقت ذاتی اشیا از کلمات بسیار نزدیک‌تر است و درک آن برخلاف نوشتن به کوشش و دقت زیادی نیاز ندارد. به زبان ساده‌تر، شکل یک خانه هر قدر هم که بد کشیده شده باشد شباهت بیش‌تری از کلمه خانه به خانه واقعی دارد و چون کودک برای تجسم بخشیدن به اشیاء در مغزش بیش‌تر از تصویر واقعی آنها استفاده می‌کند، نقاشی می‌تواند در برقراری ارتباط با دنیای بیرون، نقش مهمی ایفا کند، در این کار سه بخش یعنی دست، چشم و مغز فعالیت دارد.

نقاشی دو گونه مورد استفاده دارد: یکی نقاشی‌هایی که توسط کودک کشیده می‌شوند و دیگر نقاشی‌هایی که دیگران برای کودک می‌کشند. کودک از همان سالهای اول تولد به نقاشی علاقه‌ نشان می‌دهد و خطوط کج و معوجی را روی کاغذ ترسیم می‌کند. می‌توان گفت این امر، هم‌زمان با تقلید برای ایجاد صدا صورت می‌گیرد. شاید صدا بهترین وسیله برای جلب توجه و تحت تأثیر قرار دادن دیگران و نیز برای اعلام حضور کودک باشد ولی غالباً والدین در مقابل اولین خط خطی‌های کودک، آن هیجان و شادمانی را که در مقابل اولین صداهای او دارند، از خود نشان نمی‌دهند. زیرا آن خط‌خطی‌ها برای والدین به منزله بازی کودکانه تلقی می‌شود و از نظر آنان مفهوم اجتماعی ندارد، در صورتی که کودک در دو، سه سالگی برای شکل‌هایی که می‌کشد اسم می‌گذارد. این بدان معناست که او می‌خواهد با محیط اطراف خود ارتباطی با مفهوم پیدا کند. کودک، اندکی که بزرگ‌تر شد متوجه می‌شود کشیدن نقاشی یک وسیله بیانی است که با افکار او مطابقت دارد و او را در تخیلاتش آزاد می‌گذارد. علاوه برآن نقاشی به اوامکان می‌دهد که اندیشه‌ها و یا به عبارت دیگر تأثیرپذیری از خاطرات و فرهنگ محیطش را نشان دهد. او به کمک نقاشی دلهره‌های درونی‌اش را آشکار می‌سازد و به این طریق اثر مخرب آن‌ها را کاهش می‌دهد. به همین جهت برای رفع بسیاری از مشکلات روحی و روانی دانش‌آموزان می‌توان از نقاشی استفاده کرد. در مجموع، هنر نقاشی با توجه به زبان تصویری و تجسمی خود، کارایی‌های بسیاری در امر تعلیم و تربیت دارد که برخی از آنها بدین شرح است:

الف) کودک از طریق فعالیت نقاشی به شناخت خود و جهان نائل می‌شود.

ب) کشیدن نقاشی منجر به پرورش تخیل کودک می‌شود.

ج) از دیگر ویژگی‌های نقاشی، قابلیت آن در انتقال دانش‌های کودک است.

د) ایجاد سرگرمی سالم و لذت بخشیدن به کودک از دیگر آثار این هنر است.

ه) شناخت محیط و فضای زندگی از دیگر کارکردهای مهم نقاشی است که کودک آن را به دست می‌آورد.

 

 

 منابع:

ـ حسین سیدی، کودک و نقاشی (مجموعه مقالات) انتشارات برگ، تهران، ۱۳۸۶

 ـ میرزابیگی، علی، نقش هنر در آموزش و پرورش، انتشارات مدرسه، تهران، ۱۳۷۰

 ـ کیومرثی، غلامعلی، آشنایی با نقش هنر در پیشبرد فعالیت‌های پرورشی مدارس، انتشارات مدرسه، تهران، ۱۳۸۶ 





نوع مطلب : ارتباط نقاشی با علوم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

کودکان در نقاشی های خود  درون خویش را نشان می دهند و احساس خود را بیان می کنند.

در این گفتار سعی می کنیم تا به  برخی از خصوصیات و ویژگی های کودکان راکه می توان  از روی نقاشی هایشان  پی برد  اشاره نمائیم . باشد که مورد مداقه قرار گیرد.

ý     آنهایی که بیشتر متمایل به کشیدن خطوط راست یا گوشه های راست هستند، افرادی واقع گرا، اکثرا متجاوز و مخالف گو ، برخوردار از توانایی های قابل توجه، ابداع و مدیریت هستند.

ý     کسانی که خطوط منحنی  و خمیده را ترجیح می دهند، افرادی حساس و آرزومند  به دست آوردن تحسین بزرگتران ، خیالاتی و کم اعتماد به خویشتن هستند.

ý     وضعیت زیگزاگ یا خطوط شکسته در نقاشی دلیل بر ناپایداری شخصیت و دمدمی بودن   است

ý     کسانی که زیاد از نقطه و ترسیم لکه های کوچک برای تجسم پدیده ها کمک می گیرند، افرادی منظم  و وسواسی هستند.

ý     پر کردن منظم تمام کاغذ دلیل بر عقب ماندگی است.

ý     بسیاری از کودکان فقط قسمت کوچکی از سطح کاغذ  را نقاشی می کنند،این قسمت اگر دور از مرکز کاغذ و بی نهایت کوچک باشد، دلیل بر عدم تعادل روانی است.

ý     کودکی که قسمت فوقانی صفحه کاغذ را مورد استفاده قرار می هند، مغرور و  خودستاست.

ý     آنکه نقاشی خود را بیشتر در پایین کاغذ می کشد، پایداری خود را در برابر حوادث نشان می دهد و به شدت متکی به خود است.

ý     با تمام عینی بودن روش تحقیقات ال شولرو و هت ویک باید مطالب فوق محتاطانه مورد استفاده قرار گیرد.

 

 

نقاشی کودکان را جدی بگیریم

وجود اشیاء  مختلف در نقاشی کودک نشانه ی چیست؟

 

  • خورشید در حال درخشیدن ، رابطه ی پدر خوب را نشان می دهد.
  • خورشید در پشت کوه ، نشانی از ارتباط نامطلوب است.
  • خورشید به رنگ قرمز یا سیاه نشانگر ترس از پدر است.
  • وجود حیوان ممکن است به دلیل احساس گناه و تقصیری باشد که کودک در موقعیتهای خاص حس کرده است و چون جرات ندارد گناه خود را ترسیم کند ، ترجیح می دهد احساسات و تمایلات خود را در قالب حیوانی نشان دهد.
  • وجود خانه به صورت قصر می تواند مبین پناهگاهی مطلوب باشد.
  • خانه به صورت زندان نشان فشارهای خانوادگی و ناسازگاری است.
  • جاده به صورت پیچ و خم نشاندهنده ی مشکلات در برقراری ارتباط با دیگران است.
  • خیابانهای عریض و باز  ، شادی و صداقت را نشان می دهند.




نوع مطلب : ارتباط نقاشی با علوم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

" اشر" نقاش معروف هلندی در سال 1971 میلادی در سن 72 سالگی و یک سال پیش از مرگ خود نوشت :

« وقتی که هوشمندانه با رمز و راز های دور و بر خود برخورد کردم و وقتی به تجزیه و تحلیل مشاهده های خود پرداختم ، به ریاضیات رسیدم . من آموزش جدی در دانش ندیده ام ولی گمان می کنم بیش تر با یک ریاضی دان وجه مشترک داشته باشم تا با یک هنرمند . »

و " رودن" (1840- 1917 ) مجسمه ساز مشهور فرانسوی می گوید :

« من یک رویا پرداز نیستم ، بلکه یک ریاضی دان ام . مجسمه های من تنها به خاطر این خوب اند که ساخته و پرداخته ی اندیشه ی ریاضی اند . »

از آن طرف "ج.ه هاردی" ریاضی دان انگلیسی معتقد است :

« معیار ریاضی دان مانند معیار نقاس یا شاعر ، زیبایی است . اندیشه ها هم مانند رنگ ها یا واژه ها باید در هماهنگی کامل و سازگار با یکدیگر باشند . زیبایی نخستین معیار سنجش است . »


اگر این را بپذیریم که ، تصور و خیال ، یکی از سرچشمه های اصلی آفرینش های هنری است ، آن وقت ناچاریم قبول کنیم که ، در ریاضیات هم ، دست کم عنصر های زیبایی و هنر وجود دارد چرا که مایه ی اصلی کشف های ریاضی ، همان تصور و خیال است .

به قول ولادیمیر ایلیچ نویسنده ی « دفاتر فلسفی » ، تصور و خیال « حتی در ریاضیات هم لازم است ، حتی کشف حساب دیفرانسیل و انتگرال هم ، بدون تصور و خیال ، ممکن نبود . »

با هیچ نیرنگی ، نمی توان از کشش انسان ها به سمت زیبایی ها جلوگیری کرد و آن چه زشت و نازیبا است را جانشین زیبایی ها کرد .

آدمی ، از همان روزهایی که می شنود ، می بیند و درک می کند ، از موسیقی و تقاشی و شعر لذت می برد و چه به صورت لالایی مادر باشد یا آهنگ گوش نواز چایکووسکی ، چه بیتی عامیانه و کوچه باغی باشد یا سرودی از لسان الغیب ، چه هنرمندانه قالی های دست باف باشد و چه ظرافت ها و رنگ های چشم نواز بهزاد و کمال الملک ، همه جا انسان را به سوی خود می کشاند و غرق در آرامش و لذت می کند . ولی همه ی این ها ، یک شرط اساسی دارد و آن ، این است که با آفریده ای از یک استاد هنرمند سروکار داشته باشید و گرنه ، حرکت ناشیانه ی آرشه بر ویلون ، روح شما را می آزارد و ردیف بی ربط واژه های شعر سخن ناشناس ، شما را بیزار و کسل کند . در واقع تمامی عرصه ی ریاضیات ، سرشار از زیبایی و هنر است . زیبایی ریاضیات را می توان ، در شیوه ی بیان موضوع ، در طرز نوشتن ارائه ی آن ، در استدلال های منطقی آن ، در رابطه ی آن با زندگی و واقعیت ، در سر گذشت پیدایش و تکامل آن و در خود موضوع ریاضیات مشاهده کرد




نوع مطلب : ارتباط نقاشی با علوم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic