نمایشگاه شناخت هنر نقاشی
" هنر جهانی مدیون سرزمین ماست." مقام معظم رهبری
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : شیما بختیاری
نویسندگان
نظرسنجی
میزان رضایت شما از وبلاگ در چه سطحی است؟









هنر نقاشی دو شاخه اصلی بیشتر ندارد. هنر واقعگرا و هنر غیر واقعگرا یا همان انتزاعی. انتزاع یا تجرید یکی از فعالیتهای ذهن است. بدین معنی که ذهن ما از مفاهیم حقیقی که در خارج از ذهن ما و در عالم واقع وجود دارند، بعضی مفاهیم را انتزاع میکند. مفاهیمی که بدین ترتیب منتزع میشوند ما به ازای خارجی ندارند. مثلا مفهوم انسان یک مفهوم انتراعی است که ذهن از کنار هم نهادن مشترکات تک تک آدمهایی مانند علی و حسن و حسین که هر کدام در عالم واقع و خارج از ذهن ما وجود دارند، انتزاع کرده است. علی و حسن و حسین هر کدام مابه ازای خارجی دارند، ولی مفهوم انسان که از علی و حسن و حسین انتزاع شده، یک مفهوم کلی است که در عالم خارج وجود ندارد.

 نقاشی انتزاعی یا آبستره یا تجریدی، به نقاشی ای گفته میشود که دارای فرمهای انتزاعی است. بدین معنی که در این نقاشیها قرار نیست که فرمها و رنگهای استفاده شده، شیئ ای که مابه ازای خارجی داشته باشد را در ذهن تداعی کند. فرم و رنگ اشاره به واقعیتی خارج از ذهن ندارد و خود به عنوان تنها واقعیت موجود مورد استفاده قرار میگیرد.

طبق این تعریف، هنر غیر واقعگرا از هنر واقعگرا مجزا میشود. تمام سبکهای نقاشی که در آن فرم و شکل تداعی کننده واقعیتی در خارج از ذهن باشند، در زیر مجموعه هنر واقعگرا قرار میگیرند. رئالیسم، کوبیسم، امپرسیونیسم، اکسپرسیونیسم و بسیاری از سبکهای نقاشی که در آنها، فرم ارتباط خود را با واقعیت حفظ میکند، ( ولو این ارتباط بسیار کمرنگ باشد ) جزو زیر شاخه های هنر واقعگرا محسوب میگردند.

آنجا که این ارتباط بطور کامل گسسته میشود، هنر غیر واقعگرا یا آبستره یا انتراعی، آغاز میگردد.


واسیلی کاندینسکی نخستین نقاشی است که حدود سال ۱۹۱۰ نخستین نقاشی کاملاً انتزاعی را عرضه کرده است، و از آن پس، هنر انتزاعی مدرن در بسیاری از جنبش‌ها و مکاتب هنری مختلف عرض اندام نموده است. نقاشی های اولیه کاندینسکی به سنبلیست های های روسی و گروه های انشعاب وابسته بود.از همان اوان،شهر مسکو،شمایل های روسی و هنر قومی آن دیار،سخت بر کاندینسکی اثر گذاشتند. و او را با هنر مندان پیشتاز روسی مرتبط کردند.بعدها در منظره هایی که با عنوان بدیهه سازی کشید.از طبیعت بسیار فاصله گرفت.


در انتزاع مطلق او به این نتیجه رسید که اگر هماهنگی های ناب تصویری عاری از صور عینی یا استعاری باشند،همچون اصوات ناب موسیقی روح انگیز می شوند.هنرمند آزادانه از انگیزش های روحی خویش پیروی میکندو حتی مختار است که از صور طبیعی یکسره چشم بپوشد و خود را به نیروی بیانی شکل های رنگین بسپارد.تنها قانون او ضرورت درونی است.(دایره المعارف هنر-رویین پاکباز)

نقاشی کاندینسکی و بن مایه های تفکر شرقی و عرفانی:


 می توانیم به اجمال بگوییم که هنر کاندینسکی رویشی است از فوویسم و هنر قومی،ولی اگر بخواهیم آن را بفهمیم بایسته است که موسیقی را،هم به عنوان تجربه و حال و هم به عنوان ،به آن دو آبشخور اضافه کنیم.کاندینسکی به اعلا درجه واگنر را می ستود و معتقد بود که وی،موسیقی ،شعر و صحنه را در مجموعه سازمندی در هم آمیخته و به اپرا،که تا آن زمان هنری بیش از حد دنیوی بود،بعد معنوی بخشیده است.

نقاشی به نوشته کاندینسکی«می تواند همان انرژی هایی را در مشاهده گر ایجاد کند که موسیقی می تواند در شنونده ایجاد کند.کاندینسکی جویای پژواک است:درست همانند رابطه موسیقی با شنونده ،شکل ها و رنگ ها باید به روح مشاهده گر نفوذ کنند و تارهای وجودش را به ارتعاش در آورند و در اعماق ذهنش طنین افکنند.در خلال سال هایی که به انتشار جنگ مورد اشاره و کتاب در باره معنویت در هنر منتهی شدند،نقاشی های او در باز نمایی از مناظر طبیعی و گاه صحنه های راز آمیز مرتبط با انسان ها و اسب ها،بیش از پیش بر غنای رنگی شان افزوده و از دقت و صراحتشان کاسته شد.او از سال 1909 به بعد،برخی از نقاشی هایش را بدیهه نگاری نامید.می توانیم همچنان اشارت هایی را به انسان ها،ساختمان ها،کوه ها و غیره در آنها پیدا کنیم،ولی این ها بیشتر نقش نشانه ها را دارند تا باز نمود ها.آنها نه خود اشیا،بلکه تصویر ساده شده ای را تداعی می کنند که خود او قبلا از اشیا کشیده شده است.آنها جلوه ای رویا گونه و تخیلی دارند.چنانچه از عناوین تابلو ها بر می آید،کاندینسکی آنها را حتی المقدور خود انگیخته و رها از سنجش گری و آگاهی آفریده است.

هنر انتزاعی موندریان و مالویچ از این جهت که بر فرم های ابتدایی تکیه می کندفاقد عناصر انسانی و آشکارا مدرن به نظر می آید.این گونه می شود بیان کرد که هر دو هنرمند دارای انگیزه های عرفانی اند و بیش از آنکه بخواهند جهان مادی را ستایش کنند،در پی مقابله با آن هستند.فلسفه کلاسیک این باور آنها را تحکیم می کند که واقعیت قابل مشاهده و ملموس نقابی بر واقعیت عمیق تر است که فقط از از طریق تخیل می توان به آن دست یافت.افزون بر آن،موندریان بر این باور است که هنر باید از عرضیات نمودهای طبیعی تعالی جوید تا بتواند به وسیله شکل های انتزاعی،که در پیوندی پویا با یکدیگر باشند،به خلق زیبایی نایل آید.این باور موندریان را می توانیم بسط آن آموزه های یونانی بدانیم که می گوید آرمان هنر باید کمالی فراتر از دسترس طبیعت باد.با این همه،ویژگی تفکر موندریان و مالویچ ناشی از در آمیزی چنین آرمان هایی با گونه ای عرفان شرقی است که در خلال واپسین دهه های قرن نوزدهم و سال های نخست قرن بیستم(و سپس بعد از جنگ های جهانی اول و دوم)به طور وسیعی در جهان غرب طنین افکن می شود.هنر کاندینسکی،که در ظاهر با هنر موندریان و هنر مالویچ تفاوت های زیادی دارد،به لحاظ تعلقات اصلی تا حد زیادی با آنها مشترک است.هر سه هنرمند عمیقا به ایده های اشراقی و عرفانی تعلق خاطر دارند.(نوربرت لنتن،هنر مدرن،صفحه 97،99و100)

نمونه ای از آثار واسیلی کاندینسکی را در زیر می بینیم

Kandinsky01

 

 Kandinsky03

منبع : http://www.kalamezendeh.ir





نوع مطلب : سبك های نقاشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
واگیره دراصل یک قسمت ازیک طرح بزرگ است نمونه این تکرارهادرنقوش سفالهای دوره‌های اولیه آشکاراست.

 تصویرسازی یا تصویرگری یکی از زیرشاخه‌های هنرهای تجسمی است و به نوعی از اثر خلاقانه‌ی تصویری گفته می‌شود که القاکننده‌ی تجسمی یک مفهوم یا روایت با فرم بصری است. این مفهوم و روایت می‌تواند داستان، شعر، مقاله‌ای در روزنامه و کتاب و حتی تبلیغات تجاری، سرگرمی‌ها و اشکال و فرم‌های روی کالاها و لباس‌ها باشد.


تصویرگری

تصویرگری، نقاشی روایی است. راوی مجسّمِ متن؛ همراه یا بدون متن کار برد دارد، و می‌تواند دنباله‌دار، یا تک فریم باشد. تفاوت اصلی تصویرگری با نقاشی، هدفمند بودن آن برای کاربرد مشخص، درنظر گرفتن مخاطب و سفارش‌دهنده است و از این نظر مشابهات بسیاری با طراحی گرافیک دارد.

 

از انواع تصویرگری می‌توان :

نقاشی‌های داخل کتاب‌های کودک و روی جلد کتاب‌های بزرگسال (و گاه داخلی برای متن- که در ایران، تصویرگری برای متن بزرگسال کمتر رایج است)، نقاشی‌های روی پوسترهای تبلیغاتی و اقلام تجاری، داستان‌های مصور (کمیک استریپ)، و طراحی‌ها و نقاشی‌های داخل مجلات و روزنامه‌ها را نام برد.

واگیره دراصل یک قسمت ازیک طرح بزرگ است نمونه این تکرارهادرنقوش سفالهای دوره‌های اولیه آشکاراست. در دوره هخامنشی به نقش برجسته‌های تخت جمشید بانقش سربازها باشمایلی یکسان که درواقع تکراریک نقش است برخورد می‌کنیم.

  این نقوش می‌تواند انسان حیوان گیاه ویا عنصر سمبولیک باشد. درتصویرسازی‌های ایرانی بخصوص تذهیب تکرار نقش مایه بسیار استفاده شده اگر این تکرار مستقیم باشد واگیره انتقالی واگربه صورت قرینه باشد واگیره متقارن نامیده می‌شود.

نقش مایه نقش مایه یا موتیف‌های ایرانی اساس طراحی ونقش نگارهادر نگارگری ایرانی است که درآنها از گلها غنچه برگهای درختان حیوانات الهام گرفته شده است. در دوره هخامنشی ما نوعی ترکیب نمادهای متفاوت ازحیوانات متفاوت دریک موجود هستیم.

 

 

پیگمنت یا رنگدانه

پودرهای رنگی که درطبیعت یافت میشودوبه شکل رنگ‌های جسمی استفاده می‌شود. رنگهای روحی (جوهرهای رنگی) که بیشترمنشاگیاهی دارندمانند پودرهای رنگی نیازبه چسب یا صمغ ندارند مانند رنگ پوست گردو رنگهای مورداستفاده درقدیم دودسته رنگهای جسمی وروحی تقسیم می‌شوند.

رنگهای جسمی منشا رسوبی دارندوحالتی تخت وپوشاننده دارند مثل لاجورداخرا رنگهای روحی بیشتر منشاگیاهی دارندوحالت شفاف دارندمثل رنگ قهوه‌ای ازپوست گردو. درنگارگری ایرانی اغلب رنگهای جسمی به عنوان ته رنگ وزمینه استفاده میشوددرحالی که رنگهای روحی برای قلم گیری وساخت وساز استفاده می‌شود.

 

تذهیب

تذهیب رامی توان مجموعه‌ای از نقش‌های بدیع ازختایی واسلیمی دانست که نقاشان برای زیبایی کتابهای مذهبی علمی تاریخی …. به کارمیروند. بنیاد تذهیب‌ها خطوط منحنی خصوصا اسپیرال هاست. گلهای اسلیمی یا ختایی برروی این محورهای منحنی قرارمیگیرد.

  تشعیر به طراحی حیوانات درحالت گرفت وگیر که‌درحاشیه کتاب همراه با مناظر گل وبرگ سنگ طراحی میشده اطلاق میشودتشعیر گاهی به صورت سیاه قلم همراه باکمی پرداز ویابرروی رنگ‌های تیره با رنگ طلایی انجام می‌شود. تکنیک انگ زمانی که ابتدا طراحی تشعیر راانجام دهند داخل طرح انجام شده رارنگی کم مایه می‌زنند وبعد اطراف آن را قلم گیری طلایی می‌کنند.

 

 

  تصویرگری ادبیات کودکان

به تصویر‌دار کردن متن‌های ادبیات کودکان یا بزرگسالان (همراه متن یا بدون متن) تصویرسازی ادبیات کودکان یا بزرگسالان گفته می‌شود.

کتاب‌های کودکان بدون تصویرگری فاقد ارزش‌اند. که به تخیل نویسنده متن حالتی تجسمی بدهند و کودک بتواند بهتر و عمیق تر و با لذت بیش تری با متن ارتباط برقرار کند. گاهی تصویرگران روایت‌هایی را تصویر می‌کنند که متن آن‌ها پشت تصویرها پنهان است و در حقیقت نوشته‌ای تصویر را همراهی نمی‌کند، اما کودکان می‌توانند با دنبال کردن تصویرها روند پیشرفت داستان را درک کنند و معنای آن را بفهمند و از آن لذت ببرند.

صویرگران ادبیات کودکان می‌توانند خود نویسنده متن باشند یا متن دیگران را تصویر کنند. تصویرگری ادبیات کودکان از سبک‌ها و شیوه‌های گوناگون برای بازنمایی روایت‌های پنهان یا آشکار استفاده می‌کنند. این سبک‌ها یا برگرفته از سبک‌های برجسته در تاریخ نقاشی است یا این که آفریده کوشش‌های خود تصویرگران است.

 

  سبک‌های آبرنگ با برجسته نمایی فیگورهای شخصیتی و استفاده از رنگ‌های تندو گرم یکی از روش‌های رایج در تصویرگری کتاب‌های کودکان است که آن‌ها را جذب می‌کند. همچمنین کلاژ تکنیک دیگری است که تصویرگران به فراوانی از آن بهره می‌برند.

 منبع : http://www.jamnews.ir





نوع مطلب : سبك های نقاشی، مطالب خواندنی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
ساده گرایی یا مینیمالیسم یک مکتب  هنری است که اساس آثار و بیان خود را بر پایه سادگی بیان و روش های ساده وخالی از پیچیدگی معمول فلسفی و یا شبه فلسفی بنیان گذاشته است. سادگی موضوعات و بیان آنها به فرم خاص مثل اشکال هندسی مشخصه ی این سبک است.و مینیمالیسم را عموما جنبشی در مخالف با اکسپرسیونیسم انتزاعی می دانند، جنبشی که بر هنر دهه 50 حکمفرما بود.
هنر آ،بی،سی هنر خشک و سرد،هنر طرد کننده سازه های اولیه وهنر اصیل از جمله رایج ترین عناوین به کاررفته برای این هنربودند سر انجام به هنر مینیمال بسنده شد.این اصطلاح نخستین بار توسط ریچارد ولیام فیلیسوف هنر انگلیسی در1965 به کار رفت هر چند باید گفت ولیام در مقاله ی خود تحت عنوان هنر مینیمال ضمن ارائه نظریه اش در مورد به حداقل رساندن محتوای هنری آثار بی شمار پنجاه  سال گذشته حتی یک هنرمند را به عنوان  شاهد مثال نیاورد.
جنبه ی قابل توجه دیگر این است که هیچ یک از هنرمندان هرگز با بر چسب هنرمند مینیمال برای آثار خود موافقت نکردند بنابراین جای شگفتی نیست که حتی امروزه هم تعریف منابی از این الاح چه از لحاظ تئوریک و چه از لحاظ زیبایی شنای وجود ندارد.


مینیمالیم آخرین جریان عمده ی مدرنیست ها ات و همه ی آنچه بعد از آن آمده ات را پست مدرنیسم می دانند.
در معماری و کلا در طراحی ها ، مینیمالیسم تحت تاثیر معماران و هنرمندان ژاپنی بود، چرا که این نوع نگرش به طراحی کاملا با نوع دیدگاه سنتی مردم ژاپن جور در می آید.
فلسفه
آنچه می بینید؛
همان چیزیست که می بینید...
زمانی که صحبت از فلسفه در موضوعی مطرح می شود،معمولا نوعی پیچیدگی و ابهام در ذهن افراد در رابطه با آن موضوع نقش می بندد. البته نمی تواندگفت که معنای فلسفه پیچیدگی و ابهام است.ولی به هر حال این ذهنیتی است که به افراد در مواجه با واژه هایی از این دست القا می شود.
مینیمالیسم یک مکتب هنری خالی از پیچیدگی های فلسفی ویا شبه فلسفی است.ویژگی این هنر که موجب شده چنین برداشتی از فلسفه ی آن به وجود آید، استفاده از المان های اصلی و ضروری و حذف سایر چیزهایی است که ممکن است بار تجملاتی داشته باشد.
مینیمالیسم در فلسفه معتقد است که معدود نیازهای انسانی برای زندگی کافی است. افرادی که پیرو اینگونه تفکری هستند، در سادگی زندگی می کنند و ساده تر از دیگران می توانند خود را خوشبخت احساس کنند.رهبران این سبک از فلسفه همواره پیروان خود را تشویق می کنند تا از چیزهایی که به آنها بسیار علاقه دارند صرفنظر کنند و یاد بگیرند که در سادگی و نبود مادیات زندگی کنند.
((ساده‌گرایی در هنر مینیمال)) را می‌توان زاییده هنرمندان روس دوره پس از انقلاب اکتبر روسیه دانست که فرمالیسم و ساختارگرا بودند و به خلاصه‌نمایی و اشکال هندسی گرایش داشتند. مانند مالویچ با اثر «سفید روی سفید»ش. تجربیات هنرمندان روسیه در دهه ۱۹۵۰ و ۶۰ بر هنرمندان اروپا و امریکا مانند مجموعه تابلوهای تماما سفید رابرت راشنبرگ جوان و کارهای تک‌رنگ ایو کلین، و سری آکروم پیرو مانتزونی اثر گذاشت و به نوع دیگری بر کارهای میناکاری روی مس رابرت ریمن و آثار اگنس مارتین که ترکیب شیارهای نامحسوس روی زمینه تک‌رنگ بود، تاثیر گذاشت. این رویکرد پس از جنگ جهانی دوم، در هنر غرب به وجود آمد و بیشتر از سوی هنرمندان هنرهای تجسمی آمریکایی در اواخر دهه ۱۹۶۰ و اوایل دهه ۱۹۷۰ میلادی، گسترش پیدا کرد. و به سرعت به یک جنبش هنری تازه تبدیل شد که بیشتر با خلق آثار سه بعدی (به جای دو بعدی) همراه بود. جریان اصلی جنبش ساده‌گرای آمریکایی را می‌توان در آثار تونی اسمیت، دانالد جاد، کارل آندره، دان فلاوین، رابرت موریس، سول لوویت، جان مک کراکن دانست.
ساده‌گرایان بر این باورند که با زدودن حضور فریبنده ترکیب‌بندی و کاربرد موارد ساده و اغلب صنعتی که به شکلی هندسی و بسیار ساده شده قرار گرفته باشند، می‌توان به کیفیت ناب رنگ، فرم، فضا و ماده دست یافت. آثار هنرمندان ساده گرا گاه کاملاً تصادفی پدید می‌آمد و گاه زاده شکل‌های هندسی ساده و مکرر بود. ساده‌گرایی نمونه‌ای از ایجاز و سادگی را در خود دارد و بیانگر سخن رابرت براونینگ است: Less is more (کم زیاد است).
این جمله که خود شالوده ی مدرنیسم است، به این مطلب اشاره می کند که مینی مالیسم در مدرنیسم ریشه دارد و اغلب به عنوان عکس العملی دربرابر اکسپرسیونیسم انتزاعی تفسیر می شود که پلی به سمت پست مدرن می زند.
هنر به ندرت در فضای خالی از تئوری مطرح می شود و رشد می کند. مینیمال آرت همچون هنر اصیلی فرزند زمانه ی خودش بود ومانند پاپ آرت، آگاهانه یا ناآگااهانه واقعیت جامعه ی آمریکایی دهه 1960 را بازتاب می داد،جامعه ای که دگرگونی تند و رادیکالی را از سر می گذرانید. هنگامی که آثار مجسمه ای مینیمال برای نخستین بار در 1963 در گالری های نیویورک به نمایش در آمد،ابتدا اکثر منتقدان ادبی برای آنچه می دیدند آمادگی نداشتند چه برسد به مخاطبان عام.
آپ آرت و مینی مال آرت، با گنجانیدن منطق تولید سریالی در درون هنر، شرایط تغییر یافته ی جامعه ی مصرفی سرمایه داری متاخر را بازتاب دادند. آنها فاصله ی میان فرهنگ های عالی، آن طور که در نهادهای مختص به خودش عملی می شد از یک سو، و فرهنگ عامه را که بیشتر به عنوان کلیشه ای، ریشخند یا کنار زده می شد از سوی دیگر کم کردند. همواره قصد آنها انتقاد صریح نبود بلکه برای آنها هنر هنوز هم الگو یا نمونه ای از تغییر معنی می داد.
نقاشان مینیمال بیش از اینکه به احساسات شخصی و بیان آنها علاقه مند باشند، نگاهشان به یک روش منطقی و مفاهیم فیزیک عمومی مانند تصاعدهای ریاضی و جاذبه بود. مینیمالیست ها از خط های راست بسیار استفاده جستند، و استفاده از هنرشان را برای محصولات تجاری ممنوع کردند. این نقاشان سعی بر استفاده حداقلی از رنگ ، وبه کار بردن رنگ های خالص و اصلی در نقاشی های خود .

ساده گرایی در نقاشی را می توان زاییده   هنرمندان روس دوره ی پس از انقلاب اکتبر روسیه دانست.یک اثر نقاشی مینیمال عموما از اشکال ساده هندسی تشکیل شده است که در آن تعداد بسیار محدودی رنگ مشاهده می شود. مارک روتکو از صاحب سبک های این هنر است او می گوید:من یک نقاش آبستره نیستم و علاقه ای به ارتباط میان رنگ ها و شکل ها ندارم.تنها چیزی که برای من مهم است   بیان احساسات ساده و اولیه انسان در رابطه با سرنوشت، بدبختی،شادی و...است ؛نقاشی باید معجره آسا باشد
 .
فرانک استلا نقاش آمریکایی با نقاشی هایی که با راه های باریک می کشید،و تاریخ قدیمی ترین نمونه آنها به سال 1959 می رسد،کمک بسیاری به تعریف نقاشی مینیمال کرد.چندی بعد استلا شکاف هایی را در خط ها ایجاد کرد. استلا گوینده یکی از جملات بسیار معروف مینیمالیست هاست(همان چیزی را می بینید که می بینید.)
طراحی صنعتی:
در طراحی صنعتی از جنبه های دیگر این شعار با این مضمون استفاده می شود: "انجام کار بیشتر با کمترین ها" و یا "کمتر ولی بهتر". از نظر زیبایی شناسی ممکن است در یک اثر از موارد زیر استفاده شود: بازی با نور، استفاده از اشکال پایه هندسی به شکل خط حاشیه، استفاده از تنها یک شکل یا تعداد کمی از اشکال مشابه برای یک طراحی، محصولاتی که از این سبک ساخته شده اند مثل: لامپ، اجاق، پله و ... به این سبک، هنر ABC نیز می گویند. پیت موندریان آثار متعددی در این سبک دارد

هنرهای تجسمی:

کارل آندره-1935
کارل اندره با پافشاری جدی و بر خلاف هنر مندان هم نسلش،اثر خود را ایجاد می کرد و توسعه می بخشید. او در عرض چند سال،از1985 تا 1996 مبانی رویکرد هنری خویش را آشکار ساخت،با مجسمه های چوبی دست ساز کارش را آغاز کرد و به آثار مرتبط با کف فضای نمایش ادامه داد به طوری که این آثار کل فضا و پیرامون آن را در بر می گرفتند.
آندره در مصاحبه ها و اظهارات اولیه اعلام کرد که ((به مجسمه سازی به عنوان مکان)) علاقه مند است. تصور آندره از مجسمه به عنوان مکان می تواند یک ایده ی تاثیر گذار مدرن تلقی شود. هرچند از خصوصیات کهن و باستانی نیز برخوردار است.

 دونالد جود
1928-1994
بسیاری از قوانین حوزه مینیمالیسم را دونالد جود مجسمه ساز آمریکایی، کسی که از طریق مقاله های انتقادیش هم به اندازه کارهای هنری اش تأثیرگذار بود، برقرار کرد.
مجسمه های جود با استفاده از اشکال هندسی و به صورت سری ساخته شده است.
بسیاری از کارهایی که تا میانه دهه ۱۹۶۰ انجام داد به صورت سری هایی از مکعب ها و مستطیل های فلزی و پلاستیکی ساخته شده است و بسیاری از آنها توسط رنگی که برای اتومبیل ها استفاده می شود رنگ شده اند. مجسمه های دونالد جود گاهی به دیوار نصب می شد یا مستقیما روی زمین قرار میگرفت. او عقیده داشت حذف کردن پایه ها و وسایلی که به مجسمه مربوط نباشند به ارتباط بیشتر مخاطب با اثر کمک بسیاری می کند.

مینیمالیست های مهم دیگر را سل لویت Sol LeWitt مجسمه ساز آمریکایی –خالق شبکه های سه بعدی سفید رنگ- کارل آندره –کسی که کاشی های فلزی را بدون هیچ شئی اضافه ای مستقیما روی زمین قرار داد- و دن فلاوین -که با لامپ های فلورسنت کار می کرد- تشکیل می دهند.

منابع

لوسی اسمیت، ادوارد. آخرین جنبش‌های هنری قرن بیستم. ترجمهٔ سمیع آذر، علی رضا. چاپ اول. تهران: نظر، ۱۳۸۰.
وود، پُل. هنر مفهومی. ترجمهٔ فرزین، مدیا. چاپ اول. تهران: نشرهنرایران، ۱۳۸۴.
پاکباز، رویین، دایرة المعارف هنر، انتشارات فرهنگ معاصر، تهران ۱۳۸۵،
بارت، جان؛ چند کلمه در باره ی مینی‌مالیسم؛ مریم نبوی‌نژاد؛ فصلنامه زنده رود؛ اصفهان، شمارهٔ ۱۴. ۱۵ و ۱۶.پاییز ۱۳۷۵
http://en.wikipedia.org
http://www.yankodesign.com
http://fa.wikipedia.org
http://www.newdesign.ir
http://www.aftab.ir

 





نوع مطلب : سبك های نقاشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
1395/01/8 :: نویسنده : شیما بختیاری
استاکیسم یک جنبش هنری بین‌المللی می‌باشد که در سال ۱۹۹۹ میلادی با اهداف ضد پست‌مدرنیستی و برای بازآفرینی مدرنیسم بنیان‌گذاری شد.

موسس اصلی آن Billy Childish می باشد . در زمینه های مختلف و از جمله نقاشی وجود دارد .












نوع مطلب : سبك های نقاشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
1395/01/8 :: نویسنده : شیما بختیاری
هنر دیدگانی (Optical Art یا Op Art) به نوعی نقاشی یا اشکال دیگر هنر گفته می‌شود که با خطای دید سر و کار دارند و یا از آن استفادهمی‌کنند.
بسیاری از نمونه‌های مشهور هنر دیدگانی سیاه و سفید رسم شده‌اند، بهاین دلیل برخی آن را آبستره می‌دانند. بیننده‌ای که به آثار این سبک می‌نگرد، ممکناست حرکت، چشمک زدن، خاموش و روشن شدن، چرخش، لرزش یا جهش مشاهده کند.










نوع مطلب : سبك های نقاشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

راست خط کاری یا پرسیژنیسم (Precisionism) یک جنبش هنری است که بعد از جنگ جهانی اول و قبل از جنگ جهانی دوم در آمریکا به وجود آمد.
این عنوان را به گروهی از نقاشان حجمگر آمریکای شمالی داده بودند که از ۱۹۱۵ گرد هم آمدند و مکتبی با ویژگی‌های سادگی شکل، صراحت هندسی سطوح، راستبُری خط و دقت در سامانبخشی به عناصر تصویری را شکل دادند. این نقاشان معمولاً مضمون کار خود را صحنه‌هایی صنعتی و شهری و ساختمانی خالی از وجود آدمی انتخاب می کردند.
به این جنبش نام‌های دیگری مانند حجمگری واقع‌نما (Cubist-Realists)، نقاشان پاکی‌پرداز (Immaculates)و پاکی‌پردازان (Sterilists) هم داده‌اند.
جنبش راست‌خط‌کاری روی جنبش‌های واقعگری جادویی (Magic Realism) و هنر مردم‌وار (Pop Art) تأثیر داشته‌است.

دودکش و دکل آب، اثری از چارلز دموث




نوع مطلب : سبك های نقاشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
منتظر یک روز آفتابی بمانید، یک مداد و تخته‌ای چوبی بردارید و خلاقیت خودتان را نشان دهید. ذره‌بین را روی خطوطی که کشیدید، حرکت دهید و ظرف چند دقیقه طرحی بی‌نظیر خواهید داشت که با نور خورشید کشیده شده است.
به گزارش باشگاه خبرنگاران، فرانسیسکا پادُوان می‌گوید: در اساطیر یونان، «فِبو» الهه شعر و علم و نگهبان خورشید بود. هدف ما از طراحی با نور خورشید، تشویقِ خلاقیتِ مردم از طریقِ فرایندی است که به‌طور پیوسته از طبیعت الهام می‌گیرد. ما باور داریم که هر فرد می‌تواند حس هنرمند بودن را تجربه کند و ازآنجایی‌که هرکسی سلیقه‌ی خاصی دارد، بنابراین در نقاشی با نور خورشید سبک هنری خودش را پیدا خواهد کرد.






نوع مطلب : سبك های نقاشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
"کریستیام راموس" نقاش مکزیکی با استفاده از لاک ناخن تصاویری خلق کرده است که اصلا به نظر نمی رسند با وسیله ای غیرمتعارف کشیده شده باشند.

یکی از دخترانه ترین وسیله های دنیا لاک های ناخن هستند که به رنگ و طرح های مختلف ساخته شده اند. این وسیله های تک کاربرد این بار به وسیله یک هنرمند در امری متفاوت به کار گرفته شده اند.
"کریستیام راموس" نقاش مکزیکی به تازگی نقاشی هایی را که با استفاده از لاک ناخن و در رنگ های مختلف کشیده بود به معرض نمایش گذاشت.لازم به ذکر است او برای اینکار از هیچ وسیله دیگری استفاده نکرده است.

نقاشی,انواع سبک نقاشی,نقاشی با لاک ناخن

او برای هر نقاشی 4 تا 5 هفته زمان می گذارد که با همین سرعت پایین تا به حال تنها 15 نقاشی را تمام کرده است. بسیاری از آثار او از میان نقاشی های معروف و قدیمی انتخاب شده اند.
کریستیام می گوید کار با لاک های ناخن بسیار سخت است چرا که لاک ناخن را تنها در اندازه های کم می توان استفاده کرد و همچنین بسیار سریع خشک می شوند. این رنگ ها مشکل دیگری نیز دارند که نمی توان آن ها را با یکدیگر ترکیب کرد.
هر کدام از این نقاشی ها نزدیک به 1000 دلار برای او خرج برداشته است که همه آن ها هزینه خرید لاک هایی باکیفیت خوب شده است. به طور متوسط او برای هر نقاشی از 40 تا 50 شیشه لاک استفاده می کند. نقاشی های او قرار است از قیمت 4 تا 9 هزار دلار به فروش برسند.

منبع : http://www.beytoote.com





نوع مطلب : سبك های نقاشی، مطالب خواندنی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
اوریانتالیست ها (شرقى سازان) عنوانى است که به شمارى از نقاشان آکادمیک اروپایى سده ى نوزدهم داده اند. که در پى روابط تجارى و رقابت استعمارى بین دولت هاى اروپایى به کشورهایى چون تونس، مراکش، لبنان، عثمانى، ایران و... وارد شدند.
اینان، بنابر سلیقه ى باب روز، موضوع هاى شرقى مآب مثلا سلاطین و کاخ هاى پر زرق و برق و آراسته با انواع کاشى ها و فرش هاى ایرانى، زنان حرمسرا، بازارها و مردمى با لباس هاى سنتى و غیره را با برداشتى رمانتیک تصویر مى کردند.
در میان آثار نقاشى هنرمندان رمانتیست و به ویژه اوریانتالیست به مواردى از فرش ایرانى برخورد مى کنیم که با مهارت بسیارى ترسیم شده اند و نشان از علاقه و دقت هنرمندان غرب به این هنر اصیل ایرانى دارد.
دقت در ترسیم این فرش ها تا حدى است که به وضوح مى توان در این نقاشى ها شیوه و سبک و نیز نقوش موجود در این فرش ها را تشخیص داد. این دقت زیاد نشان دهنده ى اهمیت این هنر در میان هنرمندان رمانتیست و اوریانتالیست بوده است، به طورى که شاید بتوان گفت در بیش از نیمى از آثار این هنرمندان فرش ایرانى مشاهده مى شود که یا به عنوان زیرانداز، یا عامل تزیینى دیوار از آن استفاده شده است.
ذیلا نمونه ای از این سبك اورده شده است.



منبع : www.rasekhoon.net




نوع مطلب : سبك های نقاشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

مکتب نقاشی اصفهان و ویژگیهای آن

با انتقال پایتخت از قزوین به اصفهان در زمان شاه عباس اول در سال 1000 ه.ق/969 ه.ش و عزیمت هنرمندان به این شهر،در نقاشی ایران تغییر و تحول کلی پدید آمد و هنرمندان برای ارایه کارهای هنری خود فرصت و امکان بیشتری یافتند.در این دوره،نقاشی از درون صفحات کتابها و تزیین آنها بیرون آمد و به صورت تک ورق رواج یافت. بیشترین موضوعی که نقاشان این دوره به تصویر کشیده اند عبارت است از: زندگی عامه مردم و درباریان و به خصوص به تصویر کشیدن اشراف یا لباسهای فاخر و الوان.در این دوره تک چهره سازی در نقاشی رواج زیادی پیدا کرد،شاید دلیل عمده این کار آشنایی هنرمندان دوره صفوی با آثار هنرمندان ممالک اروپایی بود،به دلیل آن که این دوره در حقیقت آغاز ارتباطات نوین با جهان غرب بود،چیزی که در دوره های بیشتر بدین صورت امکان نیافته بود. (1)
مکتب دوره دوم صفویه با حکومت شاه عباس اول آغاز می شود که در واقع دوران نزول هنر نقاشی (نگارگری ایرانی) و نفوذ هنر اروپایی است و به پیروی از نقاشی های دیواری کلیساهای اروپا نقاشی های دیواری در کاخها و خانه های بزرگان این دوره شروع می شود.مکانهایی که در آنها نقاشی های دیواری فراوانی دیده می شود عبارتند از: عالی قاپو،چهلستون،کلیسای وانگ و خانه های سوکیاس در جلفا.
سبک این دوره،چه در نقاشی دیواری و چه در نقاشی های دیگر (پارچه،کاغذ و چوب) از روی اندامهای کشیده تر افراد این دوران و تغییر شکل کلاه قزلباش قدیم،عمامه های مختلف بزرگ،زربفت و راه راه و گاه نیز کلاه فرنگی مشخص می شود.در این دوره هنرمند به مقدار زیادی از قید تصویرگری برای کتاب رها می شود و آثار خود را بر روی دیوارها نقش می کند و ظهور گسترده نقاشی دیواری مشخصه ی این دوران است.
ازاین دوره تحولات عمده فرهنگی-هنری،به خصوص هنرنگاری ایرانی آغاز می گردد و هویّت اصلی نقاشی و فرهنگ ایرانی به شدت تحت تاثیر فرهنگ اروپایی قرار می گیرد. (2)
به این نکته باید توجه کرد که شاه عباس دوم مشوّق و مروّج فرمهای نقاشی اروپایی بود و در این باب هم تلاشهایی نمود.در قرن 18 میلادی،نفوذ غرب و اشکالات سیاسی درون جامعه ای ایرانی،موجب اضمحلال و قنای نقاشی ایرانی (خصوصا مینیاتور به لحاظ تاثیر تکنیک های غربی و نقاشی رنگ و روغنی) و تعدادی از هنرهای دستی (رنگسازی،فلزکارب،کاغذ سازی،جلد سازی و قالی بافی) وقتی شد که نتایج آن در سالهای بعد در دوران قاجار مشاهده گردید و حتی تا امروز هم باقی است.(3)

شیوه رضا عباسی و شاگردانش در نقاشی

مهمترین و جالب ترین کارهای نقاشی این دوره متعلق به رضا عباسی و شاگردان اوست.وی مدت زیادی ریاست کتابخانه دربار را به عهده گرفت و روابط دوستی نسبتا عمیقی با شاه عباس داشت. ظرافت کارهای دورانی جوانی رضا عباسی،یاآور و احیا کننده سنتهای متزلزل نسل قبل نقاشان صفوی در دربار شاه تهماسب بود ولی در اواخر،طرحهای او تحت تاثیر تجارب زندگی اشرافی زمان خود و گذشت عمر،لطافت خود را از دست داد و خشن شد.موضوعات او بیشتر از بین افراد طبقات پایین جامعه انتخاب شده و از طرف دیگر نفوذ و رواج نقاشی اروپایی در آثار این استاد بی تاثیر نبوده است. شاگردان زیادی نزد او تربیت یافتند که هر کدام سبک و روش وی را ادامه داده اند که مهمترین آنها عبارتند از: محمد شفیع عباسی،افضل الحسینی،محمد معین مصوّر،محمد علی،محمد یوسف و محمد قاسم.(4)
(کارل.جی.دوری) در مورد سبک نقاشی رضا عباسی و شاگردانش می نویسد: (با انتقال پایتخت به اصفهان،نقاشی معروف رضا عباسی،مقدمات هنر جدید نقاشی را به شاگردانش تعلیم می دهد.به کار بردن خطوط منحنی،وی را جزو برجسته ترین هنرمندان عصر خویش در آورد و... در این زمان نفوذ هنر اروپا نیز کم کم مشاهده می شود،ولی این تاثیر به قدری نبود که بتواند هنر و احساس ایرانی را به طرف خود بکشاند.
بنابراین هنر قرن 18 و 19 میلادی در ایران روی هم رفته به پیروی از طرحها و با تکیه بر عظمت گذشته استوار می گردد.(5)
نقاشی های دوره ی صفوی تا دوره ی شاه عباس،متاثر از نقاشی های مکتب هرات (تیموری) بود، ولی از دوره شاه عباس،رضا عباسی سایه روشن را به کار برد و تک چهره ها رواج یافت که این دو روش فصل امتیازی است بین نقاشی هایی که به دوره صفویه نسبت داده می شود.در اواخر این عصر یکی از هنرمندان ایرانی به نام محمد زمان در نقاشی های خود به آثار هنری ایرانی،تازگیهایی که مدیون نقاشی غربی بود،افزود.(6)

عوامل مهم در شکل گیری مکتب نقاشی اصفهان

در این مورد می توان به دو عامل اساسی اشاره نمود که عبارتنداز:
1.ترکیب دو خصیصه،یعنی گرایش به هنر غرب و توجه به سنتهای شرقی مکتب اصفهان،بر این اساس رضا عباسی خط و مشی خاصی در نقاشی بوجود آورد.
2.عامل دیگر شاید ورود بی شمار ارامنه از مرزهای غربی بود که به امر شاه عباس در جلفا اسکان داده شدند و اینان سلیقه خاصی در تزیین اماکنی چون کلیسا از خود بروز می دادند.
قابل توجه این که در همین دوره انسان گرایی در نقاشی یا مجسمه سازی،محور اصلی کار هنرمندان است،اما در اصفهان نگرشی به انسان جهتی دیکر دارد،الگوی نگارگر ایرانی شاه است و حیطه ی عمل نیز فرمایشات شاهانه و محدوده تفکرش هم در همین راستاست... در همین دوره است که رنگ و روغن به عنوان وسیله ای نو ظهور به کار گرفته می شود.اثر عمده نقاشی اروپایی بر هنر ایرانی آن است که هنرمند به طور عینی در نقاشی های دیواری از حالت های ذهن گرایی به حالت های مختلف طبیعت گرایی گرایش پیدا می کند.
منبع : www.rasekhoon.net




نوع مطلب : سبك های نقاشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
در اواخر سده شانزدهم در هنر و ادب دوران رنسانس تحول نوینی پدید آمد که با عنوان باروک مشخص شده است. نهضت باروک در ایتالیا پا گرفت و قسمت اعظم اروپا را به زیر پوشش خود در آورد و با تغیراتی محلی در فرانسه و انگلیس و فلاندر و هلند و بلژیک و اتریش و روسیه و اسپانیا و پرتغال (و حتی مستعمراتشان در امریکای مرکزی و جنوبی) متداول ماند.


گرینش واژه باروک برای نامگذاری این مکتب بدرستی معلوم نیست و وسعت و تنوع معانی و کاربردهای اصطلاحی آن به اندازه ای شده است که بیان را مبهم و پژوهشگر را بی تکلیف می گذارد. به خوص که این معانی گاهی در تضاد با یکدیگر تنها گوشه ای و بری از قالب واژه را به خود اختصاص داده اند. باروک در معنی اصلیش چیزی جز نظم،مروارید ناصاف، پرپیچ تاب و غیر عادی نبود ولی از اواخر سده شانزدهم به بعد در نقد و تفسیر ادبیات و هنرهای تجسمی و موسیقی به کار گرفته شده، و موارد استعمال و معانی بسیار به خود گرفت که در صف و توجی ویژگی های هنر هر دیار و دوران از یونان باستان تا زمان حاضر،مددکار افتاد.

اما مسلم  اینکه باروک در مقام نهضتی هنری با مایه گرفتن از انسان گرایی، و توجه به مواهب و مائده های زندگی، خو گرفتن با تکوین  و گسترش نهاد های غیر دینی، نخست بساط شیوه گری را از میان برچید ، و سپس در مقابله خود با ضوابط  کلاسیک حق تقدم  را از عقل گرفت و به احساس داد.

همچنین با به قدرت رسیدن مجدد شاهزادگان و فرمانروایان اروپا(پس از جنگ های دینی سی ساله که به زوال اعتبار و نیروی سامان نیافته طبقات متوسط انجامید) و نیز با پیروزی نسبی کلیسا در جهادش علیه جنبش اصلاح طلبی پروتستان ها (به پیشوایی مارتین لوتر آلمانی در میانه سده شانزدهم) شیوه باروک به خدمت کاخ متظاهر و کلیسای پیروز در آمد و به آن ها شکوه تجملی هر جه وافرتر بخشید.

از ویژگی های بارز هنر باروک حفظ اعتدال و وحدت آفرینی در میان عناصری متراکم و گوناگون است.
 بلروا در وصف نقاشی دیواری کلیسای سان اندر آدلاواله اثر لانفرانکو چنین می نویسد:( این نقاشی با نظری صائب به آوازی گروهی تشبیه شده است، در آن مقام که همه آواها باهم ترکیب یافته و نغمه اصلی را به وجود می آورد و هیچ آوایی مجزا و مشخص از دیگران شنیده نمی شود، بلکه همین آمیزه ایست که شنونده را مجذوب می کند).


با این ماهیت اصلی مکتب باروک بخوبی در نظرمان روشن می شود، که عبارت است از: ایجاد هماهنگی و هنجار در میان عناصر و مضامین گوناگون و در هم آمیخته طرحی فراخ و به قیاس بزرگ، در فضایی شکوهمند و ابهت انگیز.

درباره معماری باروک باید گفت هدف اصلیش این بود که فضایی کلی در مرکز تعبیه کند و فضاهای فرعی و نمای پیشین بنا را بدان منظم سازد و تنظیم اجزای پیش نشسته و تو نشسته ضربی موزون برپا دارد، و سر انجام پیکر تراشی و نقاشی و دیگر هنر های تزیینی را به خدمت آن عنصر اصلی بگمارد، تا اثری کامل به وجود آورد، و در پیکرتراشی و نقاشی اینکه حالات هیجان زدگی چهره و تحرک اندام و تموج جامه و پیچ و تاب اجزای تزییینی را با بیانی مبالغه آمیز عرضه دارد.


 شیوه باروک بود که شبیه سازی فردی و نقاشی روی سقف، و اسلوب های کوتاه نمایی اندام و تعلیق هیاکل در فضا و تجسم صحنه از دیدگاه های مختلف و شگرد های ژرفنمایی دیده فریب و گچبری قاب بندی و زینتکاری ساختمانی را به  حد کمال و نیز اشباع رسانید.
در کشور های مرکزی اروپا و در ایتالیاهنرمندان بزرگی چون کاراتجی، تیه پلو، روبنس در زمینه نقاشی  و برنینی، گائولی، پرانتاوئر و نویمان در پیکر تراشی ومعماری  می توان نام برد.

نیمه نخست سده 17 باروک

باروک همان طور که در بالا ذکر شد به معنای نامنظم، عجیب و غریب، کج و ماوج (مروارید ناصاف) می باشد.
آثار دو هنرمند برجسته یعنی تینتورتو و ددگرکو نوید ظهور حرکت نو باروک را می داند.
خصوصیت مهم نقاشی باروک تحولاتی بود که در شیوه نقاشی رنسانسی شکل گرفته بود از جمله مهمترین شاخصه های باروک ساختن ترکیب بندی های غیر قرینه و فعال بود که به شکل قطری یا دایره ای شکل (حلوزونی) بودند.
حرکت باروک مانند دیگر حرکت های رنسانس از ایتالیا آغاز می شود و هنرمند برجسته ایتالیا  در ابتدای باروک کارواجو بود در واقع کارواجو در کارهای خود دنبال حقیفت واقعی زندگی بود و هرگز مدل های ایده آل کلاسیک را در کارهای خود به کار نبرد.

خصوصیت مهم آثار او: ایجاد نور پردازی های متمرکز در فضای تاریک بود که این یکی از خصوصیت های مهم نقاشی های باروک است.

هنرمند دیگر دوره باروک ایتالیا آینباله کاراتچی نقاش برجسته دیگر نیکلاپوسن  او زاده فرانسه بود امادر رم پرورش پیدا کرد.
آثار هنرمندان کلاسیک شدیدأ پوسن را تحت تاثیر قرارد داد و به این ترتیب او گرایش به حرکت های کلاسیک پیدا کرد.

در واقع پوسن در آثار خو مساله ترکیب بندی طلایی و ساختار خطی متناسب را به شکل جدی دنبال کرد و به همین خاطر از این زمان به بعد به عنوان سردمدار حرکت کلاسیک که در آن ساختار خطی و ترکیب بندی عقلانی متعادل مسئله اصلی شمرده میشد شناخته می شود.

هنرمند دیگر کلودلورن بود که اهل فرانسه بود ولی در ایتالیا تربیت هنری شد و سردمدار حرکت منظره پردازی در نقاشی اروپا می باشد و تقریبا اولین کسی بود که به شکل محض دورنمای یا منظره را به عنوان موضوع کار خود به کار برد.

باروک در شمال اروپا
در شمال اروپا در ناحیه فلاندر نقاش بزرگ اروپایی یعنی روبنس ظهور پیدا می کند. روبنس در آثار خود دنیای طبیعت را به شکل حسی و متحرک با رنگ های متنوع و لطیف کار می کرد از خصوصیت های مهم آثار روبنس ترکیب بندی پیچان و حلوزونی شکل است.

روبنس نقطه مقابل پوسن قرار دارد در آثارش خط اهمیت کمتری دارد و شکل نقاشی های و حالت های عاطفی و حسی دارد
شاگرد او وان دایک می باشد که نقاش معروفی است.
نقاش بزرگ اسپانیا دیه گو ولاسکوئز که نقاش معروفی بود او در آثارش کاملأ از عوامل طبیعی و طبعت پیروی می کرد که از این لحاظ شدیدأ تحت تاثیر کارواجو  بود ولاسکوئز در کارهایش موضوع های روزمره  بروگل را با مهارت های تکنیکی کارواجو در هم آمیخته بود که تابلوی معروف او ندیمه ها می باشد.


باروک در هلند
هنرمندان هلند نیز به حرکت باروک حیثیت و اعتبار خاص بخشیدند. نقاش بزرگ این دوران رامبراند بود که مهارت فراوانی در بیان حالت های عاطفی روانی از طریق ترسیم چهره ها داشت هم چنین آثار چاپی و تیزابی ارزشمندی دارد.
اثر معروف او پاس شبانه می باشد.

نقاش دیگر هلند یان ورمیر بود. ورمیر به خصوص نقاشی های فراوانی از صحنه های داخلی خانه خلق کرده است.

یکی دیگر از هنرمندان برجسته هلند وانس هالس که تخصص آن در تک چهره هاست.

باروک در نیمه دوم سده 17
که در این زمان در ایتالیا مجسمه ساز معروفی به نام برنینی ظهور می کند که در از  اثر معروف او داود است.

نقاش دیگر این دوران باتیستا تیه پولو که در زمینه نقاشی های سقفی کلیسا ها و پرسپکتیو سقفی که از خصوصیات بارز باروک بود مهارت داشت

منبع :‌www.persiangfx.com




نوع مطلب : سبك های نقاشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نقاشی زیر لاکی که به مدت پنج سده در جلد کتابها، قاب آئینه ها، قلمداتها و جعبه ها به کار می رفت با دو روش صورت می گرفت. ابتدا کاغذ را دو یا سه روز در آب می خواباندند تا خمیر کاغذ وا برود. سپس خمیر را با انگشت ورز داده و بدان چسب می افزودند و نرم میکردند تا شکل دلخواه را پیدا کند. پس از خشک شدن پس از خشک شدن روی آن را با نوعی آب آهک می پوشاندند و برق می انداختند. اما با شیوه دوم می توانستند نتیجه خرسند کننده و دیر پا بدست آورند که شیوه دشواری هم بود.در این روش قسمت فوقانی لایه های متوالی کاغذ را به یکدیگر می چسباندند.
طرح پس زمینه را می توانستند با یکی از چند روش موجود حاصل کنند. زمینه طلایی را می توانستند با چسباندن صفحه ای از ورق طلا بدست آورند. وقتی که چسب خشک می شد. برگ را با شیره نار هندی می شستند. و می گذاشتند تا خوب خشک شود. به منظور حصول سطح مصقل طلایی، ماده ای را که با ورقه طلا پوشانده شده بود، می ساییدند و آن را با آب مخلوط می کردند. ذرات ریز طلا ته نشین و مواد خارجی و زائد آن با آب خارج می شد. سپس قطعات ریز طلا را با روغن چسب کتیرا (صمغ سندروس) می آمیختند و بر روی سطح آماده پخش می کردند. وقتی که خشک می شد دگر باره آن را با روغن برق می انداختند.
زمینه جلا یافته با رنگ طلایی را می توانستند رنگ قرمز و یا سبز بکنند. در این صورت زمینه طلایی را دقیقا با همان روش تهیه کرده و سپس رنگ قرمز یا رنگ نیلی را با کف دست یا پر طاووس بدان می مالیدند. رنگ قرمز شفاف و زرینه می شد و رنگ نیلی روی رنگ زرد حالت سبز مایل به سفید به خود میگرفت. طرحهای روی اشیاء نقاشی زیر لاکی بسان طرح های نگار گری اجرا می شد. و سپس با لایه هایی از روغن صمغ سندروس پوشیده و هر لایه کاملا جلا داده می شد. به روغن صمغ سندروس « صمغ تیر» هم می گفتند چون در روزگاری که تیر و کمان رواج داشت برای پوشش تیرها به کار می رفت. برای تهیه روغن صمغ سندروس حدود یک کیلوگرم از صمغ سندروس را در یک دیگ مسی به گنجایش شش کیلو و با میزان مشابهی از روغن بزرک حرارت میدادند. صمغ را زمانی می افزودند که روغن داغ می شد چون این مخلوط بسیار محترقه بود لذا مراقبت زیادی را ایجاب می کرد. این مخلوط تا زمانی که صمغ کاملاً حل شود می جوشید، ولی اگر می خواست بیرنگ بماند، باید به مقدار کافی مجوشاندند. اگر محلول در مدت طولانی می جوشید، رنگ قرمزی به خود می گرفت که مورد پسند نقاشان تازه کار و نو مایه ایران بود. هنگامی که جوشاندن به پایان می رسید محلول را با تربانتین رقیق می کردند و ماده حاصله را به گونه عسل سیالی در می آوردند. بدین ترتیب ماده ای که حاصل می شد، برای سالیان دراز قابل استفاده بود. اما در مواقع استفاده می بایست غلظت آن را رقیق می کردند. این رنگ سخت به شیشه یا مرمر می چسبید و اگر لایه هایی از آن را بکار می بردند ماده ای ضد آب و رطوبت حاصل حاصل می آمد.

 منبع : www.topforum.ir




نوع مطلب : سبك های نقاشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
1393/08/23 :: نویسنده : شیما بختیاری
اصطلاح آرت دکو، برای شرح مکتبی جهانی که هنرهای تزئینی را به صنعت مدرن پیوند می داد، در پاریس در سال 1925م. ابداع شد.

هنر آرت دکو

گاهی اصطلاح "جاز مدرن" یا تنها "مدرن" نیز برای آن بکار رفته است. این شیوه ، شیوه ای مشهور بود که به سرعت در میان صنف طراحان و معماران گسترش یافت.

آرت دکو در مد، تبلیغات و طراحی برای فروش به عنوان نسخه ای ملایم و تجملی و مشهور از مدرنیسم استفاده می شد و از دیدگاه بین المللی بسیار موفق بود. این شیوه با استفاده در هتل ها ، سینماها، خطوط کشتی رانی و همین طور در بیشتر بانکها، فروشگاه ها، بلوک های آپارتمانی، کارخانه ها و پمپ بنزین ها، ارتباطی مستقیم با آسایش داشت.

اگرچه نمایشگاه بین المللی پاریس در سال 1900م. تماشاگران زیادی را به خود جلب کرد، اما از برتری هنرهای تزئینی فرانسوی دفاع نکرد. نتیجه این که طراحان فرانسوی پیش از 1905 م. دریافتند تزئینات ساختمانی هنر "نئووا" به حمایت نیاز دارد. پس به طور متناوب طرح هایی برای نمایشگاهی دیگر در نظر گرفته شد، که ویژه هنر و تولیدات هنری بود.

انجمن هنرمندان دکوراتور اولین بار در 1915م. این نمایشگاه را برنامه ریزی نمود، اما به دلیل شروع جنگ جهانی اول و اوضاع سیای و اقتصادی آشفته ای که دردیگر کشورهای اروپایی نیز به وجود آمد، نمایشگاه تا 1935م. برگزار نشد. ریشه های آرت دکو در سنت های هنری و کارهای دستی تزئینی فرانسوی نهفته است. به ویژه در مورد فرانسه ، این شیوه با گذشته پیوندی نمایان تر دارد. در فرم ، این شیوه بیشتر به صورت واکنشی در برابر گرایش" آرنوو" به خطوط منحنی ، از خطوط مستقیم و هندسی در همه انواع طراحی بهره برده است.

هنر آرت دکو

پس از جنگ جهانی اول ، فرانسه آنچه را که در اصطلاح "بازگشت به نظم" بود، آزمود و آرت دکو حالت محافظه کارانه سیاسی آن را متعادل کرد؛ زیرا پیوستگی با سنت های ملی به همراه تازه بودن سبک آن تاکید بسیار داشت. به این منظور بیگانه گرایی در دستمایه ها، با شمایل نگاری به آن افزوده شد و پذیرشی آگاهانه از منابعی دیگر همچون منابع مصری، مایایی، اقیانوسی و همین طور مراجع تو خالی جنبش های هنری کوبیسم و فتوریسم به آن افزوده شد. در نمایشگاه پاریس، چهار بخش بزرگ فروش "اُ پِرنتان" ، " بُن مارشه" ، "ماگازِن دو لوور" و " گالری های لافایِت" غرفه هایی تخصصی برپا کردند که به ترویج کار طراحان معاصر کمک می کرد.

سنت های ممتاز طراحان پیشگام پاریسی از نخستین تفاسیر این شیوه "نوین" بودند، به ویژه کارگاه "مارتین" که زیر نظر "پل پواره" اداره می شد. خانه های مد، گستره ای از عطرها و وسایل آریشی را در اختیار طراحان قرار می دادند؛ که در بسته بندی هایی لوکس، معرف شیوه آرت دکو به گستره اجتماع بودند. طراحی های مد روز در بوتیک ها و فروشگاه های لوکس که در منتشر نمودن جاذبه آرت دکو بسیار موثر بودند، به فروش می رسیدند.

آرت دکو در هنر گرافیک

در زمینه طراحی گرافیک ، شیوه آرت دکو ترکیبی التقاطی و آشکارا هندسی بود و خطوط زیگزاک را از شیوه های بصری برآمده از رقص چارلستون و از زیگورات های مصری که پس از کشف مقبره "توتانخامون" در 1922م. توجه شایانی را به خود جلب کرد، الهام گرفته بود.

در اواخر دهه 1920م. حرکتی عمومی برای منتشر کردن فرم های نوشتاری در سرصفحه مجله ها و قراردادن فضاهای زیاد با نشان های خانوادگی و نقش مایه های مصری که در حاشیه های تزئینی جای می گرفت، آغاز شد. بعدها طراحی های جدیدتر شکل های حروف به این شیوه پیوست

بسیاری از کارهای گرافیکی برآمده از آرت دکو در واقع در سالهای پس از 1925م. تولید شده اند. در این زمان ، کتاب های هنرمندان و کاتالوگ نمایشگاه، بخشی از سنت تایپوگرافی زیبا و طریف فرانسوی را نشان می دادند.

در اواخر دهه 1920م. حرکتی عمومی برای منتشر کردن فرم های نوشتاری در سرصفحه مجله ها و قراردادن فضاهای زیاد با نشان های خانوادگی و نقش مایه های مصری که در حاشیه های تزئینی جای می گرفت، آغاز شد. بعدها طراحی های جدیدتر شکل های حروف به این شیوه پیوست. برای مثال ، شکل حروف گبیفور" در سال 1929م. و "اَسیه نُوار" در سال 1936م. که هردوی آنها به دست "ای ام. کاساندر" طراحی شدند.

هنر آرت دکو

کاساندر و همکارانش در "آلیانس گرافیک" ، "پل کالین " ، " ژان کارلو" و "شارل لوپو" از مهم ترین هواداران این شیوه در فرانسه ، در زمینه طراحی پوستر و مجله بودند.

در انگلیس برخی از آثار "ادوارد مک نایت کوفر" برخاسته از آرت دکو به شمار می روند، در حالی که دیگر آثار وی دور از تاثرات این شیوه هستند.

در ایالات متحده آرت دکو از سالهای پایان دهه 1920م. به جهت حضور اولین نسل از طراحان صنعتی که بسیاری از نقش مایه های بصری این شیوه را به صورت عناصری ساده و موثر برای طراحی تولیدی به کار می بردند، تغییر شکل یافت.

در اروپا تصویرها و عکس ها در مجله های مد با شیوه نوین بصری، با نقوشی به سبک نئوکلاسیک در حاشیه سرمانکن ها ، عرضه می شدند. لوده های با جامه های رنگارنگ در این آثار فراوان به چشم می خوردند.

از این تصاویر در طراحی عطرها، وسایل آرایشی و اجناس تولیدی کم حجم دیگر به دست طراحان درجه یک شرکت ها و بخش های فروشگاهی استفاده می شد.  آرت دکو به دلیل وابستگی به فریبندگی زنانه، مشخصه ویژه معماران سینماهای دهه 1930م. شد.

آرت دکو در موارد بسیاری در برابر اصول مدرنیسم که در جستجوی طراحی کاربردی با کمترین مصالح و تاکید بر تولیدات صنعتی و استانداردسازی بود، قرار داشت و به جهت ویژگی های تاریخ گرا، التقاط گرا و شواهدی ظاهری اش ، به دلیل زیبایی شناسانه و سیاسی روی خوشی به مدرنیسم نشان نداد.

منبع : سمیه رمضان ماهی

بخش هنری تبیان






نوع مطلب : سبك های نقاشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
1393/08/7 :: نویسنده : شیما بختیاری
optical art هنر دیدگانی

 

هنر دیدگانی (به انگلیسی: Optical Art) یا آپ آرت (Op Art) یک جنبش هنری بود که در سال‌های دههٔ شصت میلادی از هنر عامه مشتق شد و به‌صورت مکتبی مستقل درآمد. نقاشان این مکتب، مجموعه‌ای از خط‌ها، شکل‌های خُرد و سطح‌های رنگی درخشان را متقارن و متمرکز به نظم در می‌آورند که لرزنده، پیش‌آینده و پس‌رونده جلوه کنند. آگام و بریجیت رایلی از مهم‌ترین نمایندگان هنر دیدگانی هستند.

 

بسیاری از نمونه‌های مشهور هنر دیدگانی سیاه و سفید رسم شده‌اند، به این دلیل برخی آن را انتزاعی می‌دانند. بیننده‌ای که به آثار این سبک می‌نگرد، ممکن است حرکت، چشمک زدن، خاموش و روشن شدن، چرخش، لرزش یا جهش مشاهده کند.

 

واژه آپ آرت اولین بار به سال ۱۹۶۴ در مجلهٔ تایمز آمده، اگر چه بسیاری آثاری که امروزه به عنوان Op Art دسته بندی می‌شوند، پیش از این تاریخ آفریده شده‌اند.

 در سال ۱۹۶۴ مقاله‌ای بدون نام نویسنده منتشر شد که عنوان آن «اُپ آرت: تصاویری که به چشم یورش می‌برند» بود. گرچه این تعریف تا حدودی صحیح به نظر می‌رسد، اما نمی‌توان گفت کاملاً طبق واقعیت است. زیرا اُپ ارت فقط محدود به چنین تصاویری که نویسنده شرح داده، نمی‌شود. در اُپ آرت، تحریک شبکیه چشم، مهم‌ترین وسیله و معمولاً تنها وسیلهٔ ارتباط است و هدف از آن، ایجاد واکنش‌های بصری فیزیولوژیک در تماشاگر است. بسیاری از کارهای هنر دیدمانی، چیزی بیش از بازی‌های زیرکانهٔ ادراکی (یا خطای دید) نیستند. البته این آثار در بلندمدت نتوانستند اعتبارشان را حفظ کنند و فقط معدودی از آن‌ها توانستند موقعیت خود را به‌عنوان یک اثر هنری حفظ کنند، و از آن میان تنها استثنای درخور توجه، کار بریجیت رایلی بود.

 در سالهای اخیر با گسترش و رشد گرافیک کامپیوتری انواع جدیدی از این آثار پدید آمد که نمونهٔ شاخص آنها، تصاویری بود که در سالهای دههٔ ۷۰ خورشیدی به نام تصاویر سه بعدی در جراید به چاپ می‌رسید.


- منبع،   http://www.asemooni.com/




نوع مطلب : سبك های نقاشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
کلاژ، هنر گسترده ای ایست که می توان به نوعی همه تصورات ذهنی را به خوبی در آن پیاده کرد. این هنر در قرن بیستم میلادی میان هنرمندان نوگرا محبوبیت بسیاری پیدا کرد. نخستین هنرمندی که کلاژ را به جامعه هنرمندان معرفی کرد و به نوعی آن را اختراع کرد، پابلو پیکاسو بوده است. پیکاسو، بیشتر برای آثار نقاشی خود در سبک کوبیسم شهرت جهانی دارد.

حقایقی در مورد کلاژ

هنر، راهی مستقیم برای خلاقیت و نوآوری است. هنرمند می تواند با آثار هنری زیبایی که خلق می کند، منظور و هدف خود را به خوبی بیان کند. البته در مورد برخی آثار، اگر دید هنری درست و کاملی نداشته باشیم، نمی توان منظور هنرمند را به خوبی درک کرد. هنر، در اصل آزادی بیان عقاید از طریق هر وسیله ارتباطی موجود است. هنرمند برای دستیابی به رضایت روحی و معنوی دست به خلق اثر می زند و به آن زبان گویای بدون کلام می بخشد. هر شکلی از هنر، زیبایی منحصر به فرد خود را دارد. بسیاری از هنرهای موجود در دنیا، در طول تاریخ تغییر ماهیت داده اند و به شکل امروزی خود رسیده اند.

در دنیای رنگارنگ هنر، یکی از شاخه های آن آزادی عمل بیشتری به هنرمند برای خلق آنچه می خواهد، می دهد. این شکل از هنر تا حدی با بقیه هنرهای تجسمی متفاوت است. این هنر کلاژ نام دارد. کلاژ – تکه چسبانی – هنر چسباندن مواد بی مصرف همچون کاغذ و روزنامه یا پارچه در کنار یکدیگر و خلق یک اثر است. با کاغذ، چسب و چوب و ... می توان آثار متفاوتی در سبک کلاژ به وجود آورد. کلاژ از سال های بسیار دور میان هنرمندان رواج دارد و در واقع یک نوع تکنیک هنری است و به ذات یک هنر مجزا به شمار نمی رود.

بر اساس تاریخ موجود، 200 سال پیش از میلاد مسیح در چین و در قرن 10 میلادی در ژاپن این هنر مورد استفاده قرار می گرفته است. در حدود قرن 19 میلادی بود که این سبک از هنر تجسمی شکل رسمی به خود گرفت. پیکاسو و براک پدیدآورندگان اصلی این هنر هستند.

انواع و تکنیک های مختلف کلاژ

کلاژ، فرم هنری توسعه یافته ایست که انواع مختلفی دارد و به هنرمند اجازه می دهد تا با آزادی فراوان هر کاری می خواهد انجام دهد و به اصطلاح هر چه در سر دارد را روی سطوحی همچون چوب، مقوا، پارچه و ... پیاده کند. حتی می توان این هنر را روی کرباس و بوم نیز پیاده کرد. این هنر به هنرمند اجازه نوآوری و خلق آثار متفاوت را می دهد.

کلاژ با کاغذ

این نوع از کلاژ بسیار رواج دارد و با استفاده از چسباندن تکه های کاغذ انجام می شود و از قدیمی ترین هنرهای تجسمی است. نخستین مردمی که از چسباندن تکه های کاغذ به هم کلاژ تهیه کردند، مردم ژاپن بودند. ژاپنی ها با چسباندن کاغذهای مختلف در کنار نوشته ها و شعر  نخستین آثار کلاژ خود را ساختند. پیکاسو و براک نخستین افرادی بودند که از این هنر در نقاشی های خود استفاده کردند.

کلاژ با چوب

کلاژ چوبی، با استفاده از چوب های مختلف رنگی ساخته می شود. این هنر به تکه های برش خورده چوب های طبیعی و نصب و کنار هم چسباندن آنها روی صفحه های چوبی است. این نوع از هنر، نوع شگفت آوری از تکنیک کلاژ است که نحوه استفاده از یک ماده را که به تنهایی نمی شد آن را به آن خوبی نشان داد، به تصویر می کشد. چوب به تنهایی زیبایی ای که ممکن است با قرار دادن تکه های مختلف آن در کنار هم داشته باشد را ندارد.  کلاژهای چوبی گاهی با دیگر مواد به کار برده می شوند که نمای زیباتری به آنها می بخشد.

کلاژ با چسب

نوع دیگری از کلاژ،  استفاده از تکه های مختلف یک تصویر برای عمق بخشدن به آن و اثربخشی بسیار آن است. این نوع کلاژ برای اضافه کردن معنای عمیق تر به یک اثر استفاده می شود. به طوریکه که مثلا هنرمند، کپی های متعددی از یک نقاشی واحد تهیه می کند و آنها را در یک سطح مشخص به طور ماهرانه و با هدف و استخراج مفهوم جدید از آن اثر، در کنار یکدیگر می چسباند. این نوع کلاژ، سبک انتزاعی کلاژ به شمار می رود و از قرن 12 میلادی از سیبری منشا گرفته است.

کلاژ با عکس

در این نوع کلاژ، عکس های مختلفی در کنار یکدیگر چسبانده می شوند و یک اثر هنری زیبا ساخته می شود. این نوع کلاژ، به خوبی مفهوم واقعی تکه چسبانی را به تصویر می کشد زیرا با کنار هم قرار دادن عکس های مختلف، مفهوم جدیدی را به بیننده منتقل می کند. با اینکه کلاژ یک هنر قدیمی است اما با کنار هم قرار دادن عکس های دیجیتال که برای عصر امروز ماست نیز شکل می گیرد. این نوع کلاژ که جدید است، در دسته بندی های مختلف دیجیتال دسته بندی می شود. کلاژی که با عکس تهیه می شود نیز با بریدن و چسباندن عکس ها در کنار یکدیگر، تهیه می شود.

منبع : www.boomeabi.com




نوع مطلب : سبك های نقاشی، ابزار ها و تكنیك ها ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نقاشی‌خط گرایشی هنری است که آن را منتسب به جریان هنر سقاخانه می‌دانند؛

چالش های نقاشی خط

جریانی که توجه به سنت‌ها برای ارائه اثر هنری با گرایش مدرن را در دستور کار داشت، از دهه40شمسی آغاز شد و 2دهه هنر ایران را راهبری کرد اما با ظهور انقلاب اسلامی برخی هنرمندان این جنبش هنری یا از دنیا رفتند یا ایران را ترک کردند.

از میان این جنبش نقاشی‌خط توسط برخی هنرمندان نسل اول این جریان ادامه یافت و پس از 2دهه تلاش با باز شدن دروازه بازارهای هنری به روی هنر ایران، نقاشی‌خط توانست در بازار جهانی هم به ایفای نقش بپردازد.

توفیق به‌دست آمده در بازار جهانی، نقاشی‌خط را در داخل ایران با مناقشه‌های بسیار روبه‌رو کرد که طی سال‌های اخیر همچنان ادامه دارد. رویکردهای جدید به این هنر، سوق یافتن به سمت جریان مورد پسند بازار و مناظره‌های نقاشان و خوشنویسان در رابطه با موضوع نقاشی‌خط و مبدا آن ازجمله این مناقشه‌هاست که همچنان ادامه دارد. اظهارنظرها در سال‌های اخیر باعث شده که طی نشست‌های مختلف در گالری پردیس ملت، خانه هنرمندان و... به بررسی این جریان هنری پرداخته شود.

در این میان عباس مشهدی‌زاده، مجسمه ساز و پژوهشگر، معتقد است، نقاشی خط ثمره وصلت کتابت و نقش است که امروزه به عنوان فرزندی برومند در هنر ایران رخ نشان می‌دهد.

مشهدی‌زاده درباره چگونگی پرداختن هنرمندان به نقاشی خط در دوران معاصر معتقد است: در دهه‌های سی و در اثر ایجاد مراکز آکادمیک آموزش هنر که اسلوب‌های غربی را در هنر دنبال می‌کردند، همچنین تاسیس دانشکده هنرهای تزئینی که به هنرهای سنتی توجه داشت آرام آرام زمینه تلفیق و امتزاج نقاشی و خط فراهم می‌شود. در همین دوران جلیل ضیاءپور به اتفاق چند نفر دیگر هنرستان هنرهای زیبای تهران را تاسیس می‌کنند که در آن رشته‌های مینیاتور و نقاشی و مجسمه‌سازی تدریس می‌شود. در همین دوران است که تناولی و زنده‌رودی هریک از مسیری توجه به عناصر تصویری سنتی را پی می‌گیرند و چنین فضایی را در جامعه هنری آرام آرام ایجاد می‌کنند.

توفیق به‌دست آمده در بازار جهانی، نقاشی‌خط را در داخل ایران با مناقشه‌های بسیار روبه‌رو کرد که طی سال‌های اخیر همچنان ادامه دارد. رویکردهای جدید به این هنر، سوق یافتن به سمت جریان مورد پسند بازار و مناظره‌های نقاشان و خوشنویسان در رابطه با موضوع نقاشی‌خط و مبدا آن ازجمله این مناقشه‌هاست که همچنان ادامه دارد

تناولی محقق کبیری است و در کتاب‌های پژوهشی‌اش مثل «سنگ قبر‌ها»، «قفل‌ها»، «طلسم‌ها» و.... جستجو‌هایش را برای بازخوانی این عناصر دنبال می‌کند. «گبه» را اوست که به عنوان یک محصول تجاری رئالیزه می‌کند. تناولی و زنده رودی تمام برگه‌های جادو، طلسم‌ها و چیزهایی که در فرهنگ نانوشته ما ارج و قربی داشتند و درفرهنگ ما جاری بودند را جمع آوری می‌کنند و در آثار آن دوره‌شان که با نام سقاخانه می‌شناسیم نمود پیدا می‌کند. در همین دوره است که هنرمندان به زیبایی‌شناسی سیاه مشق‌های خوشنویسی توجه می‌کنند و در کار‌هایشان مورد استفاده قرار می‌دهند. زنده رودی از همین شکل سیاه مشق‌ها که به ظاهر ابتدایی و کمال نیافته است در کارهای خود استفاده زیادی می‌برد.

او درباره ویژگی آثار هنرمندانی که در این دوره به خط نقاشی پرداخته‌اند می گوید:

برای مثال زنده رودی اصلا خط خوشی نداشت و در واقع خیلی هم بدخط بود. یا فرامرز پیلارام که اصلا معلم خوشنویسی نداشت و در دوره نوجوانی کارش را با نوشتن روی شیشه مغازه‌های کسبه محل‌شان شروع کرده بود. این‌ها در اواخر دهه سی چنین فعالیتی را آغاز کرده بودند. از اینجا شروع می‌شود به اینکه خط هم کاربردی شود و هم از قالب خوشنویسی بیرون بیاید. زنده رودی این حرکت را با خط بد شروع کرد.


منبع: سمیه رمضان ماهی

بخش هنری تبیان






نوع مطلب : سبك های نقاشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
فلسفه مینیمال
مینیمالیسم پا را فراتر از هنر گذاشته و حتی فلسفه را نیز تحت الشعاع خود قرار داده است. مینیمالیسم در فلسفه معتقد است که معدود نیازهای انسانی برای زندگی کافی است و افرادی که پیرو اینگونه تفکری هستند در سادگی زندگی می کنند و ساده تر از دیگران می توانند خود را خوشبخت احساس کنند.

رهبران این سبک از فلسفه همواره پیروان خود را تشویق می کنند تا از چیزهایی که به آنها بسیار علاقه دارند صرفنظر کنند و یاد بگیرند که در سادگی و نبود مادیات زندگی کنند.

نقاشی مینیمال

مینیمالیسم در نقاشی با کازیمیر مالویچ  "kazimir Malevich"  آغاز شد. وی  سبک مینیمالیسم را با آثار  ساده و هندسی خودنظیر مربع سیاه  “ Black Square " 1913 و سفید روی سفید “ White on White " 1918 برای دیگران تشریح کرد.

 


هم زمان با مالویچ، پیت موندریان " Piet Mondrian " با نقاشی های توری مانند خود در ارائه ی سبکی جدید و در مقابله با اکسپرسیونیسم کوشش می نمود.

نقاشان مینیمال بیش از اینکه به احساسات شخصی و بیان آنها علاقه مند باشند، نگاهشان به یک روش منطقی و مفاهیم فیزیک عمومی مانند تصاعدهای ریاضی و جاذبه بود. مینیمالیست ها از خط های راست بسیار استفاده جستند، و استفاده از هنرشان را برای محصولات تجاری ممنوع کردند. این نقاشان سعی بر استفاده حداقلی از رنگ ، وبه کار بردن رنگ های خالص و اصلی در نقاشی های خود . 

مارک روتکو " Mark Rothko " از صاحب نظران این سبک در نقاشی می گوید:

"Mark Rothko " 

"من یک نقاش آبستره " Abstract " نیستم و علاقه ای به ارتباط میان رنگ ها و شکل ها ندارم. تنها چیزی که برای من مهم است بیان احساسات ساده و اولیه انسان در رابطه با سرنوشت، بدبختی، شادی و... است؛ نقاشی باید معجزه آسا باشد."

 

نقاشان مینیمال:

 ـ کازمیر مالویچ          kazimir Malevich        

ـ پیت موندریان               Piet Mondrian

ـ مارک روتکو                   Mark Rothko

ـ سل لویت                        Sol LeWitt

ـ فرانک استلا                  Frank Stella

 





نوع مطلب : سبك های نقاشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
1393/07/25 :: نویسنده : شیما بختیاری


نقاشی های آسیای شرقی – چین و ژاپن

نقاشی های فراوانی از آثار هنری چینی وجود دارند که تاریخ خلق شدن آنها به زمان های بسیار دور بر می گردد. شاید بتوان کهن ترین و قدیمی ترین نقاشی ها را به آثار شمال چین نسبت داد. برخی از این آثار به سال های 481 تا 221 سال قبل از میلاد مسیح  بر می گردند. این نوع نقاشی ها روی ابریشم کشیده می شدند در حالیکه بقیه آنهاروی سنگ و آجر و خشت کشیده شده اند. این سبک نقاشی آسیایی بسیار ساده است. به طوری که با نگاه به آنها انواع اشکال هندسی را در آنها می توان دید.

در نقاشی های چینی بیش از همه چیز، می توان نشانه های اسطوره شناسی و افسانه های چینی را دید و درک کرد. این افسانه ها شامل انسان، حیوان و دیگر مخلوقات هستند. این آثار نشان دهنده فرهنگ اجتماعی مردم چین، اعتماد به حیوانات و اعتقادات مذهبی و روحی آنها هستند.

نقاشی چینی از دوره خاندان جین شرقی(Eastern Jin Dynasty)، میان سال های 316 بعد از میلاد مسیح تا 420  بعد از میلاد مسیح شاهد تغییراتی بوده است. در این زمان نقاشی ها بیشتر به سمت اجتماعی و شخصی تر شدن پیش رفته اند. در این دوره، هنرهای دیگری همچون خوشنویسی و شعر نیز رواج بسیاری داشتند. شاید بتوان گفت در این دوره، نقاشی ها بیشتر شامل ابراز روحیات درونی هنرمند  بودند.

میان نقاشی های شرقی، آثار هنری ژاپنی نیز گیرایی خاص خود را دارند. آن چه از تاریخ بر می آید، نقاشی یکی از قدیمی ترین هنرهای رایج در ژاپن است. این نقاشی ها شکل و سبک های مختلفی دارند. شاید بتوان از این تنوع این گونه برداشت کرد که ژاپنی های آن زمان در رقابت با یکدیگر به خلق سبک های مختلف در نقاشی مشغول بوده اند.

در نتیجه، اگر بخواهیم نموداری بر اساس پیشرفت هنر نقاشی در ژاپن ترسیم کنیم، شاهد صعود و بالا رفتن سیر پیشرفت نقاشی خواهیم بود. در همین راستا، هنر نقاشی در ژاپن دوره ای طولانی را از قدیم تا به امروز طی کرده تا به شکل امروزی خود درآمده است. البته ژاپنی ها در خلق آثار هنری در همه زمینه ها فعال بوده اند و فرهنگ ژاپنی همیشه به کارهای هنری  خود افتخار می کند.

آسیای جنوبی – هند
وقتی صحبت  از هنری در آسیای جنوبی می شود، مطمئنا به آثار هنری کشور پهناور هند اشاره دارد. نقاشی های اولیه هندی شامل تصاویری از مذهب و پادشاهان هند هستند. این نقاشی ها در طول تاریخ از اندازه ها کوچک و مینیاتوری به اندازه های بزرگ تغییر کردند. بعضی از این آثار بسیار ساده و ابتدایی هستند. تعدادی دیگر بسیار کامل و با جزئیات به تصویر کشیده شده اند.

برخی بر این باورند که نقاشی هند غربی متأثر از هنرهای ایرانیان است. نقاشی های بخش شرقی آن نیز توسط مدرسه هنرهای زیبای نالاندا توسعه پیدا کرده است. نقاشی های هندی ها به دیدگاه افسانه پروری و اسطوره شناسی آنها نیز مرتبط است. در برخی از آثار این منطقه می توان این تأثیر را به خوبی درک کرد. قدمت برخی از نقاشی های هندی به 5500 سال قبل از میلاد مسیح بر می گردند.

عناصر هنری مختلفی در طرح و شکل این نوع نقاشی ها نیز وجود دارد. به طور مثال، رنگ های قرمز و نارنجی کاربرد بسیاری در نقاشی های شرقی دارند و تقریباً در همه آثار زمینه ای از این رنگ ها به چشم می خورد. البته این مسئله مربوط به مواد معدنی مختلفی است که هندی ها در نقاشی هایشان از آنها بهره می برند.

علاوه بر نقاشی، مجسمه سازی نیز در هند قدمت طولانی دارد. این هنرها، بیشترین شاهکارهای هنری هند را در بر می گیرند. هر دو هنر نقاشی و مجسمه سازی به دو بخش و شکل متفاوت تقسیم می شوند. یکی مربوط به اعتقادات مذهبی این منطقه یعنی بودائیسم است و دیگری مربوط به  شیوه جهانی این هنرهاست.

بیشتر نقاشی های هندی در گروهی به نام Madhubani دسته بندی می شوند. این مکتب بیشتر بر فرمت قدیمی بخشیدن به آثار تأکید دارد. هنرمندان ایالتی از هند به نام  Bhiar بیشتر به این سبک از نقاشی می پردازند.

منبع : www.boomeani.com




نوع مطلب : سبك های نقاشی، تاریخ نقاشی و گذر زمان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
1393/07/25 :: نویسنده : شیما بختیاری

هرگاه صحبت از هنرهای غربی به میان می آید، سریعاً کشورهای یونان و مصر و رم به ذهن آدمی خطور می کنند. نقش مؤثری که این کشورها در هنر مجسمه سازی، پیکرتراشی و معماری دارند غیرقابل انکار است. به طوری که بسیاری از هنرهای امروزی را می توان برگرفته از هنر مردمان این سرزمین ها دانست. هنرمندان این مناطق بیشتر از رنگ های روشن برای آثار خود استفاده می کردند. دلیل این امر نیز شرایط جفراقیایی و محیطی این کشورهاست. رنگ دانه های موجود در طبیعت در این مناطق بیشتر شفاف و روشن هستند. در نتیجه رنگ های دست ساز آنها نیز همان قدر روشن بودند.

نقاشی های دیواری بزرگ این مناطق، تاًثیر عظیم و شگرفی بر هنرهای غربی داشته است.  بیشتر این نقاشی ها در معابد و ساختمان های معتبر حکومتی دیده می شدند. البته این نوع طرح و نقش ها در خانه افراد پولدار و شخصیت های بزرگ کشورها نیز وجود داشتند. آثار هنری پیدا شده از زمان های بسیار دور در مصر، همین نقاشی های دیواری بسیار بزرگی هستند که تصاویر را با جزئیات کامل به تصویر کشیده‌اند. نمادگرایی در این نوع نقاشی ها به وضوح به چشم می خورند. 

قرون وسطی

مسیحیت یکی از فاکتورهای بسیار مؤثر در شکل گیری هنر قرون وسطایی است. روح و لطافتی که آنها تمایل به استفاده در هنرشان دارند به هنری به نام بیزانس بر می گردد. اگر آثار موجود از بیزانس را با آثار هنری اوایل قرون وسطای غرب مقایسه کنید، متوجه  تفاوت آنها خواهید شد.

این نوع نقاشی ها بیشتر تأثیر گرفته از روابط بشر با نیروی ماورائی است. متأسفانه فقط چند سرامیک محدود از دوره بیزانس باقی مانده است که می توان نگاهشان داشت.

رنسانس و منریسم

بزرگ ترین دوره تحولات هنری به رنسانس بر می گردد. تقریباً همه در مورد دوره رنسانس شنیده ایم. برخی این دوره را دوره طلایی شکوفایی نقاشی می دانند. رنسانس از قرن چهاردهم شروع شد و تا اواسط قرن 17 ادامه داشت. بسیاری از هنرمندان مشهور این زمانه همچون داوینچی، متعلق به این دوره هستند.دوره رنسانس را می توان آغازگر دوره جدیدی از کشف تکنیک های جدید نقاشی دانست که این روزها بسیار استفاده می شوند.

هنرمندان آلمانی و اتریشی نیز از این ایده استقبال کردند. البته کارهای هنری آنها رویکرد و سیاق متفاوتی داشت. این نقاشی ها بیشتر بر واقعیت و طبیعت استوار بودند و کمتر جنبه روحانی و آرمانی داشتند. عناصر نقاشی رنسانس، بازتابی از علوم مختلف از جمله جغرافیا و نجوم هستند.

باروک و روکوکو

از آنجا که نقاشی غربی مدام در حال تغییر بود، دوره باروک را می توان فرصتی برای ارائه نقاشی های تاریک با سایه های عمیق و تیره دانست. ایده پنهان پشت این نقاشی ها، برانگیختن احساسات عاطفی بیننده است. بسیاری این دوره را درست در نقطه مقابل رنسانس می دادند که به دوره عقلایی و طبیعت واقعی مشهور است.

دوره باروک، محدوده زمانی بین قرن 16 تا 17 را در بر می گیرد. قرن 18 را باید آغاز شکل گیری و ظهور دوره روکوکو دانست. روکوکو را در واقع می توان نسخه ای از باروک دانست که با موارد دیگری ترکیب شده است. روکوکو در اصل عشق را به تصویر می کشد و در آن زمان فرانسه به عنوان هنرهای تزئینی از آنها استفاده می شد.

آنتوان واتئو یکی از هنرمندان بسیار مشهور این دوره از نقاشی های غربی است. او همچنان از سبک های شرقی و طرح های نامتقارن نیز در آثار هنری خود بهره برده است.

قرن نوزدهم

هنر قرن نوزدهم را به عنوان نئو کلاسیک گرایی می شناسند. این دوره همچنین در قاب زمانی مشابه با رومانتیسم و امپرسیونیسم قرار دارد. در نقاشی های نئوکلاسیک گرایی، به نوعی به تصویر کشیدن شهوت پرستی است. فرق این سبک با رومانتیسم این است که هیچ عنصر خودانگیز و بی دلیلی وجود ندارد.

این دوره از هنر نیز، دوره آزادی نقاشی به شمار می ود. زیرا نقاش مجبور به کشیدن مذهب، اعتقادات و افسانه ها نبود و می توانست هر چه در ذهنش می گذرد را به تصویر بکشد. نماد گرایی (سمبلیسم) نیز یکی دیگر از سبک های نقاشی مرتبط با آن دوران است. تصاویر رؤیایی که از ذهن نقاش تراوش می کردند، مردم را به فکر فرو می برند و معانی عمیقی در خود داشتند.


قرن بیستم

با آغاز قرن بیستم، نقاشی غربی به مسئله بحث برانگیزی در پاریس تبدیل شد. نقاشی هایی که ترکیبی از رنگ های فراوان بودند و طراحی های بکر و وحشی از طبیعت که به عنوان فوویسم شناخته شدند. نقاش های فوویست افکار و عقاید درونی خود را می کشیدند و واقعیت های موجود چندان برایشان مهم نبود. آنها طرح های خود را با رنگ های زیاد، خشن، غیرواقعی و زمخت حل می کردند. انتخاب رنگ در این سبک بستگی به خود نقاش و روحیات او دارد. 

بعدها این سبک به عنوان پایه نقاشی انتزاعی این روزها در نظر گرفته شد.پس از سال 1975 را دوره هنر مدرن (پست مدرن) می گویند. در این دوره از امکانات کامپیوتری و فناوری های موجود برای خلق هنرهای دیجیتال استفاده می کنند.

منبع: www.boomeabi.com




نوع مطلب : تاریخ نقاشی و گذر زمان، سبك های نقاشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
1393/07/23 :: نویسنده : شیما بختیاری
همه هنرمندانی که امیرتیمور در سمرقند گردهم آورده بود، زمینه ساز تحول بزرگی در نقاشی زمان پسرش شاهرخ (782 تا 824 ه.ش) در هرات شدند.

شاهرخ در دوره ی حکومت پدرش حاکم خراسان بود. زمانی که تیمور از دنیا رفت، وی جانشین او شد و هرات را پایتخت کشور قرار داد و این شهر را به مرکز مهمی برای پیشرفت هنر نقاشی تبدیل کرد. در آنجا کتابخانه ی مهمی تأسیس کرد که هنرمندان نقاش و خطاط در این کتابخانه به مصور ساختن نسخه های خطی پرداختند.

در زمان حکومت شاهرخ، اسکندر که از نوادگان امیر تیمور بود، حاکم شیراز شد. او در شیراز و یزد به همراه جنید نقاش و سایر هنرمندان، مدارس هنری بر پا کرد. تعدادی از آثار این مدارس هم اکنون در موزه های جهان نگهداری می شود. در همین دوره بایسنقر پسر شاهرخ، حاکم قسمت عمومی هرات شد. بایسنقر هم کتابخانه ای را تاسیس کرد و در آن چهل نقاش، مُذهب و خوشنویس را به سرپرستی استاد جعفر بایسنقری گرد هم آورد.

از مهمترین شاهکارهای این دوره شاهنامه ی مجلل بایسنقر است، که به دستور و تشویق او نگاشته شده و مصور گردیده است. خوشنویسی این نسخه توسط استاد جعفر صورت گرفته و این مجموعه  نفیس اکنون در کتابخانه ی کاخ گلستان نگهداری می شود. این شاهنامه در سال 1349 در تهران به چاپ رسید.

بایسنقر در سال 789 ه.ش به همراه یک هیات علمی فرهنگی به چین سفر کرد. در آن زمان حکومت خاندان مغولی «یوان» منقرض شده بود و خاندان «منگ» (1368 تا 1446 م) بر چین، حکمروایی می کردند. بایسنقر، نقاشی را به نام «غیاث الدین» همراه خود به چین برد و او را مأمور کرد تا آنجا که می تواند آثار تازه ای را که مشاهده می کند، ترسیم نماید.

بعد از مرگ شاهرخ (824 ه.ش) امپراطوری تیموریان رو به ضعف نهاد و بین جانشینان شاهرخ اختلاف و کشمکش به وجود آمد و طولی نکشید که دشمنان، قسمت های مختلف کشور را مورد هجوم قرار دادند به طوری که تنها، شهر هرات - پایتخت کشور - از این تهاجم در امان ماند. در سال 846 ه.ش زمامداری آخرین حاکم تیموری، سلطان حسین بایقرا، شروع شد که در دوره ی او ازنظر فرهنگی و هنری رونق قبلی  به کشور باز گردید. این دوران یکی از درخشنده ترین دوره های تیموریان به شمار می رود.

مهمترین عامل پیشرفت این دوران، وزیر توانا و مدد کار سلطان حسین، امیرعلیشیر نوایی بود. به خاطر طبع هنری شاه و مدد وزیرش امیرعلیشیر، هنر در این دوره به بالاترین درجه ی ترقی دست یافت.

امیر علیشیر مردی با ایمان، فروتن و دانش پرور بود. شاید او بیش از هر شخص دیگری برای نقاشی ایران کوشش کرد. وی را می توان به حق، بنیانگذار واقعی مکتب شکوهمند هرات دانست. امیر علیشیر خود به هنرهای نقاشی و تذهیب مسلط بود. به علاوه او اهل عرفان و تصوف بود؛ به طوری که بعدها به حلقه دراویش فرقه ی نقشبندی پیوست. گفتنی است که حالت عرفانی و روحی این وزیر بدون شک بی تاثیر در کار هنرمندان دوره خود نبوده است زیرا در آثار هنرمندان این دوران عرفان و معنویت خاصی متجلی گردید.

این دوره مصادف با حیات و ظهور مشهورترین نقاش مینیاتور ایران استاد کمال الدین بهزاد بود. بهزاد حدود سال 838 ه.ش به دنیا آمد و زیر نظر استاد میر سید احمد و استاد میرک خراسانی تعلیم دید. روح الله میرک، اهل خراسان بود. وی حدود سالهای 859 ه.ش به بعد فعالیت هنری داشته است و احتمالا از اقوام بهزاد بوده است، زیرا سرپرستی بهزاد را در کودکی به عهده داشته. میرک خراسانی علاوه بر این که یک نقاش زبردست بود در زمان خود کشتی گیر و ورزشکار معروفی هم به حساب می آمد. هم چنین در خوشنویسی و کتیبه نویسی نیز مهارت کافی داشت. او در سال 885 ه.ش در گذشت.

لازم به ذکر است که میرک خراسانی با نقاش دیگری به همین نام که در دوره ی شاه طهماسب صفوی در تبریز نقاشی می کرد فرق می کند.

از این دوره آثاری به امضای بهزاد بر جای مانده است و در این که همه  این آثار، کار بهزاد باشد شک و تردید است. از کارهای معروف این دوره از بهزاد، چند طراحی از سلطان حسین بایقرا می باشد. از دیگر هنرمندان مکتب هرات سلطان علی شوشتری، ابراهیم تبریزی، درویش نقاش و فرخ بیک را می توان نام برد.

منبع: www.tebyan.net





نوع مطلب : سبك های نقاشی، تاریخ نقاشی و گذر زمان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic